دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤٨٣
| پچنگها جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٤٨٣ |
پِچْنگْها، از اقوام ترکتبار آسیای مرکزی.
این قوم مدتی در سرزمین روسیه و نزدیکی بلاد روم(آسیای صغیر) میزیستند(بروکهاوس،
XXIII(A)/٥٣٨).
نام این قوم در زبانهای مختلف به صورتهای گوناگون آمده است: مؤلفان یونانی آن را به
صورت پاتسیناک و مؤلفان بیزانسی با نامهای پاتزیناکی(پاتزیناکایه)، پیچینیگی،
پچنکی و جز آنها معرفی کردهاند(همانجا). در متون اسلامی عربی و فارسی نام این قوم
به صورتهای بجاناک(ابنرسته، ١٣٩؛ ابوعبید، ١/٣٣٥) و بجناک (اصطخری، ٢٢٥؛
ابنفضلان، ١٠٦، ١٠٧؛ ابنحوقل، ٢/٣٩٦؛ حدود...، ٣٤؛ گردیزی، ٢٧١؛ ادریسی، ٢/٩١٨؛
ابوالفدا، ٢٠٥، ٢٢٣) آمده است. کاشغری نام این قوم را بَجانَک نوشته است(١/٤٠٤). در
زبان گرجی این قوم را پاچانیکی، و در ارمنی پاچیناک مینامیدند(EI٢, VIII/٢٨٩). در
زبان مجاری نام این قوم به صورتهای بیسِنی و پیچناتی آمده است. در متون لهستانی
این نام به صورتهای پیهچینیگ و پینچناک، و در روسی پِچِنِگ ثبت شده
است(بروکهاوس، همانجا؛ BSE٣, XIX/٥٠٨). همۀ این نامها برگرفته از بشناق و پچناک است
که با واژه پاشِنوگ در زبان اسلاوی کهن قرابت دارد و به معنای «تیره یا طایفهای با
پیوند سببی» است(EI٢، همانجا). برخی نام این قوم را مشتق از واژۀ تخاری کَنک، به
معنای سنگ دانستهاند(همانجا).
خاستگاه پچنگها نیز مشخص نیست. برخی این قوم را به تبت نسبت دادهاند(همانجا).
کاشغری قوم بجانگ(پچنگ) را در یک جا قبیلهای از غزان، و در جای دیگر از ترکان
معرفی کرده است(همانجا). گومیلف مدعی است که در اواخر سدۀ ٥م در نتیجۀ اختلاط ترکان
آلتای با مهاجران، مجموعهای مرکب از ٥٤٦ قبیله پدید آمد که تورکوت نام گرفت. اینان
به تدریج در سرزمینهای دورتر از آلتای پراکنده شدند و به غرب روی آوردند. پچنگها
ظاهراً از این مجموعه بودند که با غزان درآمیختند(ص ٢٥). بارتولد با استناد به
نوشتۀ کاشغری و رشیدالدین فضلالله، پچنگها را از جملۀ غزان آورده است(V/٩١).
پچنگها خود مجموعهای مرکب از چند قبیله بودند که ضمن امتزاج با کوچندگان ترکتبار
ممزوج با سرمتها و قبایل اوگروفین١ پدید آمدند و اندکی نیز با مغولان درآمیختند. در
سدههای ٢-٣ق/٨-٩م پچنگها از آسیای مرکزی به غرب روی آوردند و در محدودۀ میان رود
ولگا و کوههای اورال سکنا گزیدند(BSE٣، همانجا). ابنفضلان ضمن ارائۀ مطالبی دربارۀ
پچنگها مینویسد که آنها در کنار آب آرامی شبیه دریا سکنا دارند و به خلاف غزان
مردمی فقیرند(ص ١٠٦).
غزان که در نواحی شمال شرقی پچنگها میزیستند و مردمی ثروتمند بودند، حدود سال
٢٤٦ق/٨٦٠م پچنگها را به سوی غرب راندند(بروکهاوس، BSE٣، همانجاها). اندکی بعد در
آخرین دهۀ سدۀ ٩م پچنگها در همسایگی خزران جای گرفتند، خزران نیز برای وصول مالیات،
همواره آنان را در معرض تاختوتاز قرار میدادند. پچنگها را وحشیانی با حرص و آز
پایانناپذیر که در مقابل پول میتوان آنها را خرید و در جنگ با دیگر وحشیان و
روسها مورد استفاده قرار داد، دانستهاند(کستلر، ١٢٦).
