دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٤٨
| بهداروند جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٢٤٨ |
بِهْدارْوَنْد، یا بختیاروند، طایفهای از
طوایف لُر بختیاری شاخۀ هفت لنگ. این طایفۀ بزرگ و مهم بختیاری به بیداروند و
بختیاریوند نیز شهرت دارد.
خاستگاه قومی: بختیار نام یکی از سران لربزرگ و نیای بزرگ این طایفه بود که اولاد
او طایفۀ بختیاروند را تشکیل دادند(راولینسن، ١٤٥-١٤٦؛ نیز نک: ه د، بختیاری).
مینورسکی بختیاروندها را از نسل چوپانی دانسته که پاپی نام داشته است(ص٣٧). برخی
نظر مینورسکی را رد کرده، و بختیاروندها را از نسل حیدرنامی از طایفۀ پاپی لرستان
دانستهاند(اماناللهی، ٥٥، حاشیۀ ٧٦). در تاریخ گزیده به مهاجرت گروهی از
طایفهها، از جمله بختیاریها از جبلالسمّاق شام به لرستان اشاره میشود(حمدالله،
٥٤٠-٥٤١)و سردار اسعد بختیاروند(بهداروند)را از این دسته مهاجران دانسته است(ص٣٣٥).
سازمان طایفگی: بهداروند هم به باب و هم به طایفهای از ایل بختیاری اطلاق میشود.
در تقسیمبندی این طایفه چند رده مشاهده میگردد. دربارۀ این ردهها اقوال مختلفی
وجود دارد. برخی باب بهداروند را به ١٩طایفۀ اصلی و ٣ طایفۀ فرعی به نامهای اولک،
مال احمدی و سالک تقسیم میکنند(لایارد، ٥٤-٥٥)و برخی دیگر بهداروند را به ٣طایفۀ
بختیاروند، عالی جمالی، جانکی سردسیر و ١٩تیره تقسیم کردهاند(سردار اسعد، ٦١٨).
خسروی باب بهداروند را متشکل از ٤ طایفۀ مختاروند، بختیاروند(بهداروند)، اسدوند و
کائیدوند، و طایفۀ بهداروند آن را شامل ٢٤تیره میداند(ص١٩). سازمان اجتماعی بزرگ
طایفۀ بهداروند به یک طایفۀ اصلی بهداروند و ٢٢ تش، و هر تش به چند اولاد تقسیم
میشود(برای آگاهی از چگونگی ردهبندی بهداروند، نک: سرشماری...، ٢٦؛ برای سازمان
اجتماعی بهداروند، نک: کرزن، II/٢٨٦؛ امان، ٦٠، گارثویت، ٣٢٤؛ کیهان، ٢/٧٥؛ کریمی،
١٢٠؛ نیکزاد، ٣٧٥).
پراکندگی جغرافیایی: بهداروندها و طوایف آن در مناطق ییلاقی چهارمحال و قسمتی از
منطقۀ بازُفت و مناطق قشلاقی دهستانهای سوسن، سرخاب، اندیکا، شیمبار و لالی، و
منطقۀ گُتوند و سواحل رود کارون در استان خوزستان پراکندهاند(لایارد، ٤٩، ٥٤، ٥٥؛
نیز نک: کریمی، ٢٢٣؛ امیراحمدیان، ایل بختیاری، ٢٤٤-٢٤٥، «کوچنشینی...»، ١٣٨).
نواحی ییلاقی و قشلاقی بهداروندها بین شهرستانهای ایذه، شوشتر، مسجدسلیمان، فریدون
شهر، لنجان، شهر کُرد و فارسان قرار دارند(سرشماری، ١٤).
جمعیت و معیشت: شمار خانوار بهداروندها را از قدیمترین زمان تاکنون با اختلاف
بسیار چنین آوردهاند: در ١٢٥١ق/١٨٣٦م، ٦٠٠ خانوار(راولینسن، ١٤٧، که این آمار
احتمالاً به گروهی از بهداروندها اشاره دارد، چون با آمار کم و بیش همزمان دیگران
اختلاف فاحش دارد)، در ١٢٦٠ق/١٨٤٤م، ٣هزار خانوار(لایارد،٥٤)و در ١٢٩٩ق/١٨٨٢م در
وهزار خانوار(نجمالملک، ١٦٩)ضبط کردهاند، بنابر آمار ١٣٦٦ش، جمعیت کوچندۀ
بهداروندها شامل ٩٢٤‘١خانوار و یا ٧٥٨‘١٢نفر بوده است(سرشماری، همانجا).
