دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٢٣
| بهار، محمد تقی جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٢٢٣ |
بَهار، محمدتقی ملکالشعرا(١٣ربیعالاول١٣٠٤ق
ـ اول اردیبهشت١٣٣٠ش/١٠دسامبر١٨٨٦ـ٢٠آوریل١٩٥١م)، شاعر، روزنامهنگار، نمایندۀ مجلس،
وزیر، استاد دانشگاه و عضو فرهنگستان ایران. پدرش محمدکاظم صبوری ملکالشعرای آستان
قدس رضوی، و مادرش حاجیه سکینه خانم، زنی متدین و از یک خانوادۀ اصیل گرجی بود که
در زمان عباس میرزا، در جنگهای ایران و روس، با جمعی دیگر به اسارت به ایران آورده
شدند و به دین اسلام درآمدند. جد پدریاش حاج محمدباقر کاشانی پسر حاج
عبدالقدیرخاراباف ساکن کاشان بود و اجداد مادریاش از معاریف گرجستان بودند(یغمایی،
حبیب، «دراحوال…»، ٥٥-٥٧؛ میرانصاری، ٢/٢٤).
دوران کودکی و نوجوانی: بهار در محلۀ سرشور مشهد به دنیا آمد. وی را از ٤سالگی به
مکتب سپردند. معلمش زن عموی او بود و بهار قرآن را نزد او خواند. در ٦سالگی که به
مکتب پسران رفت، فارسی و قرآن را خوب میخواند. در ٧سالگی، شاهنامه را نزد پدرش میخواند.
خواندن شاهنامه و درس مکتبی صدکلمۀ رشید و طواط، قریحۀ شاعری او را پروراند. در
همان اوان توانست به بحر متقارب شعر بسراید؛ همشاگردان مکتبیِ خود را به شعر هجو میگفت
یا برای آنان غزل میسرود، ١٠ساله بود که همراه پدر و مادر و خواهر ٦ساله و برادر
دو سالهاش به عتبات سفرکرد(ملکزاده،«حـ ط»). وی تحصیلات ابتدایی را با آموزش
مقدمات عربی و فارسی و سپس متون ادبی آغاز کرد و در جوانی از محضر درس صیدعلیخان
درگزی بهره برد(میرانصاری، ٢/٣). در ١٥سالگی، به درخواست نصیرالملک شیرازی(تولیت
آستان قدس)، و پدرش ملکالشعرا صبوری از مشیرالدوله(حاکم خراسان) لقب «ثقةالکتّاب»
با مواجب نقدی و جنسی به او اعطا شد(همو، ٢/٢٥-٢٧).
پس از درگذشت پدر و انقراض سلسلۀ قاجار: بهار پس از مرگ پدر، تحصیلات خود را نزد
ادیب نیشابوری (ه م) دنبال کرد . مقدمات عربی را در مدرسۀ نوّاب، درخدمت استادان
فراگرفت(ملکزاده، «ح») و تحت تأثیر ادیب به سبک خراسانی روی آورد(پروین گنابادی،
١٣).
بهار ١٩ساله بود که بنابر سنت جاری و به پشتوانۀ مدیحهای که سروده بود، به فرمان
مظفرالدینشاه لقب ملکالشعرا به او تفویض شد(میرانصار، همانجا؛ یغمایی، اقبال، «محمدتقی...»،
٤٨٤). ملکالشعرای جدید با نخستین قصیدهای که در مراسم عید خواند، همۀ حاضران را
مسحور حدت ذهن و دقت بیان خویش ساخت(علوی،٢).
بهار را به سرقت ادبی متهم کردند و سرودههای او را از آنِ پدر و حتى مادرش دانستند،
یا به بهار شیروانی، معاصر پدرش نسبت دادند. وی برای رد این اتهامات، آزمایشهای
شعری دشواری را گذراند. پس از این آزمایشها بود که دوستان به شاعریاش معترف، و
دشمنان از هرزهدرایی ظاهراً منصرف گشتند(بزرگنیا، ٢٢؛ ملکزاده، «طـ ک»).