در اواخر سدۀ ٣ق/٩م پچنگها به محدودۀ مرزهای غربی خزران روی آوردند و در آنجا مستقر
شدند(آرتامونف، ٢٨١). گردیزی(همانجا) که در سدۀ ٥ق/١١م میزیسته، خلاف نظر
ابنفضلان را بیان داشته، و پچنگها را خدواندان مال نامیده است. این ماجرا مربوط به
زمانی است که به نوشتۀ گریزی، پچنگها به جنوب و مغرب خزر روی آورده بودند. وی
مینویسد که از هر ناحیهای از ولایت قپچاق، از جنوبِ غربی خزر و از غرب
سقلاب(اسلاو)مردمی به آنان پیوستند. سپس اشاره میکند که این اقوام همه در حال
جنگاند و با پچنگها پیکار، و اینان را برده میکنند و میفروشند. وی ضمن شرح ثروت
پچنگها میافزاید که آنان دارای گوسفندان، ستوران، ظرفهای زرین و سیمین و سلاحهای
بسیارند و کمرهای سیمین دارند(همانجا).
دربارۀ جایگاه پچنگها مؤلف حدودالعالم در شرح مربوط به دریای سیاه(دریای گُرزیا یا
گرجیان= بنطس)حد شمال آن را جایهای بجناک، خزران، بلغار و سقلاب نامیده
است(ص١٣-١٤). مؤلف کوههای شمال قفقاز را حدفاصل میان بجناک خزری و بلغار روس
نوشته(همان، ٣٤). منطقۀ پچنگها را جنوب سرزمینهای روس و قپچاق دانسته(همان، ٣٧)، و
مدعی شده است که سرزمین بجناکهای ترک از مشرق حدود غز، از جنوب به برطاس و براذاس،
از مغرب به حدود مجار(مجغر) و روس و در جنوب ناحیۀ قپچاق است. وی سرزمین خزران را
در شرق ناحیۀ بجناک آورده، و آنان را بجناک خزر نامیده است(همان، ٨٧، ١٩٠، ١٩١).
شاه خزران همه ساله با پچنگها درگیر میشد و به نوشتۀ ابنرسته اشخاص متمکن و دارای
بضاعت را مکلف مینمود که به تناسب ثروت خود هزینۀ جنگجویان را برای پیکار با
پچنگها بپردازند(ص ١٤٠). قپچاقها نیز همانند خزران عرصه را بر پچنگها تنگ میکردند
و در نتیجه اینان را به سوی اراضی مجارها میراندند. پچنگها در اراضی وسیعی از
کرانۀ رود ولگا تا مصب رود دانوب پراکنده شدند. کار اصلی آنان پرورش دام بود. در
سدۀ ٤ق/١٠م پچنگها دو شاخه(شرقی و غربی)شدند(بروکهاوس، BSE٣، همانجاها).
در سالهای ٣٠٢، ٣٠٨ و ٣٥٧ق/٩١٥، ٩٢٠ و ٩٦٨م پچنگها به اراضی روسها هجوم
بردند(همانجا). در ٣٣٢ق/٩٤٤م ایگور، فرمانروای دولت کیف روس با دولت بیزانس به جنگ
پرداخت(نوسُف، I/٣٧). پس از او فرزندش اسویاتوسلاو٢ نیز با دولت بیزانس در ٣٦٠/٩٧١م
درگیر شد(همانجا). این هر دو فرمانروا در پیکار با دولت بیزانس از جنگجویان پچنگ
بهره میجستند. در ٣٦١ق/٩٧٢م پچنگها به تحریک دولت بیزانس به متحدان روس خود حمله
بردند و گروه کثیری از آنان را در کنار رود دنیپر منهدم کردند. در ٤٢٧ق/١٠٣٦م
یاروسلاو٣ مشهور به (خردمند) در نزدیکی کیف رزمندگان پچنگ را سخت درهم شکست. با این
شکست هجوم پچنگها به روسها پایان گرفت(BSE٣، همانجا).