بهداروندها از راه پرورش دام و کشاورزی و باغداری زندگی میگذرانند. بافت قالی و
قالیچه، گلیم و زیلو، جاجیم و خورجین، پلاس، چادر و چوقا از مهمترین صنایعدستی
بهداروندهاست(همان، ١٠٠، ١٠٢).
پیشینۀ تاریخی: در منابع از بهداروندها به عنوان طایفهای قدرتمند و ثروتمند یاد
میکنند که اغلب خوانین آنها مناصب ایلی مهم به دست آورده بودند(مینورسکی، ٣٧؛ برای
خاندان منصبدار هفتلنگ بختیاریوند، نک: کرزن، II/٢٩٧).
از وقایع مهم در حیات اجتماعی بهداروندها، میتوان به جنگ و ستیزهای درون ایلی آنها
با دورکی باب بختیاری اشاره کرد. رقابت و خصومت در میان این دو طایفه سابقۀ طولانی
داشته است و خوانین آنها برای کسب منصب ایلخانی اغلب با یکدیگر رقابت و مبارزه
میکردهاند؛ ازاینرو، هر طایفه خان و رئیس خود را ایلخان میشمرد. این
طایفهمداری سبب آشفتگی و اختلاف در تشخیص درست برخی ایلخانان و رهبران طایفه در
منابع موجود شده است. در جنگهای میان بهداروند و دورکی اغلب بابهای دورکی و بابادی
«خینِ چوی»(= خون چوب: پیمان و اتحادی میان دو یا چند طایفه، به این معنا که تا
زمان پاک شده خون روی چوب یار و یاور یکدیگر خواهند بود) یکدیگر، و بهداروند و
چهارلنگ خینچوی هم بودند(عکاشه، ٣٥؛ دیگار، ٣١؛ کریمی، ٢٤٥-٢٤٦). وقتی که اختلافات
و نزاعها بین دو گروه در ایل بختیاری از راههای مسالمتآمیز و کدخدامنشانه حل
نمیشد و به جنگی روی میآوردند، گروه یا گروههایی از بختیاری به یاری حریف ضعیف و
کمزور میشتافتند تا قدرت طرفین دعوا در جنگ متوازن شود. این همیاران را که
احتمالاً همبستگی خونی هم نداشتند، خینچویِ یکدیگر مینامیدند(دیگار، ٣٠-٣١؛ نیز
نک: ه د، بختیاری).
در ١٢٤٥ق/١٨٢٩م بهداروندها به خینچوی خود وفادار نماندند و در جنگی میان دورکیها و
بابادیها با چهارلنگها، خینچوی دروکیها و بابادیها شدند که به شکست چهارلنگها
انجامید(دیگار، ٣١). در ١٢٥٣ق/١٨٣٧م اتحاد چند گروه بختیاری دیگر که زمانی خینچوی
بهداروندها بودند، برضد این طایفه و جنگ و ستیز با آنها موجب ضعف و تفرقۀ
بهداروندها شد. چنین رخدادهایی نشان میدهد که خینچو یک اتحاد پایدار و یک اصل
قطعی و ثابت نبوده است(همانجا؛ برای جنگ و ستیزهای بهداروند و دورکی، نیز نک:
کریمی، ٢٤٤-٢٤٦؛ گارثویت، ١٢١).
از دیگر وقایع مهم قابل ذکر در تاریخ بهداروندها جنگهای اسدخانی(معروف به شیرکُش)،
ایلخان بختیاری میان سالهای ١٢٢٥-١٢٥٦ق/١٨١٠-١٨٤٠م(سردار اسعد، ١١٩؛ مکبن روز،
١٠٦)با حبیباللهخان دورکی رئیس شاخۀ هفتلنگ است. در این جنگها هفت لنگها به دو
گروه هوادار حبیبالله خان و اسدخان بختیاروند تقسیم، و با همدرگیر شده
بودند(سردار اسعد، ١٦٨). اسدخان از سرداران بزرگ بختیاری بود که در زمان فتحعلیشاه
قاجار(سل ١٢١٢-١٢٥٠ق) به سبب شورش و اطاعت نکردن از حکومت و درگیریهای فراوان با
قوای حکومتی، همراه حبیباللهخان دورکی دستگیر، و در تهران زندانی شدند. پس از عفو
و آزادی، بازگشت به سرزمین بختیاری از آنها خواسته شد تا زغال و مواد سوختی توپخانۀ
قشون را از جنگلهای بختیاری تأمین کنند. اسدخان از این کار سرباز زد. از اینرو،
سپاهی به سرپرستی محمدعلی میرزا، در ١٢٢٧ق برای سرکوب او فرستاده شد. در جنگ میان
آنها، سپاه محمدعلیمیرزا، اسدخان و طایفهاش را در منطقۀ کُلَن چین(کلنگ چین، این
جنگ نیز به همین نام معروف شده است)محاصره کردند. سرانجام، اسدخان حصر خود را شکست
و بهداروندها نجات پیدا کردند و به قلعه یا دژ ملکان، محل استقرار قبلی خود که
بعداً به «دژ اسدخان» معروف شد، بازگشتند. محمدعلی میرزا دوباره سپاه را آراست و
سالها در پای دژ با بهاروندها به جنگ پرداخت. سرانجام، با یکدیگر مصالحه کردند و
اسدخان دست از نافرمانی کشید و با محمدعلی میرزا همراه شد(سردار اسعد، ١٦٨-١٦٩،
٤٠٨-٤١١؛ رئیسی، ١٩-٢١).