بهار فعالیت مطبوعاتی و سیاسی را از سالهای جوانی آغاز کرد و تا پایان عمر همچنان
سیاستپیشه باقی ماند. وی که با خواندن کتابها و مجلات جدید مصری، با افکار نو آشنا
شده بود، در ١٣٢٤ق، به مشروطهخواهان پیوست و به «انجمن سعادت» خراسان راه یافت. در
دورۀ استبداد صغیر(٢٣جمادیالاول١٣٢٦-٢٦جمادیالآخر١٣٢٧)، به همراه سیدحسین اردبیلی،
روزنامهای با عنوان خراسان منتشر ساخت که اشعارش با امضای مستعار «رئیس الطلاب» در
آن چاپ میشد(میرانصاری، ٢/٣-٤؛ نک: رعدی آدرخشی، ٦٩). وی از سال فتح تهران
نویسندگی در جراید ملی را آغاز کرد و نخستین مقالههای سیاسی و اجتماعی او در جریدۀ
طوس، و بعضی بیامضا در حبلالمتین انتشار یافت(اتحاد، ١٤٧).
بهار روزنامۀ نوبهار را در شوال١٣٢٨ در مشهد تأسیس کرد که با پیوستن او به حزب
دموکرات، ناشر افکار آن حزب شد. این روزنامۀ سیاسی ـ ادبی که هفتهای دو شماره از
آن منتشر میشد، پس از یک سال و نشر ٨٠ شماره(نخستین شماره در پنجشنبه٩شوال١٣٢٨ و
آخرین شماره در١٤شوال١٣٢٩)، بر اثر فشار دولت تزاری روس تعطیل شد(میرانصاری، ٢/٤٤،
٣٤٩)، وی پس از دو ماه به جای آن در ٥ذیحجه، تازهبهار را در مشهد منتشر ساخت که
انتشار آن تا اواخر محرم١٣٣٠ ادامه داشت. دومین شمارۀ آن با صدور اولتیماتوم روس
مصادف شد و در نهمین شماره دچار توقیف گشت. پس از آن، بهار با جمعی از دوستان حزبی
به تهران تبعید شد و پس از یک سال و اندی به مشهد بازگشت و نخستین شمارۀ دورۀ سوم
نوبهار را در یکشنبه٧صفر١٣٣٢ با مقالات اجتماعی در آن شهر منتشر کرد که تا
پنجشنبه١٠ذیقعدۀ همان سال، مجموعاً ٧٧شماره از آن درآمد و با برگزیده شدن بهار به
نمایندگی مجلس شورای ملی تعطیل شد(همو، ٢/٣٤٩-٣٥١). بهار در همین سال به نمایندگی
دموکراتهای خراسان و مردم کلات، درگز و سرخس انتخاب شد، اما اعتبارنامۀ او با
مخالفت روبهرو گشت و فقط پس از ٦ماه، براثر تلگرامهای پیاپی اهالی خراسان به تصویب
رسید و بهار به دورۀ سوم مجلس راه یافت(همو، ٢/٤٧-٤٩). وی بار دیگر روزنامۀ
نوبهار(دورۀ چهارم)را در تهران منتشر ساخت. طلیعۀ این دوره روز شنبه١٦محرم١٣٣٣ به
دست خوانندگان رسید. نوبهار در این دوره هفتهای دو شماره روزهای سهشنبه و جمعه
درمیآمد و مجموعاً بجز طلیعه، ٨٦شماره از آن(٢صفر١٣٣٣تا٤محرم١٣٣٤)منتشر، و با ورود
قشون روس به تهران و مهاجرت بهار به قم تعطیل شد(همو، ٢/٣٥١-٣٥٢).
