دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٥٥
| بهرام چوبین جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٢٥٥ |
بَهْرامِ چوبین، سردار ساسانی و مدعی سلطنت
در روزگار هرمزد چهارم و خسروپرویز که مدتی کوتاه(٥٩٠-٥٩١م) برتخت شاهی نشست و
سرگذشت وی با حماسه و افسانه درآمیخت و در روایات ایرانی و متون اسلامی شهرت یافت.
با اینکه او از خاندان ساسانی نبود، گاه وی را در فهرست پادشاهان ساسانی آورده، و
او را بهرام ششم خواندهاند.
بهرام(دربارۀ این واژه، نک: ه د، بهرام گور)که «مِهربَنْدَک» نامیده میشد(یوستی،
٣٦٣؛ مارکوارت،٦٥,٨٣)، از خاندان مهران ـ یکی از ٧ خانوادۀ بزرگ عصر اشکانی و
ساسانی ـ و از مردم ری بود(یوستی، همانجا؛ نولدکه، ٤٣٨-٤٣٩) و پدرش، بهرام گُشْنَسب
مرزبانی ری را برعهده داشت(فردوسی، ٨/٣٣٨، ٣٤١، ٤١٧؛ دینوری، ٧٩؛ طبری، ٢/١٧٤؛
یوستی، همانجا).
لقب بهرام به شکلهای چوبین(معرّب آن: جوبین)، چوبینه، شوبین، شوبینه و سونیر آمده
است(برای نمونه، نک: طبری، همانجا؛ بنداری، ٢/١٧٦؛ فردوسی، ٨/٣٣٧؛ یعقوبی، ١/١٨٨؛
ابنقتیبه، ٦٦٤؛ ابنبطریق، ١/٢١٣)، اما دربارۀ معنی و دلیل کاربرد آن اتفاق نظر
وجود ندارد. مسعودی بهرام را از فرزندان چوبین، پسر میلاد دانسته است(١/٢٧١)، اما
به روایت فردوسی(همانجا) و بلعمی(ترجمه...، ١٨٠، تاریخ، ٢/١٠٧٧) وی دراز بالا و خشک
اندام بود و ازاینرو، چوبین خوانده میشد(نیز نک: بغدادی، ٣٦؛ برهان...، ١/٣٢٤؛
ملکزاده، ٥٣). درعین حال، در بعضی از نسخههای کتاب بلعمی تعبیر عامیانهای دربارۀ
لقب شوبین آمده است(مثلاً نک: ترجمه، همانجا). از میان محققان جدید، برخی لقب
بهرام را با واژۀ دیلمی ژوبین یا زوبین، به معنی نیزه مربوط دانسته(نک: مینورسکی،
١٠٨)، و برخی دیگر شوبین و چوبین را شکلهای تحریفیافتۀ واژۀ شواتیر یا شیواتیر(=
لقب آرش) شمردهاند(نک: خالقی، «درباره...»، ١٦٢؛ نیز مجمل...، ٩٠؛ برای آگاهی
بیشتر، نک: عمادی، ٤٣٤-٤٤٠).
بهرام چوبین خود را از تبار اشکانیان میدانست و برخی منابع، وی را از فرزندان
پهلوان ایرانی گُرگین، پسر میلاد، و نیز از نسل تیرانداز مشهور ایرانی
دانستهاند(فردوسی، ٩/٢٩-٣٠، ٣٢؛ گردیزی، ٩٠؛ بغدادی، همانجا؛ طبری، ٢/١٧٨). به
روایت طبری، بهرام چوبین را در تیراندازی با آرش همانند میکردند(٢/١٧٥). از
اینرو، شاید منسوب کردن بهرام به آرش به سبب مهارت او در تیراندازی بوده
است(نولدکه، ٢٧٩، حاشیۀ ٥). شهرت بهرام چوبین در تیراندازی بدان پایه بوده است که
ابنندیم از کتابی در آیین تیراندازی نام میبرد و آن را احتمالاً به بهرام چوبین ـ
و یا بهرامگور ـ نسبت میدهد(ص٣٧٦). در شاهنامه نیز وصف تیراندازی بهرام به شابه(=
سابه، ساوه) شاه، فرمانروای ترکان بسیار شبیه وصف تیراندازی رستم به اشکبوس است.
