دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٣٣

بهارلو
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٢٣٣

بَهارْلو، نام یک گروه ایلی ـ عشیره‌ای ترک زبان و طایفه‌ای از طوایف کنونی ایل خمسه در فارس. نام این گروه را بولالّو نیز آورده‌اند. برخی بهارلو را نام دیگر ایل بارانی یا بارانلو(نک‌: ایرانیکا، II/٤٨٣ ، به نقل از مینورسکی؛ EI٢ ؛ قس: سومر، I/٢٤، که یکی دانستن بارانلو و بهارلو را ناشی از یک اشتباه می‌داند)و برخی دیگر بهارلو و روملو را یکی دانسته‌اند(مجیرشیبانی، ٧٩، ٨١).
برخی نیز براین گمانند که این گروه نام از قلعۀ بهار یا قریۀ بهار امروزی در ١٣کیلومتری شمال همدان و مرکز بخش سیمینه‌رود همدان گرفته است. این منطقه از سدۀ ٦ق/١٢م مقر سلیمان شاه پسر بِرچِم ایوایی، رئیس قبیلۀ یوه یا ایوه یا ایوا، گروهی از ترکمانان غز، و یکی از تکیه‌گاههای مهم قراقویونلوها بود. ایشان مراکز و نقاط حساس آذربایجان و همدان و کردستان را درتصرف داشتند(حمدالله، ١٠٧؛ پرهام، ٥٢٠؛ EI٢ ؛ سومر، I/١٤, ٢٣). انتساب قراقویونلوها به یکی از طوایف ایوه مؤید وجود خویشاوندی عشیره‌ای بین ایشان است. روابط حکام قراقویونلویی با همدان نیز حضور نسل ایواییهای قراقویونلو در منطقه را تأیید می‌کند(نک‌: سومر، EI٢;I/١٤).
بهارلوها را تیره‌ای خاص در درون قبیلۀ قراقویونلو(هینتس، ١٦٣)از ایلات ترکستان دانسته‌اند که در زمان سلجوقیان به ایران آمدند، یا احتمالاً از بازماندگان نیروی نظامی ارغون‌خان مغول بوده‌اند که برای خدمت و اقامت طولانی به داراب گسیل شده بودند و در سدۀ ٧تا٨ق/١٣تا١٤م در فارس مستقر شدند(پرهام، ٥٢٣‌-٥٢٥؛ فیلد، ٢١٦؛ قهرمانی، ٤٩٢).
به روایتی دیگر، بهارلوها شعبه‌ای از طوایف شاملو بودند که پس از حملۀ چنگیزخان به اسارت به سوریه برده شدند و در سدۀ ٨ق تیمور آنها را پس از پیروزی برعثمانیان همراه خود به ایران آورد و آزادشان ساخت. آنان با از دست دادن هویت ایلی پیشین خود، گروهِ ایلی جداگانه‌ای به نام بهارلو تشکیل دادند. به هرحال، شهرت تیره‌ای از بهارلوهای فارس به قراگزلو، شاخه‌ای از شاملوها، به پیوند نزدیک بین ایل بهارلو و قراگزلوهای شاملو اشاره دارد. همچنین در فارس بهارلوها را عرب دانسته‌اند و فیلد علت عرب خواندن آنها را آمدن ایشان از سوریه به فارس احتمال داده است(ص١١١؛ پرهام، ٥٢١؛ ظل‌السلطان، ١٢٩؛ مجیرشیبانی، ٨١؛ ایرانیکا، III/٤٨٢).
زیستگاه اصلی سکونت بهارلو، فارس و نواحی داراب و صحرای ایزدخواست لارستان است. بهارلو در آذربایجان، خراسان، کرمان و فارس هم‌پراکنده‌اند(همانجا). روایت ابن‌بطوطه از سفرش به هرمز و از آنجا به کرانۀ جنوب شرقی و مراودۀ وی با ترکمنهایی که صحرای ایزد خواست لارستان تا میناب و بندرعباس قلمرو قشلاق ایشان بوده است(ص٢٧٦)، توجه را به حضور احتمالی بهارلوها در آن منطقه معطوف می‌دارد. در سدۀ حاضر به گروهی از بهارلوها در آذربایجان اشاره کرده‌اند. حتى شباهت نام برخی روستاها و نامهای برخی طوایف ترک قراقویونلو در آذربایجان و کردستان(مانند آلپاوت-بارانلو، بولالو و...) را می‌توان دلالت بر حضور بازماندگان این ایل در آنجاها دانست (نک‌: شیل، ٣٩٦؛ فرهنگ…، ٤/٤١، ٧٢، ٩٩، ٥/٦٠). از حضور شماری از بازماندگان بهارلوها، در جنوب خراسان و در نزدیکی مرزشرقی ایران با افغانستان نیز یاد داده شده است(نک‌: ایرانیکا، III/٤٨٣-٤٨٤). به استقرار برخی از اخلاف بهارلوها در نواحی مرزی کرمان و فارس، در پی تهاجمات آنان به آن نواحی(نک‌: بیات، ٨٥-٨٩؛ سومر، I/٢٤, ٢٥؛ ایرانیکا، همانجا)و به روستایی به نام بهارلو و حضور شماری از افراد بهارلوها در دیاربکر ترکیه و شمال جمهوری آذربایجان نیز اشاره شده است(نک‌: مشکور،٢٤؛ ایرانیکا، III/٤٨٣).