بهار به توصیۀ مستوفی الممالک، رئیسالوزرا در ٧محرم١٣٣٤ به قم مهاجرت کرد و زیر
لوای کمیتۀ دفاع ملی قرار گرفت و از خطری که در تهران او را تهدید میکرد، در امان
ماند؛ اما از این سفر با دست شکسته به تهران بازگشت. در همین ایام بود که در تحلیل
انقلاب مشروطیت و سالهای پایانی عصر قاجار و رقابت روس و انگلیس در ایران و جنگ
جهانی اول، شرح مفصلی در ماه صفر١٣٣٤ نوشت(نک: همو، ٢/٣٥٨-٣٨٩). بهار در تهران
مهمان امیر مفخم بختیاری بود؛ سپس بر اثر فشار روس و انگلیس، به امر سپهسالار اعظم
محمدولیخان تنکابنی، رئیسالوزرای وقت به بجنورد تبعید شد(همو، ٢/٥٨-٦٦). وی با
سردار معزّز، حاکم بجنورد روابط خوبی داشت و او را در قصیدهای ستود(نک: همو،
٢/٦٥).
بهار با تشکیل کابینۀ وثوقالدوله، پس از گذراندن یک دورۀ ٦ماهۀ تبعید، به تهران
آمد و بار دیگر روزنامۀ نوبهار(دورۀ پنجم)را با عنوان نوبهار روزنامۀ آزادی در روز
یکشنبه١٩شعبان١٣٣٥ق/٢٠جوزا(خرداد)١٢٩٦ش منتشر ساخت که پس از ٢٠شماره(هفتهای دو
شماره)در ١١برج اسد(مرداد)همان سال توقیف شد و به جای آن زبان آزاد، به صاحب
امتیازی و مدیریت معاونالسلطنه از ١٤اسد(مرداد) تا ٨عقرب(آبان)١٢٩٦ش، مجموعاً
٣٥شماره، منتشر گردید(همو، ٢/٦٦، ٣٥٢-٣٥٣).
نخستین شمارۀ دورۀ ششم نوبهار، به دنبال آخرین شمارۀ زبان آزاد(شم ٥٥ دورۀ پنجم
نوبهار) با عنوان سابق نوبهار، روزنامۀ آزاد ملی در روز پنجشنبه١٤محرم١٣٣٦ منتشر شد
و تا ٢٢اسفند١٢٩٦ مجموعاً ١٠٨شماره از آن انتشار یافت. در همین اوان بهار در ادارۀ
روزنامۀ نیمهرسمی ایران با برادرش، میرزا محمدخان ملکزاده همکاری داشت. در ١٢٩٧ش
مقالات بهار در این روزنامه با امضای «مدیر سیاسی، م. بهار» به چاپ میرسید.
روزنامۀ ایران از ٢٢اسفند١٢٩٨تا٢٣اسفند١٢٩٩ با مدیریت بهار منتشر شد و او از این
تاریخ تا ١٣٠١ش از مطبوعات کناره گرفت(همو، ٢/٣٥٢-٣٥٥).
در سالهای ١٢٩٤-١٢٩٨ش دو حادثۀ مهم در زندگی بهار روی داد: یکی تأسیس «انجمن
دانشکده» که عدهای از جوانان فاضل روشنفکرـ که بعضی از آنها بریک یا چند زبان
خارجی آشنایی داشتند ـ به آن پیوستند. هدف انجمن، تجدد به معنی تلفیق سنت و تحولات
روز بود. مجلۀ ماهانۀ دانشکده که ١٢شماره(اول اردیبهشت١٢٩٧ـ اول اردیبهشت١٢٩٨) از
آن انتشار یافت، ناشر افکار این انجمن شد و بیشتر صبغۀ ادبی و دعوی تجدد داشت.
علاوه بر بهار عدهای از اهل قلم مانند عباس اقبال آشتیانی، غلامرضا رشیدیاسمی،
سعید نفیسی و سردارمعظم خراسانی(تیمورتاش) با این مجله همکاری داشتند(یغمایی، حبیب،
«وفیات…»، ٤٩٥؛ رعدی آدرخشی، ١٣٤، ١٣٦؛ میرانصاری، ٢/٣٥٥). بهار این مجله را دومین
مجلۀ ادبی معرفی میکند که با روحی جوان و رنگ وبوی ادبیات جدید منتشر میشود و
منصفانه اقرار میکند که در انتشار این مجله مرهون مجلۀ بهار اعتصامالملک است(نک:«یک
سال...»،٥٦٥).