شباهت این دو صحنه، نمودار همانندی این دو پهلوان در جنگاوری و تیراندازی از نگاه
فردوسی است(نک: سرامی، ٢٦٨).
از میان خاندانهای حکومتگر در ایران پس از اسلام، نه تنها سامانیان خود را به بهرام
چوبین منسوب میکردند(نک: نرشخی، ٨٢؛ بیرونی، ٣٩؛ منینی، ١/٣٤٧-٣٤٨)، بلکه
فرمانروایان ناحیۀ سریر در اطراف دریای خزر نیز خود را از فرزندان وی
میشمردند(نک: اصطخری، ١٨٠).
در منابع موجود، شاهنامۀ فردوسی سرگذشت بهرام چوبین را با تفصیل بسیار نقل کرده
است. بجز این، در کتابهایی مانند غرراخبار... ثعالبی مرغنی، الاخبارالطوال دینوری،
نهایةالارب فی اخبارالفرس و العرب و تاریخ بلعمی شرح حال بهرام چوبین، نسبت به دیگر
منابع، با جزئیات بیشتر روایت شده است، در این کتابها، داستان زندگی بهرام چوبین در
یک مسیر مشخص سیر میکند و بنابراین، ممکن است تمام این گزارشها از یک منبع گرفته
شده باشند. بلعمی تأکید میکند که طبری در تاریخ خود اخبار بهرام چوبین را به تمامی
نیاورده است و میگوید: « من به کتاب اخبار عجم تمام یافتم و بگویم»(ترجمه، ١٨١).
مسعودی به کتابی مستقل اشاره میکند که ایرانیان در سرگذشت بهرام چوبین فراهم آورده
بودند(١/٢٧٦) و ابن ندیم از کتاب بهرام شوبین(در متن تصحیف شده است: شوس)نام میبرد
که جبلةبنسالم آن را از پهلوی به عربی برگردانده بود(ص٣٦٤). بدین ترتیب، به نظر
میرسد با استفاده از همین ترجمه، مورخان عرب زبان، ماجرای زندگی بهرام چوبین را در
کتابهای خود نقل کردهاند، چنان که احتمالاً فردوسی و یا گردآورندگان شاهنامۀ
ابومنصوری نیز از این ترجمه، یا از یک متن منثور فارسی بهره بردهاند(نولدکه، ٤٧٥؛
ریاحی، ٢٨) و شاید برخی از نویسندگان غیرایرانی و غیرمسلمان ـ مانند موسى خورنی ـ
نیز با کتاب شرح حال بهرام چوبین آشنا بودهاند(نک: مارکوارت، ٨٤).
همچنین براساس گزارشی، به فرمان خسروپرویز دربارۀ جنگهای او با بهرام چوبین و پیروز
شدن وی بر بهرام کتابی نوشتند که شاهنشاه ساسانی مقدمۀ آن را نپسندید، تا دبیری
جوان مقدمهای برآن نوشت و خسرو را خرسند ساخت(بیهقی، ٢/٣٠٢)، اما معلوم نیست این
کتاب همان نوشتهای باشد که ابنندیم از آن نام برده است. به هرحال، کتابی که به
امر خسروپرویز تألیف شده بود، بخشی از تاریخ رسمی ساسانیان، و احتمالاً جزئی از
خداینامه بوده است. اما متنی که مورد استفادۀ نویسندگان ایرانی و عرب پس از اسلام
قرار گرفته، ظاهراً جنبۀ داستانی داشته، و درآن از اعمال پهلوانی بهرام چوبین یاد
شده است. نویسندۀ متن پهلوی داستان بهرام چوبین با اینکه بهرام را میستاید و از
پهلوانیهای او به بزرگی یاد میکند، با شاهنشاه ساسانی موافق بوده است و بر قانونی
بودن سلطنت ساسانیان تأکید میکند. این کتاب که اکنون متن اصلی و ترجمۀ عربی آن در
دست نیست، در اواخر روزگار ساسانیان، شاید در عصر بوران(دختر خسروپرویز) و یا در
نخستین سالهای فرمانروایی یزدگرد سوم نوشته شده، و بعدها وارد متون دورۀ اسلامی شده
است(برای تفصیل، نک: نولدکه، ٤٧٤-٤٧٨ ؛ محمدی، ١/٣٣١-٣٣٧؛ نیز نک: ریاحی، ٦٠). به
هرحال، پرداختن داستان بهرام چوبین به دور از غرضورزی نبوده، و احتمالاً وی
نابکارتر از آنچه بوده، نمایانده شده است. این داستان برمبنای تضاد میان مشروعیت
پادشاه ساسانی و صلاحیت بهرام چوبین استوار شده است(اسلامی، ٣٩٦؛ خالقی،
«عناصر...»، ٩٠).
