فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٩١
فرموده كه مقتضاى جمع بين ادلّه، حكم به نجاست باطن در صورت برطرف نشدن عين نجاست است.
٣. طهارت خون باقى مانده در ذبيحه هم از اين قبيل است. در اين جا نيز مىتوان گفت كه ملاقى آن خون اصلاً نجس نمىشود نه اين كه خود خون پاك باشد(و از اين جهت ملاقى، نجس نمىگردد). شايد كلام علامه در كتاب مختلف الشيعه نيز به همين بيان اشاره دارد، وى مىنويسد:
«خون باقى مانده در ذبيحه پاك است و شستن گوشت ـ به اجماع علما ـ واجب نيست».
جمله «شستن گوشت ـ به اجماع علما ـ واجب نيست»، ظاهراً تفسير جمله «پاك است» مىباشد.(در اين صورت پاك بودن به معنى نجس نشدن ملاقى است، حتى اگر آن خون نجس باشد). چرا كه تأسيس(معناى جديد)، سزاوارتر از تأكيد(همان معناى سابق) است خصوصاً در مثل اين مورد كه اگر آن را تأسيسى ندانيم توضيح واضحات بوده و ذكر جمله اخير ثمرهاى ندارد.
دليل اصلى پاك بودن خون ذبيحه نيز به جز عدم وجوب شستن گوشت بر چيز ديگرى(همچون پاك بودن خون ذبيحه) دلالت ندارد و بعيد است كسى از فقيهان نماز خواندن با خون مزبور را در حالى كه زيادتر از مقدار يك درهم بوده و از نظر غلظت و شدت همچون خون ريخته شده بر زمين باشد، جايز بداند.
شايد همين بيان را در نظريه سيد مرتضى و شيخ طوسى نيز بتوان گفت. ايشان مىگويند چيز نجس علاوه بر آب به وسيله ساير مايعات نيز پاك مىشود. آنها گفتهاند: شيعه معتقد است كه نجاست، با ساير مايعات طاهر ـ غير آب ـ هم پاك مىشود؛ به دليل اين كه غرض اصلى، برطرف كردن عين نجاست است و اين غرض با ساير مايعات ـ غير آب ـ نيز حاصل مىگردد.
اين دليل تنها در صورتى صحيح است كه محل، نجس نشده باشد و الاّ اگر محل، نجس