پس از اسدخان، جعفرقلی خان ریاست بهداروندها را به دست گرفت. او در پی شورش و
سرپیچی از حکومت مرکزی، به دستور حشمتالدوله حاکم لرستان و بروجرد در ١٢٨٥ق به قتل
رسید. برخی منابع جعفرقلی خان بهاروند را با جعفرقلیخان دورکی که میان سالهای
١٢٥٦-١٢٦٥ق/١٨٤٠-١٨٤٩م ایلخان بختیاری بود، اشتباه گرفتهاند(قس: لایارد، ٢٥٤؛
امیری، ٢٥٤؛ سردار اسعد، ٣٠٦).
مآخذ: اماناللهی بهاروند، سکندر و لیلی بختیاری، تعلیقات بردوسفرنامه دربارۀ
لرستان، تهران، ١٣٦٢ش؛ امیراحمدیان، بهرام، ایل بختیاری، تهران، ١٣٧٨ش؛ همو،
«کوچنشینی در خوزستان»، ذخایر انقلاب، تهران، ١٣٦٨ش، شم ٨ و ٩؛ امیری، مهراب،
تعلیقات برسیری در قلمرو...(نک: هم، لایارد)؛ حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به
کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٣٩ش؛ خسروی، عبدالعلی، فرهنگ بختیاری، تهران،
١٣٦٨ش؛ دیگار، ژان پیر، فنون کوچنشینان بختیاری، ترجمۀ اصغر کریمی، مشهد، ١٣٦٦ش؛
راولینسن، هنری، سفرنامه، ترجمۀ سکندر امان اللهی بهاروند، تهران، ١٣٦٢ش؛ رئیسی
بختیاری، داراب، «اسدخان بهداروند بختیاری معروف به شیرکش»، ذخایر انقلاب، تهران،
١٣٦٩ش، شم ١٣؛ سردار اسعد، علیقلی و عبدالحسین سپهر، تاریخ بختیاری، به کوشش جمشید
کیانفر، تهران، ١٣٧٦ش؛ سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده(١٣٦٦ش)، نتایج
تفصیلی(ایل بختیاری)، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٦٩ش؛ عکاشه، اسکندر، تاریخ ایل
بختیاری، به کوشش فرید مرادی، تهران، ١٣٦٥ش؛ کریمی، اصغر، سفر به دیار بختیاری،
تهران، ١٣٦٨ش؛ کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣١١ش؛ گارثویت، ج. ر.،
تاریخ سیاسی، اجتماعی بختیاری، ترجمۀ مهراب امیری، تهران، ١٣٧٣ش؛ لایارد، ا. ه. و
دیگران، سیری در قلمرو بختیاری و عشایر بومی خوزستان، ترجمۀ مهراب امیری، تهران،
١٣٧١ش؛ مکبن روز، ا.، بامن به سرزمین بختیاری بیایید، ترجمۀ مهراب امیری، تهران،
١٣٧٣ش؛ مینورسکی، و.، «لرستان و لرها»، دوسفرنامه دربارۀ لرستان، ترجمۀ سکندر
اماناللهی بهاروند و لیلی بختیاری، تهران، ١٣٦٢ش؛ نجمالملک، عبدالغفار، سفرنامۀ
خوزستان، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، ١٣٤١ش؛ نیکزاد امیرحسینی، کریم، شناخت
سرزمین بختیاری، اصفهان، ١٣٥٤ش؛ نیز:
Curzon, G. N., Persia and the Persian Question, London, ١٨٩٢; Ehmann, D.,
Bahtiyāren-Persische Bergnomaden im Wandel der Zeit.Wiesbaden, ١٩٧٥.
معصومه ابراهیمی