بهار و دوستانش با نوشتن مقالات سیاسی و ادبی، تحول و پیشرفت درخورتوجهی در نثر
فارسی پدید آوردند و کاری که دهخدا و عدهای دیگر آغاز کرده بودند، با قلم اینان
ادامه یافت و کمال پذیرفت. به تأثیر این گروه بود که نثر پیچیده و مغلق عصر قاجار
به نثر روان امروز بدل شد و زبان فارسی برای بیان مفاهیم و مطالب علمی آماده
گردید(فرشید ورد، ١/٢٨٣-٢٨٤).
حادثۀ دیگر به زندگی خصوصی بهار مربوط است. او در ١٢٩٧ش با سودابه صفدری که از
خاندان قاجار بود، ازدواج کرد(میرانصاری، ٢/٨٣). همین زن شجاع و پرطاقت بود که در
سراسر دوران پرکشاکش و جدال سیاسی بهار و تبعید، حبس، پیگرد و بیماری او چرخ زندگی
خانواده را با تدبیر و صبر و استقامت سزاوار تحسینی گرداند و خم بر ابرو نیاورد(نک:
بهار، پروانه، ٦٤٠).
بهار پس از کودتا در سراسر حکومت ٣ماهۀ سیدضیاء، در شمیران تحتنظر به سر میبرد.
وی در دورۀ چهارم مجلس(تیر١٣٠٠ـ خرداد ١٣٠٢) نیز از بجنورد، تبعیدگاه سابق خود به
نمایندگی انتخاب شد. وی در شرح ایام تبعید خود از این مهماننوازی مردم بجنورد و
انتخاب خود از سوی آنان به نمایندگی مجلس شورای ملی یاد میکند(نک: دیوان، ١/٣٥٠).
او در این دوره با سیدحسن مدرس در جناح مخالفان سردار سپه جای داشت(میرانصاری،
٢/٤-٥).
بهار در روز دوشنبه ٢میزان(مهر)١٣٠١ش نوبهار هفتگی(دورۀ هفتم نوبهار)را با ویژگی
ادبی و اجتماعی در تهران منتشر کرد که تا ٢عقرب(آبان)١٣٠٢ش مجموعاً ٣٤شماره از آن
انتشاریافت. بهار در این هفتهنامه تاریخ اجتماعیون و اشتراکیون(سوسیال
دموکراتها)را مینوشت و عباس اقبال آشتیانی، غلامرضا رشیدیاسمی و احمدکسروی از جملۀ
همکاران قلمی او بودند(همو، ٢/٣٥٦).
در دورۀ پنجم مجلس نیز بهار از ترشیز(کاشمر)، بجستان، کوهسرخ و توابع به نمایندگی
انتخاب شد(همو، ٢/٩٨)و همراه با مدرس، در جناح مخالف رضاخان، با تغییر سلطنت مخالفت
کرد(همو،٢/٥). بر اثر همین مخالفت سرتیپ مرتضىخان یزدانپناه، حاکم نظامی تهران در
٢٦میزان(مهر)١٣٠٣ش سلب مصونیت او را به رضاخان، رئیسالوزرا پیشنهاد کرد(همو،
٢/١٠٣-١٠٤). همچنین پس از نطق بهار در آبانماه١٣٠٤ در مجلس و مخالفت او با دولت
رضاخان، دستور ترور او داده شد که واعظ قزوینی، نویسندۀ روزنامۀ رعد قزوین و از
طرفداران دولت به جای او قربانی شد(همو، ٢/١٠٤-١٠٥). بهار پس از آن تا ١٣٢١ش از قلم
زدن در زمینۀ سیاست کناره گرفت و به فعالیت علمی و تحقیقاتی پرداخت(همو، ٢/٣٥٦).