بهارلوها یکی از ٧ طایفۀ معتبر سپاهان قزلباش که از ایلات و طوایف قراقویونلویی ترکیب شده بود، جزو نجبا و اشراف به شمار رفته‌اند(بیانی، ٧٣؛ تاریخ…، ٣٦؛ پرهام، همانجا؛ لمتن، ٢٠٩؛ میرجعفری، ٣٣٧؛ قس: ایرانیکا، همانجا). در ١٢٧٨ق/١٨٦١م ایل بهارلوبه ایلهای اینالووباصری و عرب و نفر(ه‌ م‌م)پیوست و اتحادیۀ ایلات خمسه(ه‌ م)را تشکیل دادند(نک‌: ه‌ د،١٠/٦٩٩).
سازمان ایلی: ساختار اجتماعی ـ اقتصادی و نظام سیاسی ایل بهارلو مشخص نیست. شاید بتوان همانندی میان سازمان ایل با سازمان ایلهای کوچ‌رو جنوب ایران در گذشته یافت(برای تعریف سازمان ایلی باصریها، نک‌: بارث، ٤٩-٥٠ ؛ نیز ه‌ د، باصری).
فیلد در فهرستی از تیره‌های بهارلو در ١٢٩٧ش/١٩١٨م، از ٤٢تیره(ص٢١٦) و فسایی در ١٣١١ش/١٩٣٢م از ٢٠تیره (٢/١٥٧٨؛ قس: دو مورینی، ٣٥: نامهای ٢١ طایفۀ بهارلو)نام می‌برند. در ١٣٢٤ش تیره‌های ایل به ١١ تیرۀ ظاهراً اصلی اسماعیل‌خانی، جامه بزرگی، رسول‌خانی، سکز، احمدلو، نظربیگلو، حیدرلو، ابراهیم‌خانی، جوقه، عیسى بیگلو کریم‌لو کاهش یافته بودند(قهرمانی، همانجا؛ کیهان، ٢/٨٦؛ بهمن‌بیگی، ٥٥). این آمار به احتمال بسیار بدون تمایز میان تیره و زیر تیره و طایفه آمده است. اُبرلینگ در١٣٣٦ش/١٩٥٧م در نتیجۀ گفت‌و‌گو با آقاخان‌بهارلو، تیره‌ای از بهارلوهای فارس را به نام قراگزلو نام می‌برد(ایرانیکا، III/٤٨٢). در آمار عشایر کوچندۀ سال ١٣٦٦ش/١٩٨٧م بهارلو یکی از طایفه‌های کوچ‌رو ایل خمسه، و دارای یک تیره به نام جام بزرگی آمده است(سرشماری، نتایج، ١٥).