در منابع موجود، داستان بهرام چوبین با ماجرای نبرد او با فرمانروای ترکان،
شابهشاه آغاز میشود. بهرام که مرزبان بَردَع و اردبیل، یا آذربایجان بود(فردوسی،
٨/٣٣٨؛ ثعالبی، ٦٤٣)، به همراه سپاهی ١٢هزار نفری از ٤٠ سالگان و با دردست داشتن
درفش رستم دستان لشکرترکان را درهم شکست، شابهشاه را کشت و غنایم بسیار به چنگ
آورد. سپس بهرام گنجهای ترکان را نزد هرمزد چهارم فرستاد، اما نزدیکان پادشاه
ساسانی از وی بدگویی کردند. هرمزد نیز که از بهرام آزرده شده بود، لباسی زنانه با
دوکدانی و نامهای پرخاشآمیز برای او فرستاد. بهرام ترفندی به کار بست، لباس را
پوشید، دوکدان را پیش خود نهاد و سربازانش را فراخواند. سپاهیان که او را درآن حال
دیدند، از هرمزد بیزاری جستند و اعلام کردند که دیگر وی را شاهنشاه ایران
نمیدانند. ازاینزمان، شورش بهرام چوبین برضدحکومت ساسانیان آغاز شد(برای تفصیل،
نک: فردوسی، ٨/٣٤١-٣٩٩؛ دینوری، ٧٩-٨٢؛ بلعمی، تاریخ، ٢/١٠٧٧-١٠٨٠).
پس ار این وقایع، سرگذشت و اعمال پهلوانی بهرام چوبین مورد توجه قرار گرفت و به
تدریج، وارد قلمرو حماسه و خیالپردازی شد؛ چنان که آغاز داستان بهرام در شاهنامه
نیز با افسانه آمیخته است. درواقع، بهرام چوبین تنها پهلوان دوران تاریخی است که
میتواند با پهلوانان بزرگ دوران داستانی شاهنامه برابری کند (اسلامی، ٣٩٨-٣٩٠).
دلاوری بهرام چوبین چنان است که در شاهنامۀ هرمزد او را با رستم همانند میکند و
حتى ترکان وی را در میدان جنگ برتر از رستم میدانند(فردوسی، ٨/٣٤٥-٣٧٣). افزون
براین، بجز دو داستان معروف به «هفتخان» در شاهنامه، جای پای رویدادهای هفتخانی
در داستان بهرام چوبین نیز دیده میشود که از جملۀ آنهاست، کشتن اژدهایی در چین به
دست وی. به این ترتیب، آخرین اژدهاکشی در شاهنامه به وسیلۀ بهرام چوبین روی میدهد
که وی اژدهایی آدمخوار را به نام شیرْکَپّی از پای در میآورد (سرامی، ١٧٠-١٧١،
٨٠٨، ٩٩٦-٩٩٧؛ رستگار، ٧٣، ٩٩، ١٠٧). اژدهاکشی بهرام چوبین در شاهنامه، یادآور
نبردهای بهرام گور با اژدهایان است؛ چنان که این دو پهلوان برای کشتن اژدها از
سلاحهایی مشابه استفاده میکنند و همانندی داستان آن دو نشان میدهد که احتمالاً
سرچشمهای واحد دارند(سرامی، ٨٦٨-٨٦٩؛ رستگار، ١٤٥، ٢٢١). روایتهای دلاوری بهرام
چوبین و بهرام گور چنان متعدد و مشهور، و آن اندازه شبیه به هم بوده است که به
گزارش بلعمی، درمیان تمام پادشاهان ایران، این دو تن بیش از همه به شجاعت و مردی
نامبردار بودهاند(ترجمه، ١٨٠).