دوران سلطنت رضاشاه(٢١آذر١٣٠٤ـ شهریور١٣٢٠): بهار پس از رسیدن رضاخان به سلطنت، در
دورۀ ششم(تیر١٣٠٥ـ مرداد١٣٠٧)به نمایندگی مردم تهران به مجلس راه یافت(همو، ٢/٥).
بهنظر میرسید که بهار با مرجع قدرت سرآشتی دارد. طلیعۀ این آشتیجویی ـ که حکم
نوعی آتشبس داشت ـ سرودن مثنوی چهار خطابه بود(نک: دیوان، ٢/١٤٣-١٥٢). وی آن را
در مراسم سلام عیدنوروز ١٣٠٥ش، در حضور شاه خواند و مورد توجه قرارگرفت و قرار شد
به امر شاه تکمیل و طبع شود و چنین شد(میرانصاری، ٢/٢٢٧). این منظومه حاوی نصیحت،
تعالیم اجتماعی و اخلاقی و گاه هشدارهایی بود با لحنی تند مبنی بر دعوت شاه به
شنیدن «نالۀ مظلوم» که «صدای خداست»(نک: دیوان، ٢/١٤٥).
در پایان دورۀ ششم مجلس، با تسلط نظامی و سیاسی رضاشاه، دیگر زمینهای برای فعالیت
سیاسی بهار وجود نداشت و او هوشمندانه از سیاست کنارهگرفت. وی پیش از
آن(١٨تیر١٣٠٥)به عضویت شورای عالی معارف منصوب شدهبود(میرانصاری، ٢/١٠٨)که این سمت
را تا ١٣٢٢ش حفظ کرد. بهار در این دوران به فعالیت علمی و آموزشی روی آورد و در
کنار استادانی سرشناس چون عباس اقبال آشتیانی، بدیعالزمان فروزانفر و رضازاده شفق
در سال تحصیلی ١٣٠٧-١٣٠٨ش در دارالمعلمین عالی به تدریس پرداخت(همو، ٢/١١٣-١١٥).
بهار از ١٣٠٠تا١٣٠٥ش به همراه جمعی از دانشمندان ایرانی از جمله سعید نفیسی، رشید
یاسمی و کسروی در محضر هرتسفلید، ایرانشناس نامی به فراگیری زبان پهلوی پرداخت و
به پیشنهاد او بود که دورۀ درسی در این زمینه دایر شد(علوی، ١١؛ گلبن، ١٠٨). بهار
به آموختن زبان پهلوی اکتفا نکرد و شماری از متون آن زبان را به نظمونثر به زبان
فارسی برگرداند و به مطالعات تطبیقی زبانهای فارسی میانه و نو نیز پرداخت. او با
این زمینه و سابقه بود که در برنامۀ درسی پیشنهادی خود برای دارالمعلمین عالی موادی
از متون پهلوی و نیز مطالبی چون تفاوت میان وزن شعر پیش از اسلام و عصر اسلامی،
خصوصیات وزن فهولیات، تفاوتهای زبان پهلوی با زبان فردوسی و جز آنها گنجاند. در طرح
پیشنهادی بهار، تأثیر حوادث و جریانات سیاسی و فکری در تحول و رشد علوم و تأثیر آن
در ادبیات نیز گنجانده شدهبود. در مبحث «دورۀ ادبی مشروطیت» نیز به ترکیبات و
اصطلاحات جدید که به تدریج از راه مطبوعات به زبانوادبیات فارسی راه مییافت، توجه
شده بود(میرانصاری، ٢/١١٦-١٢٦).
فعالیت آموزشی بهار در دارالمعلمین دیری نپایید. به سعایت درگاهی، رئیس شهربانی وقت
به موجب حکم وزارت معارف از اول مهرماه١٣٠٨ به خدمت او خاتمه داده شد. حکم در١٤مهر،
یعنی زمانی صادر شد که بهار در زندان بود(همو، ٢/١٢٧). او چند ماهی در زندان موقت
شهربانی بهسر برد و در اشعاری به شرح رنجهای خود در این دوران پرداخت(نک: دیوان،
١/٤٥٠-٤٦٢).
