دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٥٩

بیرامیه
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٣٥٩

بِیْرامیّه، طریقه‌ای ترک منسوب به حاجی بیرام ولی(٧٥٣-٨٣٣ق/١٣٥٢-١٤٣٠م) که در آناتولی و سرزمینهای بالکان پیروان بسیار داشت.
حاجی بیرام که پس از تحصیلات دینی در آنکارا و بورسه، به آق‌سرای رفته، و به حمیدالدین آق‌سرایی دست بیعت داده بود، پس از درگذشت مرشد خود در ٨١٥ق/١٤١٢م، در آنکارا ساکن شد و با توجه به اصول خلوتیه و نقشبندیه و گرایشهای ملامتی خود، طریقه‌ای مبتنی بر اصول اهل سنت بنیاد گذاشت. در آن دوران، به سبب مهاجرتهای متعدد صوفیان خراسانی در طول سده‌ای گذشته به آسیای صغیر، ظهور شخصیتهای برجسته‌ای چون مولانا جلال‌الدین رومی و محیی‌الدین ابن‌عربی، و نیز فعالیت‌ صوفیان وابسته به طرق مختلف در این سرزمین، زمینۀ مساعدی برای رشد این‌گونه جریانها به وجود آمده بود. همچنین سابقۀ تدریس حاجی‌بیرام ولی در قرا مدرسۀ آنکارا و نیز در بورسه، گذشتۀ روشن و موجهی را برای او فراهم آورد و عدۀ بسیاری را به سوی او کشاند. از این‌رو، طریقۀ بیرامیه در همان زمان حیات مؤسس خود، در آنکارا و اطراف آن گسترده شد و پیروان بسیار یافت(نک‌: گولپینارلی، ملامت...، ١٩٩-٢٠٢)، تا آنجا که رشد ابن‌طریقه، حکومت عثمانی را نگران کرد، و سلطان مراد دوم حاجی بیرام ولی را به ادرنه احضار نمود. اما حاجی بیرام ولی در گفت‌وگو با سلطان توانست اعتماد او را جلب کند. از آن پس تا بیش از یک سده میان دولت عثمانی و طریقۀ بیرامیه رابطۀ دوستانه‌ای برقرار بود، چنان‌که در هنگام فتح قسطنطنیه توسط سلطان محمدفاتح، آق شمس‌الدین(د٨٦٣ق/١٤٥٩م)، یکی از مریدان نزدیک حاجی‌بیرام ولی، و عده‌ای از بیرامیه او را همراهی می‌کردند(عبدالله افندی، ٢٤٠-٢٤١؛ «دائرةالمعارف دیانت١»، V/٢٧١).
اندکی پس از درگذشت حاجی بیرام ولی، بیرامیه بر سر انتخاب خلیفه از میان دو تن از مریدان نزدیک او دچار دو دستگی شدند. یکی این دو، آق شمس‌الدین، شیخی زاهد و مقید به اصول شریعت بود و ذکر جلی را بر ذکر خفی مرجح می‌دانست؛ درحالی که دیگری، امیر سکّینی، معروف به عمردده بروسوی(د ٨٨٠ق/١٤٧٥م)، مشرب ملامتی داشت، بر ذکر خفی اصرار می‌ورزید و اهل جذبه بود(عبدالله افندی، ٢٤١). درهرحال، گروهی از بیرامیه آق‌شمس‌الدین را خلیفۀ حاجی‌بیروام‌ولی شناختند و به پیروی از شیوۀ او به ذکر جلی و حضور در حلقه‌های ذکر و تکایا پرداختند وخود را «بیرامیۀ شمسیه» نامیدند، و گروهی دیگر به عمردده دست بیعت دادند و از مشرب او که گرایش به ذکر خفی، نداشتن جامه‌ای خاص و عدم حضور درخانقاه بود، پیروی کردند و خود را «ملامیۀ بیرامیه» خواندند(دائرةالمعارف دیانت»، همانجا؛ IA, II/٤٢٤؛ گولپینارلی، همان، ٤٩-٥١). گروه سومی نیز با خلیفه شناختن عبدالله آق‌بییق مجذوب و پس از او مشهور افتاده افندی(د ٩٨٨ق/١٥٨٠م) و سپس محمود افندی قوچ حصاری، معروف به عزیز محمود هدایی اسکداری (د١٠٣٨ق/١٦٢٩م) شاخۀ سومی را به وجود آوردند که «جلوتیه» نامیده شدند(همان، ٤٨؛ «دائرةالمعارف ترک٢»، V/٤٧٥-٤٧٦).