از جمله نشانههای جنگاوری بهرام چوبین، پشتههایی است که او از کشتگان ترکان در
نبرد با پَرموده ـ پسر شابهشاه ـ و سربازان رومی سپاه خسروپرویز ساخته بود و آنها
را «بهرامْ تَل» و «بهرامْ چید» مینامیدند(فردوسی، ٨/٣٨٠، ٩/١١٣؛ نیز نک: برهان،
١/٣٢٥). درعین حال، صحنههای نبرد بهرام چوبین با کوت رومی، مقاتوره ـ پهلوان
باجگیر از خاقان ـ و نیز شیرکپی در شاهنامه از دیگر نمونههای دلاوریهای اوست(نک:
سرامی، ٤٢٦، ٤٢٧).
در داستان بهرام چوبین عوامل غیرطبیعی و جادویی نیزگاه مداخله میکنند. از این جمله
است: کمک گرفتن شابهشاه از جادوگران برای شکست سپاه بهرام، ملاقات بهرام با زنی
تاجدار در کاخ جادویی، کمک ایزد سروش به خسروپرویز برای رهایی از دست بهرام و گمراه
شدن آدمیان از سوی دیوان(نک: فردوسی، ٨/٣٦٤، ٤٠٠-٤٠٢، ٩/١٢١؛ سرامی، ٥٦٨-٥٦٩).
درسرگذشت بهرام چوبین، تقدیر نقش اساسی دارد و قهرمان داستان سرانجام، در ستیز
مغلوب میشود. بنابراین، به نظر میرسد که بهرام در شورش برضد پادشاه، کاملاً
گناهکار نیست، زیرا تقدیر براین عصیان حکمفرماست(همو، ٩٦؛ ماسه، ١٦٩؛ نیز نک:
فردوسی، ٩/١٦٦).
داستان بهرام چوبین جزو شاهکارهای فردوسی است و شمار بیتهای گفتاری آن بسیار زیاد
است. استفادۀ فردوسی از شیوۀ گفتارنگاری، به وی مجال داده است تا نامههای بسیاری
را ضمن داستان بهرام نقل کند(برای تفصیل، نک: سرامی، ١٧٩، ٢٣٤-٢٤٠، ٢٥٢-٢٥٧).
برطبق روایات، سرگذشت بهرام چوبین با توطئۀ خسروپرویز، پادشاه ساسانی و دبیرش،
خُرّادِبُرزین و قتل او به دست ترکی به نام قُلون پوستیندوز، در روز بهرام(= روز
بیستم هرماه در تقویم ایرانیان باستان) پایان یافت(فردوسی، ٩/١٥٩-١٦٠، ١٦٣-١٦٧؛
ثعالبی، ٦٨١؛ قس: یعقوبی، ١/١٩٣: نوم بهرام، که تصحیف یوم بهرام است؛ نیز نک:
عمادی، ٤١٠-٤٣١).
در بسیاری از متنهای نظم و نثر فارسی نام بهرام چوبین در ضمن حکایتها و یا به صورت
اشاره آمده است(برای نمونه، نک: نظامی، ٧٩-٨٠، ١٠٧-١١٠، ١٢١-١٢٥؛ نظامالملک،
٩٨-٩٩؛ ظهیری، ١٨٨-١٩١؛ خاقانی، ٢٨١، ٣١٤). همچنین بنای شهرهای نخجوان و
سمندر(نزدیک سریر یا بابالابواب) را به بهرام چوبین نسبت دادهاند(نک: حمدالله،
٨٩، ٢٥٥).