سازمان رهبری: از چگونگی ساختار رهبری ایل تا قبل از سدۀ ١٣ق اطلاع چندانی در دست نیست. آنچه از منابع متقدم می‌توان دریافت، اولین ایل بیگهای بهارلو در اوایل سدۀ ١٠ق/١٦م، علی شکربیگ و پس از وی پسرش علی‌بیگ بوده‌اند (بابر، ٤١؛ سومر، I/٢٤). در دوران شاه طهماسب صفوی ریاست ایشان با جان‌ولی بیگ بود(همو، I/٢٥). از زمان نادرشاه، بهارلو تحت رهبری رؤسای تیرۀ نفر(نک‌: فسایی، ٢/١٥٧٧؛ هدایت، ١٠/٣٦)، و از ١٢٦٨تا١٢٧٩ق زیرنظر تیرۀ احمدلو اداره می‌شده است(فسایی، ٢/١٥٧٧- ١٥٧٨). از سدۀ ١٣ق به بعد که اتحادیۀ ایلات خمسه تشکیل شد، رهبری ایل بهارلو، مانند دیگر ایلات اتحادیۀ خمسه با خان، و رهبری تیره‌ها و اولادها با کلانتر و کدخدا بود. امور اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایل هم زیرنظر ایشان اداره می‌شد.. در هنگام کوچ هر اردوی ایلی را که متشکل از چند سیاه‌چادر یا خانوار از یک تیره بود، یک کدخدا یا ریش‌سفید اداره می‌کرد(نک‌: ه‌ د، ایلات خمسه، نیز باصری؛ بارث، ٢٦). از ١٢٧٩ق تا پایان همان سده، ریاست ایل در تیرۀ تلکه می‌گشته است(فسایی، ٢/١٥٧٨).
کوچ و اسکان: بهارلوها همچون دیگر ایلات خمسه تا قبل از سدۀ ١٤ق کوچنده بودند. زمستانگاه(قشلاق) ایشان صحرای ایزد خواست لارستان و اطراف داراب و تابستانگاه(ییلاق) آنان مرودشت و رامجرد و کمین بوده است(همو، ٢/١٥٧٧؛ قهرمانی، همانجا). اینان از اواخر سدۀ ١٣ق/١٩م تخته‌قاپو شدند و در نواحی فسا و در کنارۀ رود داراب سکنا گزیدند وتمام سال را با افراد دیگر ایل خمسه در دهستانهای فسارود، خسویه و قریة‌الخیر به سر می‌بردند (فرهنگ، ٧/٨٨، ١٦٥، ١٧١؛ سرشماری، جمعیت، ١٠٨). بهارلوها پس از اسکان با دیگر اقوام همسایه درآمیختند و رفته‌رفته مشخصه‌ها و ساختار ایلی خود را از دست دادند(فیلد، همانجا، گَرود، ٤٤).
جمعیت: به دلیل پراکندگی بهارلوها و عدم ثبت آمار دقیق جمعیت آنان در دوران کوچندگی و پیوستن آنها به ایلها و طایفه‌های دیگر و اسکان یافتن در روستاها، جمعیت ایل بهارلو دقیقاً معلوم نیست. برخی آمارها به شمار تخمینی جمعیت ایشان اشاره می‌کنند: شیندلر در اواخر سدۀ ١٩م بهارلوها را بخشی از شاملوها و ایلی مستقل با ٥٠٠‘ ٢ خانوار(لمتن، ٢٣١؛ پرهام، همانجا) و فیلد طبق آمار ١٢٩٧ش جمعیت آنها را ٢٠٠‘ ١ خانوار در ایل خمسه(ص٢١٣)و در ١٣٠٠ش شمار خانوار ایشان را در فارس، ٨ هزار(نک‌: کیهان، نیز دومورینی، همانجاها)ذکر کرده‌اند. شیل در اوایل سدۀ ٢٠م، به دوهزار خانه(چادر) از ایل بهارلو در آذربایجان اشاره می‌کند(ص٣٩٦)که احتمالاً همانهایی هستند که در شمال‌شرقی مراغه سکنا داشتند(نک‌: ایرانیکا، همانجا). طبق آمار ١٣٦٦ش، شمار جمعیت کوچ‌رو ایشان، ١٥خانوار و ١٠٤نفر گزارش شده است(سرشماری، نتایج،١٣).
اقتصاد: درگذشته و در زمانی که بهارلو یکی از ایلات مهم خمسه به شمار می‌رفت، ظاهراً فعالیتهای اقتصادی بهارلوها بیشتر مبتنی بر دامداری بوده است، اما پس از اسکان، بیشتر از راه کشاورزی و چوپانی و رمه‌گردانی امرار معاش می‌کرده‌اند. در ١٣٦٦ش، طایفۀ بهارلوی ایل خمسه ١١خانوار بهره‌بردار دامدار و ٤خانوار بهره‌بردار کشاورز داشت و شمار احشام ایشان به ٤٩٠‘ ٢رأس گوسفند و بز محدود می‌شد(همان، نتایج ١٤، ٥٠- ٥١).
