فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٩٠ - قياس؛بنيادهاى مفهومى و زمينههاى تاريخى عباسعلى فراهتى
ظن او نسبت به حكم شرعى در مسئله فاقد نص مىشود. اين ديدگاه در مورد قياس، متعلق به دانشمندانى؛ همانند باقلانى، غزالى، سيد مرتضى و بيضاوى است كه نقش مجتهد در قياس را ملحوظ داشته و واژه هايى چون «اثبات، الحاق، حمل، تعديه و ...» را در تعريفهاى خود به كار گرفتهاند. بنابراين تعريف، قياس به عنوان وسيله استنباط احكام واقعى مورد استفاده قرار مىگيرد؛ همانگونه كه ساير وسايل و طرق مثل خبر واحد را در استنباط حكم شرعى به كار مىگيرند.
ديدگاه دوم اينكه قياس، دليل مستقل و معتبرى همانند ديگر ادله شرعى است كه شارع مقدس آن را علامتى براى شناخت حكم قرار داده است؛ چه مجتهد آن را به كار گيرد و چه بدان اعتنايى كند. بنابراين از آنجا كه فرع و اصل در علت و قدر جامع همانندى دارند كار مجتهد فقط آشكاركردن حكم فرع از راه قياس است. اصوليانى مانند آمدى، ابن حاجب و ابن همام، با استفاده از واژههايى مانند «استواء، تشبيه، مساوات و...» در تعريف كه بتواند بيانگر استقلال قياس در دليليت باشد و فعل مجتهد را در ماهيت قياس وارد نسازد، اين نظر را پذيرفتهاند . بنابراين، برابرى و همانندى اصل و فرع در اين تعريفها، بيانگر اين معناست كه بايد فرع و اصل در عالم واقع با يكديگر مساوى باشند، نه در نظر مجتهد. واژه آشكاركردن نيز نشان مىدهد كه قياس، حكم را آشكار مىسازد نه اينكه آن را پديد مىآورد. بر اساس اين تعريف، قياس به عنوان منبعى از منابع تشريع اسلامى در عرض كتاب و سنت موضوعيت مىيابد و مجتهد مىتواند حكم شرعى را در پرتو قياس بيان كند.
٣ ـ ١. نظر نگارنده در تعريف قياس: افزون بر نمونههاى ياد شده در تعريف قياس، با بررسى مجموع تعابير مطرح شده در مورد قياس كه خود بحثى ظريف و پردامنه است، روشن مىشود كه از آغاز نيز قياس در ميان اصوليان اهل سنت به يك معنا به كار نرفته است. با كاوش در موارد به كارگيرى آن مىتوان دريافت كه