تا پیش از روزگار فتحعلی شاه قاجار، بردامنۀ جنوبی کوه دز رَشکان(= کوه سُرسُره)،
نزدیک ری سنگنگارۀ ناتمامی از عهد ساسانیان وجود داشت که چندتن از شرقشناسان و
جهانگردان آن را وصف، و تصویر کردهاند، اما به فرمان پادشاه قاجار این نقش برجشته
محو شد تا صورت وی برآنجا نقر شود. به نظر برخی از پژوهشگران، این تصویر از
یادگارهای بهرام چوبین بوده است(نک: کریمان، ١/٢٩٩-٣٠٢، ٣١٣). به هرحال، شهرت و
محبوبیت بهرام چوبین آن اندازه بوده است که برخی از اعمال پهلوانی و صحنههایی از
سرگذشت وی به تصویر کشیده شود(نک: رابینسن، ٥٣, ٥٤, ٥٥, ١١٨).
در ادبیات مکاشفهای زردشتی، به ویژه در برخی کتابهای پهلوی، مانند جاماسبنامه و
زَندِوَهْمَنْیَسن از منجیای یاد شده است. در این نوشتهها از پیروزی زودگذر
غاصبی سخن به میان آمده است که از خراسان خروج خواهد کرد و زمام امور را به دست
خواهد گرفت، اما در جریان فرمانروایی کشته خواهد شد و پس از چندی، بیگانگان به تخت
خواهند نشست. به نظر برخی از پژوهشگران، ممکن است این مطالب بر واقعیتهای تاریخی
استوار باشد و غاصب یاد شده در این متون مکاشفهای با بهرام چوبین تطبیق شود؛ این
تطبیق موجب میشود مطالب دیگری نیز که در این نوشتهها آمده است، نظمی منطقی
بیابد(برای آگاهی از تفصیل مطالب، نک: تسگلدی١، ٢١-٤٣ ؛ دستره، ٦٣٩-٦٥٢).
مآخذ: ابنبطریق، سعید، التاریخ المجموع علی التحقیق و اتصدیق، به کوشش لویس شیخو،
بیروت، ١٩٠٥م؛ ابنقتیبه، عبدالله، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛ ابن
ندیم، الفهرست؛ اسلامی ندوشن، محمدعلی، زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه، تهران،
١٣٤٩ش؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک و ممالک، ترجمۀ کهن فارسی، به کوشش ایرج افشار،
تهران، ١٣٤٧ش؛ برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی، به کوشش محمد معین، تهران،
١٣٣٠ش؛ بغدادی، عبدالقادر، لغت شهنامه، به کوشش ک. زالمان، سن پترزبورگ، ١٨٩٥م؛
بلعمی، محمد، تاریخ، به کوشش محمدتقی بهار و محمد پروین گنابادی، تهران، ١٣٥٣ش؛
همو، ترجمۀ تاریخ طبری، به کوشش محمد جواد مشکور، تهران، ١٣٣٧ش؛ بنداری، فتح،
الشاهنامه، به کوشش عبدالوهاب عزام، تهران، ١٩٧٠م؛ بیرونی، ابوریحان،
الآثارالباقیة، به کوشش زاخاو، لایپزیک، ١٩٢٣م؛ بیهقی، ابراهیم، المحاسن و المساوی،
به کوشش محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره، مکتبة نهضة مصر؛ ثعالبی مرغنی، حسین، غرر
اخبار ملوک الفرس و سیرهم، به کوشش زتنبرگ، پاریس، ١٩٠٠؛ حمدالله مستوفی،
نزهةالقلوب، به کوشش لسترنج، لیدن، ١٩١٥م؛ خاقانی شروانی، منشآت، به کوشش محمد
روشن، تهران، ١٣٦٢ش؛ خالقی مطلق، جلال، «دربارۀ لقب بهرام، سردار مشهور ساسانی»،