پیشینۀتاریخی: درطول تاریخ افراد مهمی از ایل بهارلو، وابسته به قراقویونلوها، برخاسته‌اند که برخی از آنها نقش رهبری وقایق یا شورشهایی را داشته‌اند. از قدیم‌ترین افراد نامدار این ایل، بیرام خواجه(د٧٨٢ق/١٣٨٠م)رئیس قراقویونلوهاست که پس از مرگ تیمور، شهرهای موصل و ارجیش را تصرف کرد(هینتس، ١٦٣)و در آذربایجان به خدمت سلطان اویس جلایر درآمد(میرنیا، ٧٤؛ پرهام، ٥٢٠؛ سیوری، ٣٦). شاه‌ولی بهارلو نیز یکی از سرکردگان سپاه جهانشاه میرزای قراقویونلوست که در ٨٧٣ق/١٤٦٨م در جنگ با آق‌قویونلوها کشته شد(اذکایی، ١٢٧-١٢٨). یکی از مهم‌ترین و برجسته‌ترین افراد بهارلو در سدۀ٩ق، علی شکربیگ بهارلو فرزند بایرام‌قرابیگ از ملازمان نزدیک جانشاه ابوالمظفر قراقویونلو بود که برتمام امیرزادگان ترکمن برتری یافت. وی سالها تمامی سرزمین کردستان و همدان تا لرستان و سراسر خوزستان را در تصرف خویش داشت و با اوزون حسن‌بیگ آق‌قویونلو جنگید(نک‌: نهاوندی،١/٤٦-٤٨؛ قس: تاریخ، ٣٦؛ پرهام، ٥٢١). سلطان ابوسعید برای استحکام قدرت خویش با خانوادۀ وی وصلت کرد(بابر، ٤١؛ نهاوندی، ١/٤٨-٤٩). به دلیل اعتبار بالای علی شکربیگ، سرزمین همدان تا اواخر عهد صفوی به قلمرو علی‌شکر معروف بوده است(همو، ١/٤٩؛ نیز نک‌: هدایت، ٨/٣٩٥، ٤٥٥؛ سومر، I/٢٣، حاشیه). پس از وی نیز پسرش پیرعلی رئیس ایل در همدان به سر می‌برد(بدلیسی، ٧٣)، اما پس از آن بخش مهمی از این طایفه به خراسان رفت و به خدمت سلطان حسین میرزا بایقرا درآمد. امرای بهارلو برای احیای مجدد دولت قراقویونلوها در ٨٨٤ق/١٤٧٩م کرمان را تسخیر کردند، اما با لشکرکشی آق‌قویونلوها به گرگان عقب نشستند. بعدها گروهی از ایشان با بابردر جنگ هندوستان شرکت کردند. بیرم‌خان بهارلو از سرداران برجسته و صاحب نقوذ در سالهای حکومت بابر بود و جان علی‌بیگ پسر پیرعلی در بدخشان و در اواخر دهۀ ٩٠٠ق در خدمت بابر به سر می‌برد(نک‌: بابر، همانجا؛ روملو، ٥٠٦، ٥٠٧، جم‌؛ سومر، I/٢٤-٢٥).
سلطان قلی قطب‌شاه از احفاد میرزا جهانشاه قراقویونلو و نوادگان دختری علی شکربیگ در اواخر عهدسلطان محمدشاه لشگری، به دکن رفت و سلسلۀ قطب شاهیان دکن را تأسیس کرد(فرشته، ٢/١٦٧-١٦٨؛ سومر، I/٢٥). بخشی از بهارلوها که در ایران مانده بودند، ابتدا به خدمت آق‌قویونلوها و سپس به خدمت صفویان درآمدند و بدین ترتیب مدتهای مدید موجودیت خود را حفظ کردند(همانجا).
از اوایل سدۀ ١٣تا١٤ق گه‌گاه از سرکوب و قتل‌عام ایل بهارلو به سبب نهب و غارت یا شورش خبر داده‌اند. در شرح رفتار سیاسی ناهمسوی ایل، به همکاری بهارلوها با خاندان قوام و نیز شورشهایی عصیانگرانه برضد این خاندان، اشاره شده است(برای تفصیلات، نک‌: نظام‌السلطنه، ١٧٦، ٣٢١؛ نهضت…، ٣٠٥؛ صفی‌نژاد، ٦٤؛ نیز شهبازی، ٧٧). گزارشهایی از شورش گستردۀ ایشان در ١٣٠٨ش/١٩٢٩م در اطراف داراب و فسا تا اطراف کرمان و در نهایت شکست خونبارشان در دست است(نک‌: بیات، ٥٣-٥٤، ٧١، ٨٥-٨٩؛ شهبازی، همانجا؛ برای آگاهی از برخی سرداران نظامی مشهور بهارلوها، نک‌: روملو، ٥٠٦، ٥٠٧، ٥٣٤، جم‌؛ هدایت،١٠/٥٣٨، ٧٢٣، ٧٢٥).