بیرامیۀ شمسیه پس از درگذشت آق‌شمس‌الدین توسط خلفای او به شاخه‌های متعددی تقسیم شدند. ابراهیم تنّوری(د ٨٨٧ق/١٤٨٢م) تنوریه را به وجود آورد که بعدها عیسویه از آن جدا شد، و همت افندی (د ١٠٩٥ق/١٦٨٤م) نیز شاخۀ همتیه را ایجاد نمود(همانجا؛ «دائرةالمعارف دیانت»، IA, II/٤٢٥-٤٢٦; V/٢٧٠)، خلافت در میان ملامیۀ بیرامیه نیز به ترتیب به بنیامین آیاشی(د ٩١٦ق/١٥١٠م)، پیرعلی آق‌سرایی(د ٩٣٤ق/١٥٢٨م)، اسماعیل معشوقی(د ٩٣٥ق)، احمد ساربان(د ٩٥٢ق/١٥٤٥م)، حسام‌الدین انقروی(د ٩٦٤ق/١٥٥٧م) و حمزه‌بالی بوسنوی(د٩٦٩ق) رسید. در این هنگام گرایش به جذبه و گفتن سخنان بی‌پروا دربارۀ وحدت وجود درمیان ملامیۀ بیرامیه موجب برانگیختن مخالفت علما و متشرعان، و سرانجام موجب کشته شدن اسماعیل معشوقی، زندانی شدن حسام‌الدین انقروی و به قتل رسیدن حمزه بالی بوسنوی گردید. این واقعه، رابطۀ دوستانۀ اولیه میان دولت عثمانی و بیرامیه را که به تدریج رو به تیرگی نهاده بود، بیش از پیش متلاطم ساخت؛ چنان‌که پس از قتل حمزه‌بالی، بیرامیه که از آن پس خود را «حمزویه» می‌نامیدند، مدتها مورد تعقیب و آزار قرار گرفتند و گاه همچون بشیر آغا(د ١٠٧٣ق/١٦٦٣م) و ٤٠ تن از مریدانش در کنار هم اعدام شدند. اما حضور خلفای معتدل و محافظه‌کاری چون حسن قبادوز(د ١٠١٠ق/١٦٠١م)، ادریس مختفی(د ١٠٢٤ق/١٦١٥م)، اوغلان ابراهیم افندی(د ١٠٧٣ق) و عبدالقادر بلخی(د ١٣٤١ق/١٩٢٣م)، موجب بقا، ثبات، و در نهایت گسترش این طریقه در سرزمینهای غرب آناتولی و بالکان گشت(گولپینارلی، ملامت، ٢٠٢-٢٠٥).
پس از این دوران، نوبت به سیدمحمدنور العربی(١٢٢٨-١٣٠٥ق/١٨١٣-١٨٨٨م) رسید که با شخصیت برجسته و اندیشه‌های عرفانی خود پیروان بسیاری را گردآورد و شاخۀ «ملامیۀ نوریه»(که گاه ملامتیۀ دورۀ سوم نیز نامیده می‌شود) را ایجاد نمود. اما از آنجا که ملامیۀ نوریه از طریقۀ نقشبندیه منشعب شده بودند و سید محمدنور با تأکید بر وحدت وجود، به سلوک این طریقه صورتی علمی و تعلیمی داده بود، ملامیۀ بیرامیه(حمزویه) این شاخه را به رسمیت نشناختند و آن را «متلامیه» یعنی متظاهران به ملامتیه نامیدند(همان، ٢٢٢، نیز تصوف...، ١٤٠).
در نگاهی کلی به سیر تحول طریقۀ بیرامیه، اعتقاد به وحدت وجود، گرایش به ذکر خفی و تمایلات شیعی را می‌توان ٣ ویژگی برجستۀ این طریقه به‌شمار آورد که به ویژه در میان ملامیۀ بیرامیه حضوری آشکارتر داشته است. اندیشۀ وحدت وجود و غلبۀ عشق که از همان ابتدا در اشعار حاجی‌بیرام ولی به چشم می‌خورد(نک‌: همو، ملامت، ٤٣-٤٦)، در دوره‌های پس از او ظهوری روشن‌تر یافت و به صورت یکی از ارکان این طریقه درآمد، چنان‌که برخلاف دیگر طریقه‌های صوفیه که در آنها سالک با سیر مراتب سلوک، در نهایت به درک سر وحدت نایل می‌شود، در این طریقه سالک در گام نخست با اعتقاد به وحدت وجود سلوک خود را آغاز می‌کند و با پشت سرگذاشتن توحید افعالی و توحید صفاتی، به درک توحید ذاتی می‌رسد و در می‌یابد که همه چیز تجلیات اعیان ثابته یا اعیان علمی حضرت حق است(EI٢, I/١١٣٧; IA, II/٤٢٥؛ گولپینارلی، همان، ٢٠٢). گرایش به ذکر خفی نیز ـ که به ویژه از ارکان ملامیۀ بیرامیه بوده است ـ مهم‌ترین عاملی است که طریقۀ بیرامیه را به نقشبندیه می‌پیوندد، چه، در این طریقه نیز ذکر خفی از ارکان سلوک به شمار می‌رود. تمایلات شیعی طریقۀ بیرامیه که در ابتدا در قالب احترام به اهل بیت پیامبر(ص) ابراز می‌شد، به تدریج صورتی آشکارتری یافت و در آثار احمد ساربان و ابراهیم افندی به روشنی بیان گردید(IA، همانجا؛ گولپینارلی، همان، ٢٣٠-٢٣٢).