در سدههای ٥و٦ق/١١و١٢م فرمانروایان روم شرقی(بیزانس)کوشیدند تا برای پیکار با
روسها و بلغارهای اطراف رود دانوب از پچنگها بهره جویند، در سدههای ٤-٦ق/١٠-١٢م
پچنگها بارها به سرزمین مجارها حمله بردند و در مرزها و درون سرزمین آنان پراکنده
شدند. در سدههای ٧-٨ق/١٣-١٤م پچنگها از صورت قومی واحد بیرون آمدند و با ترکان،
مجارها، پولوتسها، روسها و اهالی روم شرقی درآمیختند و در آنان مستحیل
شدند(همانجا).
زبان پچنگها از گروه قپچاقی زبانهای ترکی است(همانجا)، ولی دربارۀ آداب و رسوم و
دین آنان آگاهی کافی در دست نیست. ادریسی مینویسد: پچنگها همانند خزران و بلغارها
جامههای بلند میپوشیدند(٢/٩١٨). جای دیگر از قول ادریسی آمده است(نک: EI٢,
VIII/٢٨٩) که پچنگها همانند روسها مردههای خود را میسوزاندند، برخی ریش خود را
میتراشیدند و برخی آن را میبافتند. اما در کتاب ادریسی چنین مطلبی دیده نشده، و
هیچ مشابهتی میان پچنگها و روسها در سوزاندن مردگان و بافتن ریش مشاهده نشده است.
در رسالۀ ابنفضلان نیز هیچ اشارهای به سوزاندن مردگان از سوی پچنگها نشده، و تنها
مشابهت میان آنان در تراشیدن ریش بوده است(همانجا).
ظاهراً آشنایی پچنگها با مسیحیت در اواخر سدۀ ٤ق/١٠م بوده است(نک: EI٢، همانجا).
ابوعبیدبکری دربارۀ دین پچنگها مینویسد که آنان ابتدا به دین مجوس بودند، ولی پس
از آغاز سدۀ ٤ق/١٠م فقیهی مسلمان که به اسارت درآمده بود، آنان را به پذیرش دین
اسلام فرا خواند؛ در نتیجه پچنگها به اسلام روی آوردند و این امر موجب درگیریهایی
شد که مسلمانان در آن پیروز شدند(١/٤٤٥). ابنرسته دین پچنگها را شبیه دین غزان
دانسته است(همانجا). به نوشتۀ گردیزی، خزران پچنگها را برده میکردند و
میفروختند(ص٢٧١).
مآخذ: ابنحوقل، محمد، صورةالارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٩م؛ ابنرسته، احمد،
الاعلاقالنفیسة، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٩ق/١٨٩١م؛ ابنفضلان، احمد، رسالة، به
کوشش سامی دهان، دمشق، ١٣٧٩ق/١٩٦٠م؛ ابوعبید بکری، عبدالله، المسالک و الممالک، به
کوشش وان لون و ا. فره، تونس، ١٩٩٢م؛ ابوالفدا، تقویم البلدان به کوشش رنو و
دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛ ادریسی، محمد، نزهةالمشتاق، بیروت، ١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ اصطخری،
ابراهیم، مسالکالممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠م؛ حدودالعالم، به کوشش منوچهر
ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛ کاشغری، محمود، دیوان لغاتالترک، استانبول، ١٣٣٣ق؛ کُستلر،
آرتور، خزران، ترجمۀ محمدعلی موحد، تهران، ١٣٦١ش؛ گردیزی، عبدالحی، زینالاخبار، به
کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٤٧ش؛ نیز:
Artamonov, M. I., Istoriya Khazar, Leningrad, ١٩٦٢; Barthold, W. W.,
Sochineniya, Moscow, ١٩٦٨; Brockhaus, EntsiklopedicheskiĮ slovar’, St.
Petersburg, ١٨٩٨; BSE٣; EI٢; Gumilev, L. N., Drevnie Tyurki, Moscow, ١٩٦٧;
Nosov, N. E., Krakaya istoriya SSSR, Moscow, ١٩٨٣.
عنایتالله رضا
١. Ugro-fin ٢. Sviatoslav ٣. Iaroslav