دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٦٥
| بهرنگی جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٢٦٥ |
بِهْرَنْگی، صمد(١٣١٨-١٣٤٧ش/١٩٣٩-١٩٦٨م)،
قصهنویس، مترجم، پژوهشگر و منتقد. او تحصیلات خود را از آغاز تا پایان دورۀ دوسالۀ
دانشسرای مقدماتی درزادگاهش، تبریز گذراند و از ١٣٣٦ش، همزمان با تدریس در
روستاهای آذربایجان، به فعالیتهای فرهنگی دیگری نیز اهتمام ورزید:
١. آغاز نویسندگی، نوشتن مقالهها و قطعات طنزآمیز در نشریۀ فکاهی توفیق(نک:
صلاحی، ٧٨).
٢. توجه به گنجینۀ وسیع و متنوع فرهنگ مردمی(فولکلور) خطۀ آذربایجان(نک: بهرنگی،
صمد، «سازمین سؤزو»، ١٧٦) و کندوکاو در این حوزه که این آثار حاصل آن پژوهشهاست:
الف- تاپماجالار، قوشما چالار(= مَتَلها و چیستانها، ١٣٤٥ش) و افسانههای
آذربایجان(ج١، ١٣٤٤ش؛ ج٢، ١٣٤٧ش)با همکاری بهروز دهقانی(نک: افشار، ٣٤٣)؛ ب- نگارش
قصههای تمثیلی ـ نمادیی، با اقتباس از افسانههای محلی، از جمله تلخون(١٣٤٢ش) که
با امضای مستعارِ «قارانقوش» درکتاب هفته منتشر شد.
٣. بررسی مشکلات و موانع تعلیم و تربیت کودکان روستایی و نقد نابهنجاریها و
شیوههای ناهماهنگ رایج در آموزش و پرورش وقت و پیشنهاد اصلاح این مهم با تألیف
کتاب کندوکاو در مسائل تربیتی ایران(١٣٤٤ش)(نک: مشار، ٢/٢٦٨٢) و طرح رسالۀ الفبا
برای کودکان روستایی که با آن موافقت نشد(نک: سرکوهی، ٧٥؛ ساعدی، ٤٤).
٤. ترجمۀ قصههایی از ترکی استانبولی به فارسی، از جمله ماالاغها(١٣٤٤ش)مجموعۀ ١٢
قصه از عزیزنسین(نک: مشار، ٢/٢٨٣٩؛ صلاحی، همانجا)؛ و نیز برگردان گزیدهای از
سرودههای شاعران معاصر به ترکی آذری(نک: صلاحی، همانجا).
٥. پیگیری تحصیلات با اتمام دورۀ دوم دبیرستان(ششم متوسطه) و ورود به دانشکدۀ
ادبیات تبریز و اخذ درجۀ لیسانس در رشتۀ زبان انگلیسی(نک: بهرنگی، اسد، ٣٦-٣٧).
٦. مهمتر اینکه با درک عمیقِ ضرورت ایجاد تحوّل و دگرگونی در حوزۀ ادبیات کودکان و
نوجوانان و تذکار این معنا(نک: بهرنگی، صمد، قصهها...، ٥-٨، مقدمه)، طرحی نو در
افکند و با نوشتن مقالات انتقادی و با نگارش قصههای خلاق برای کودکان و
نوجوانان(١٣٤٧ش)، نظیر یک هلو و هزار هلو(همان، ٢٤٣-٢٧٣)، گامهایی مؤثر برداشت و
راه را برای نویسندگان این حوزه هموار ساخت. ازاینرو، بهرنگی را جزو بانیان ادبیات
خلاق کودکان و نوجوانان و از پیشگامان ادبیات عامیانۀ محلی و مسائل روستایی
دانستهاند و بر ابتکار و نوآوری و برجستگی آثار وی و تأثیر آنها برخواننده تأکید
کردهاند(نک: عابدینی، ٢/١٤٦-١٤٨؛ سرکوهی، همانجا؛ سرامی، ١٩-٢١؛ میرصادقی، ٦٩٧).
برخی از آثار بهرنگی، اعم از مقالات و قصهها، با نامهای مستعار منتشر شده است،
نظیر «صاد»، «قارانقوش»، «چنگیز مرآتی»، «داریوش نواب مراغی»، «بابک»، «آدی
باتمیش»، «افشین پرویزی»، «ص. آدام»، «سولماز» و... (نک: عزیزی، ٣٢؛ «کارنامه...»،
١٠٥).