ویژگی دیگر طریقۀ بیرامیه پیوند آن با بسیاری از دیگر طریقه‌های صوفیه است. این طریقه از یک سو به واسطۀ ارتباط حمیدالدین آق‌سرایی و پیرحاج‌بیرام ولی با علاءالدین علی اردبیلی، نوۀ شیخ صفی‌الدین اردبیلی با طریقۀ اردبیلیه یا صفویه پیوند نزدیکی داشت(همان، ٤١، ٤٧) و از این طریق با قلندریه و اهل فتوت مربوط می‌شد، و از سوی دیگر، با پذیرش هر دو صورت ذکرجلی و ذکرخفی، با دو طریقۀ خلوتیه و نقشبندیه ارتباط می‌یافت. در دوره‌های بعد نیز، ملامیۀ بیرامیه که با ذکر خفی اصرار می‌ورزیدند و بی‌آنکه خانقاهی داشته باشند، مراتب سیر و سلوک خود را طی می‌کردند، به اهل فتوت نزدیک شدند و با مولیان پیوندهای متعدد یافتند(نک‌: همو، مولویه...، ٣٧٤-٣٧٦، ملامت، ٢٢٥-٢٤٠).
گرچه گفته شده است که حاجی بیرام‌ولی تاج سرخ رنگ ١٢ترک برسرمی‌گذاشت و بیرامیۀ پس از او، تاج ٦ترک سفید(که نماد ٦جهت فضا و در نتیجه نماد همۀ هستی است) برسرمی‌گذاشتند(IA, II/٤٢٦؛ پاکالین، V/٤٧٥؛ «دائرةالمعارف دیانت»، V/٢٧٢-٢٧٣)، اما ملامیۀ بیرامیه خرقه و پوشش خاصی نداشتند و به آیینهای ویژۀ پذیرش تازه واردان، تلقین ذکر و ...، نیز چندان مقید نبودند. حمزویان نه تنها خانقاه و زاویه‌ای از آن خود نداشتند، بلکه مشایخ خود را نیز به عوض مقبره، در گورستانهای عادی و عمومی به خاک می‌سپردند. آنان همچنین به جای تأکید برذکری خاص، محبت به مرشد، صحبت با اخوان، ذکر قلبی و همۀ دیگر اعضای بدن و عدم غفلت از وحدت را که سرانجام منجر به حضور دائمی می‌شود، اصل دانسته، و آن را «مراقبۀ دل» و «ذکر دائم» گفته‌اند. اعتقاد به «غوث» که تنها با اجازۀ او می‌توان به ارشاد سالکان پرداخت، نیز از اصول مهم طریقۀ ملامیۀ بیرامیه(حمزویه) است(نک‌: گولپینارلی، همان، ٢٢٥-٢٣٤).
مآخذ: عبدالله افندی، ثمرات‌الفؤاد، مطبعۀ عامره، ١٢٨٨ق؛ گولپینارلی، عبدالباقی، تصوف در یکصد پرسش و پاسخ، ترجمۀ توفیق هاشم‌پورسبحانی، تهران، ١٣٦٩ش؛ همو، ملامت و ملامتیان، ترجمۀ توفیق هاشم‌پور سبحانی، تهران، ١٣٧٨ش؛ همو، مولویه بعد از مولونا، ترجمۀ توفیق هاشم‌پور سبحانی، تهران، ١٣٦٦ش؛ نیز:
EI٢; IA; Pakalin, M. Z., Osmanlı tarih deyimler ve terimleri sözlüğü, Istanbul, ١٩٨٣; Türk ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٦٧; Türkiye dianet vakfı İslâm ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٢.
توفیق هاشم‌پور سبحانی