فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٤٢ - متعه حج در كتاب و سنّت آیت الله جعفر سبحانى
عطاء گفت: جابر ضمن اشاره با دستش ـ كه گويى اينك من حركت دستش را مىبينم ـ گفت: پس پيامبر(ص) در ميان ما ايستاد و فرمود: من با تقواترين و راستگوترين و نيكوكارترين شما هستم، و اگر به همراه خود قربانى نداشتم، همچون شما از احرام خارج مىشدم و اگر بار ديگر مواجه شوم با آنچه گذشت با خود قربانى نمىآورم. پس از احرام خارج شويد. ما هم از احرام خارج شديم و از دستور او پيروى كرديم.
عطاء مىگويد: جابر گفت: على(ع) كه از جمع آورى صدقات بازگشته بود نزد ما آمد و گفت: چرا از احرام خارج شدى؟ گفتم: به فرمان پيامبر(ص). پس رسول خدا(ص) به على فرمود: قربانىات را همراه بياور و بر احرامت باقى بمان. جابر گفت: و على نيز چنين كرد. سراقة بن مالك بن جُعشم گفت: اى رسول خدا(ص) آيا اين كار براى اين سال است يا براى هميشه؟ پيامبر(ص) فرمود: براى هميشه». (٣٦)
٢. مسلم از جابربن عبداللّه(رضى اللّه عنه) روايت كرده است كه:
«همراه رسول خدا(ص) براى حج احرام بستيم. وقتى به مكه رسيديم به ما دستور داد تا از احرام خارج شده آن را عمره قرار دهيم و اين براى ما گران آمد و موجب ناراحتى ما شد. اين جريان به گوش پيامبر(ص) رسيد و نمىدانيم كه آيا مردم آن را به پيامبر رساندند يا موجودى آسمانى آن را به او رساند. پيامبر(ص) با شنيدن اين جريان فرمود: اى مردم! از احرام خارج شويد. من هم اگر به همراه خود قربانى نداشتم، مانند شما عمل مىكردم. راوى مىگويد: با اين سخن پيامبر(ص) از احرام خارج شديم و با زنانمان آميزش كرديم و هر چه غير محرم انجام مىدهد، انجام داديم تا اين كه روز ترويه رسيد و مكه را پشت سر گذاشتيم و براى انجام حج، محرم شديم». (٣٧)
(٣٦) صحيح مسلم، ج٣، ص٣٦، باب بيان وجوه الاحرام و انه لايجوز افراد الحجّ و التمتع و القران.
(٣٧) همان، ص٣٧.