بهرنگی برآن بودکه ادبیات باید بتواند دنیای رؤیایی کودکانه را به عالم واقعیت
بزرگترها ـ کهگاه تلخ و دردانگیز است ـ بپیوندد؛ نیز جهانبینی دقیقی به کودک
بدهد تا با داشتن معیار سنجش، قادر باشد مسائل اخلاقی و اجتماعی را در موقعیتهایی
که همواره دگرگون میشوند، ارزیابی کند(نک: بهرنگی، صمد، همان، ٧-٨)؛ ازاین رو، با
فضاسازی و بازسازی واقعیت در قصهها، کودک و نوجوان را با «وضع موجود» و ضرورت
تغییر آن به «وضع مطلوب» آشنا میسازد.
بیشتر موضوعات قصههای بهرنگی، زندگی تهیدستان و روستانشینان است، با
درونمایههایی چون جهل، فقر و بهرهکشی(برای نمونه نک: قصۀ پسرک لبوفروش)، تضاد
عمیق میان طبقات(نک: یک هلو و هزارهلو و افسانۀ محبت)، جدال دوقشر متضاد(نک: کچل
کفترباز و کوراوغلو و کچل حمزه)، آموزش(نک: سرگذشت دانۀ برف)، نفی وضع موجود و
زندگی متداول(نک: تلخون)؛ «تلخون» دختر تاجری متفاوت با ٦ خواهر دیگر خود، از رفاه
و امنیت موجود روی برمیتابد تا به سعادتی که خواستار آن است، دست یابد(نک: همو،
«تلخن»، ١٦بب(. بجز آثاری که نام برده شد، بهرنگی دارای نوشتههای دیگری نیز هست
که هنوز به چاپ نرسیدهاند.
از مطالعۀ داستانهای بهرنگی میتوان نتیجه گرفت که زبان قصههای او ساده و نزدیک به
زبان محاوره است که از عناصر زبان روستا چاشنی گرفته است، بیهیچ کوششی در به
کاربردن شگردهای داستانی و آرایههای کلامی؛ زبانی که با موضوع و درونمایۀ
قصههایش سنخیت تام دارد. بهرنگی به مسائلی چون نثر فاخر و اسلوب ویژه یا «سبک
شخصی» که جزو دلمشغولیهای بیشتر داستاننویسان همعصر وی بود، اعتنایی نداشت. گاه
تسامحات و ترکِ اولاهایی ـ شاید از سر عمد ـ درزبان قصههایش دیده میشود که با
توجه به موقعیت اجتماعی شخصیتهای وی «واقعنما»ست.
در میان آثار او، قصۀ ماهی سیاه کوچولو از شهرت بیشتری برخوردار است. این قصه در
نمایشگاه بینالمللی بولونیای ایتالیا(١٣٤٨ش) برندۀ نشان طلا شد(درویشیان، ٦٤).
مجموعۀ قصههای وی با عنوان قصههای بهرنگ، چاپ شده است. این نویسنده در جوانی، در
شهریورماه ١٣٤٧، در رودارس غرق شد.
مآخذ: افشار، ایرج، «وفات صمد بهرنگی»، راهنمای کتاب، تهران، ١٣٤٧ش، س١١، شم ٥؛
بهرنگی، اسد، «برادرم صمد»، صمد بهرنگی با موجهای ارس به دریا پیوست، به کوشش ح.
نمینی، تهران، ١٣٥٧ش؛ بهرنگی، صمد، «تلخن»، کتاب هفته، تهران، ١٣٤٢ش، شم ٨٨؛ همو،
«سازمین سؤزو»، راهنمای کتاب، تهران، ١٣٤٥ش، س٩، شم ٢؛ همو، قصههای بهرنگ،
تهران، ١٣٥٦ش؛ درویشیان، علیاشرف، «صمد جاودانه شد»، جهان نو، تهران، ١٣٤٨ش، س ٢٤،
شم ٣؛ ساعدی، غلامحسین، «افسانههای تا دورترین آبادیها»، صمدبهرنگی با موجهای ارس
به دریا پیوست، به کوشش ح. نمینی، تهران، ١٣٥٧ش؛ سرامی، قدمعلی، «صمدبهرنگی معلمی
همواره در کار آموختن»، همان؛ سرکوهی، فرج، «روزهای باران در تبریز»، آدینه، تهران،
١٣٧٠ش، شم ٦٢-٦٣؛ صلاحی، عمران، «خاطرهای از آدمی که او را ندیده بودم»، همان؛
عابدینی، حسن، صدسال داستاننویسی در ایران، تهران، ١٣٦٩ش؛ عزیزی، محمد، «یادی از
یک نویسنده»، نگین، تهران، ١٣٥٦ش، شم ١٥٤؛ «کارنامۀ قلمی صمدبهرنگی»، آرش، تهران،
١٣٤٧ش، شم ١٨؛ مشار، خانبابا، فهرست کتابهای چاپی فارسی، تهران، ١٣٥٢ش؛ میرصادقی،
جمال، ادبیات داستانی، تهران، ١٣٦٦ش.
هرمز رحیمیان