یادنامۀ دکتر احمدتفضلی، به کوشش علی اشرف صادقی، تهران، ١٣٧٩ش؛ همو، «عناصر درام
در برخی از داستانهای شاهنامه»، تنپهلوان و روان خردمند، به کوشش شاهرخ مسکوب،
تهران، ١٣٧٤ش؛ دینوری، احمد، الاخبارالطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٦٠م؛
رستگار فسایی، منصور، اژدها در اساطیر ایران، شیراز، ١٣٦٥ش؛ ریاحی، محمدامین،
فردوسی، تهران، ١٣٧٥ش؛ سرامی، قدمعلی، از رنگ گل تا رنج خار، تهران، ١٣٦٨ش؛ طبری،
تاریخ؛ ظهیری سمرقندی، محمد، اغراض السیاسة فی اعراض الریاسة، به کوشش جعفر شعار،
تهران، ١٣٤٩ش؛ عمادی، عبدالرحمان، «ورهام روز و بهرام چوبین رازی در عقاید قدیم»،
فرهنگ ایران زمین، تهران، ١٣٦٥ش، ج٢٦؛ فردوسی، شاهنامه، ج٨،به کوشش رستم علییف و
ع. آذر، مسکو، ١٩٧٠م، ج٩، به کوشش آ. برتلس و ع. نوشین، مسکو، ١٩٧١م؛ کریمان، حسین،
ری باستان، تهران، ١٣٤٥ش؛ گردیزی، عبدالحی، زینالاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی،
تهران، ١٣٦٣ش؛ ماسه، هانری، فردوسی و حماسۀ ملی، ترجمۀ مهدی روشن ضمیر، تبریز،
١٣٧٥ش؛ مجملالتواریخ و القصص، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٨ش؛ محمدی ملایری،
محمد، تاریخ و فرهنگ ایران، تهران، ١٣٧٢ش؛ مسعودی، علی، مروجالذهب، به کوشش محمد
محییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ ملکزاده، ملکه(بیانی)، «پژوهش دربارۀ
سکههای بهرام ششم(چوبینه)»، بررسیهای تاریخی، تهران، ١٣٥٤ش، س١٠، شم ١؛ منینی،
احمد، شرحالیمینی(الفتحالوهبی)، قاهره، ١٢٨٦ق؛ نرشخی، محمد، تاریخ بخارا، ترجمۀ
احمدبن محمدقبادی، تلخیص محمد بن زفر، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٦٣ش؛
نظامالملک، حسن، سیرالملوک(سیاستنامه)، به کوشش هیوبرت دارک، تهران، ١٣٥٥ش؛ نظامی
گنجوی، خسرووشیرین، به کوشش وحید دستگردی، تهران، ١٣٣٥ش؛ یعقوبی، احمد، تاریخ، به
کوشش هوتسما، لیدن، ١٩٦٩م؛ نیز:
Czeglédy, K., »Bahrām Čōbīn and the Persian Apocalyptic Literature«, Acta
Orientalia, Budapest, ١٩٥٨, vol. VIII; Destrée, A., »Quelques réflexions sur le
héros des récits apocalyptiques persans et sur le mythe de la ville de cuivre«,
La Persia nel Medioevo, Rome, ١٩٧١; Justi, F., Iranisches Namenbuch, Hildesheim,
١٩٦٣; Markwart, J.,Ērānšahr, Berlin, ١٩٠١; Minorsky, V., »Reviews of Books,
Middle East«, JRAS, ١٩٣٩; Nöldeke, Th., Geschichte der Perser und Araber zur
Zeit der Sasaniden, Leiden, ١٩٧٣; Robinson, B.w., A Descriptive Catalogue of the
Persian Painting in the Bodleian Library, Oxford,١٩٥٨.
روزبه زرینکوب
١. Czeglédy