مآخذ: ابن بطوطه، رحلة، بیروت، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ اذکایی، پرویز، همدان‌نامه، همدان، ١٣٨٠ش؛ بابر، ظهیرالدین محمد، بابرنامه، کیوتو، ١٩٩٥م؛ بدلیسی، شرف‌خان، شرف‌نامه، به کوشش محمدعباسی، تهران، ١٣٤٣ش؛ بهمن‌بیگی، محمدبهمن، عشایر فارس، تهران، ١٣٢٤ش؛ بیات، کاوه، شورش عشایری فارس، تهران، ١٣٦٥ش؛ بیانی، خانبابا، تاریخ نظامی ایران، تهران، ١٣٥٣ش؛ پرهام، سیروس،«ایلات بهارلو و اینالو»، آینده، تهران، ١٣٦٧ش، س١٤، شم‌ ٩-١٢؛ تاریخ قزلباش، به کوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٦١ش؛ حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب، به کوشش لسترنج، لیدن، ١٩١٥م؛ دومورینی، ژ.، عشایرفارس، ترجمۀ جلال‌الدین رفیع‌فر، تهران، ١٣٧٥ش؛ روملو، حسن، احسن‌التواریخ، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٥٧ش؛ سرشماری اجتماعی- اقتصادی عشایر کوچنده(١٣٦٦ش)، نتایج تفصیلی، ایل خمسه، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٦٨ش؛ همان(١٣٧٧ش)، جمعیت عشایری دهستانها، کل کشور(٣)، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٧٨ش؛ شهبازی، عبدالله، مقدمه‌ای بر شناخت ایلات و عشایر، تهران، ١٣٦٩ش؛ صفی‌نژاد، جواد، عشایرمرکزی ایران، تهران، ١٣٦٨ش؛ ظل‌السلطان، مسعود میرزا، تاریخ مسعودی، تهران، ١٣٦٢ش؛ فرشته، محمدقاسم، تاریخ، کانپور، ١٣٠١ق/١٨٨٤م؛ فرهنگ جغرافیایی ایران(آبادیها)، تهران، ١٣٣٢ش؛ فسایی، حسن، فارس‌نامه، به کوشش منصوررستگار فسایی، تهران، ١٣٦٧ش؛ قهرمانی ابیوردی، مظفر، تاریخ وقایع عشایری فارس، تهران، ١٣٧٣ش؛ کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣١١ش؛ لتمن، ا.ک.س.،«تاریخ ایلات ایران»، ترجمۀ علی تبریزی، ایلات و عشایر، تهران، ١٣٦٢ش؛ مجیر شیبانی، نظام‌الدین، تشکیل شاهنشاهی صفویه، تهران، ١٣٤٦ش؛ مشکور، محمدجواد، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، ١٣٧٥ش؛ میرجعفری، حسین، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دورۀ تیموریان و ترکمانان، اصفهان، ١٣٧٥ش؛ میرنیا، علی، ایلها و طایفه‌های عشایری خراسان، تهران، ١٣٦٩ش؛ نظام‌السلطنۀ مافی، حسینقلی، خاطرات و اسناد، به کوشش معصومه نظام مافی و دیگران، تهران، ١٣٦٢ش؛ نهاوندی، عبدالباقی، مآثررحیمی، به کوشش محمد هدایت حسین، کلکته، ١٩٢٤م؛ نهضت آزاد‌ی‌خواهی مردم فارس، به کوشش جهانگیر قائم‌مقامی، تهران، ١٣٥٩ش؛ هدایت، رضاقلی، ملحقات روضةالصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛ هینتس، والتر، تشکیل دولت ملی در ایران، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٥٦ش؛نیز:
Barth, F., Nomads of South Persia, London, ١٩٦١; EI٢; Field, H. Contribution to the Anthropology of Iran, Chicago, ١٩٣٩; Garrod, O., »The Nomadic Trides of Persia Today«, Journal of the Royal Central Asian Society, Vadus, ١٩٦٤, vol. XXX; Iranica; Savory, R.M., Studies on the History of Safawid Iran, London, ١٩٨٧; sheil, M., Glimpses of life and Manners in Persia, New York, ١٩٧٣; Sümer, F., Kara Koyunlular, Ankara, ١٩٦٧.
سیمین محقق