بهار پس از آزادی که ظاهراً با فرستادن غزلی از زندان برای شاه آن را حاصل کرد، بار
دیگر به مطالعۀ متون و تتبع و تحقیق ادبی و زبانی پرداخت. در ١٣١١ش، در اجرای
قراردادهایی که در زمان علیاصغر حکمت با وزارت معارف منعقد کرد، به تصحیح مجملالتواریخ
و القصص، تاریخ بلعمی و منتخب جوامعالحکایات عوفی پرداخت(میرانصاری، ٢/٥). اما او
را در این احوال نیز آسوده نگذاشتند و در نخستین روزهای سال ١٣١٢ش بار دیگر بازداشت،
و پس از مدتی به اصفهان تبعید کردند(همانجا).
بهار در ایام تبعید از تحقیق و تتبع باز نایستاد و یکی از بهترین مقالههای خود را
دربارۀ فردوسی در همین ایام نوشت و در مجلۀ باختر به مدیریت سیفپور فاطمی منتشر
ساخت(همو، ٢/٢٨).
پیش از برگذاری جشن هزارۀ فردوسی(مهر١٣١٣)، ذکاءالملک فروغی از شاه تقاضا کرد که به
تبعید بهار پایان داده شود تا او بتواند در آن مراسم شرکت کند. بهار به توصیۀ فروغی
که به وسیلۀ لقمانالدولۀ ادهم، از دوستان نزدیک ملکالشعرا، در تهران به همسر او
ابلاغ شد، قصیدۀ «وارث طهمورث و جم» را در مدح رضاشاه سرود(نک: دیوان، ١/٥٧٥-٥٧٨).
فرمان رضاشاه در ٢٦اسفند١٣١٢ از دفتر مخصوص(حسین علاء)به رئیسالوزرا(فروغی)، و در
٢٢فروردین١٣١٣ از فروغی به سرلشکر محمدحسین آیرم، رئیس تشکیلات نظمیۀ مملکتی ابلاغ
شد. به موجب این فرمان بهار پس از گذراندن ٥ماه در زندان و ٨ماه و نیم در تبعید
آزاد شد(میرانصاری، ٢/١٧١-١٧٣؛ متینی، ٥٧٢).
بهار در بازگشت از تبعید به عضویت کنگرۀ هزارۀ فردوسی انتخاب شد و ضمن شرکت در
مراسم آن در تهران، قصیدهای بلند در ٨١ بیت را که با عنوان «آفرین فردوسی» سروده
بود، خواند(نک: دیوان، ١/٥٨٦-٥٩٤). او در این جشن با عدهای از شرکتکنندگان خارجی
از جمله جاندرینک واتر١ ، شاعر و نمایشنامهنویس انگلیسی ـ که نمایندگی دولت
انگلستان را داشت ـ آشنایی یافت و شعر زیبایی را که او به زبان انگلیسی سروده، و در
مراسم خوانده بود، به شعر فارسی در بحر متقارب برگرداند(نک: همان، ٢/٢٩٣-٢٩٧؛
میرانصاری، ٢/١٧٥؛ «درینکواتر...»، ٥٠-٥٤).
از آن پس تا سقوط رضاشاه، بهار دور از غوغای سیاست، زندگی نسبتاً آرامی گذراند. پس
از جشن هزارۀ فردوسی به موجب حکم علیاصغر حکمت، وزیر معارف که به شاعر آزاده تعلق
خاطر داشت، به تدریس در دانشسرای عالی مشغول شد و ضمن تدریس، به کار تحقیق ادامه
داد که حاصل آن در مجلات معتبر آن زمان منتشر میشد(میرانصاری، ٢/١٨٥).
بهار در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی دورۀ لیسانس دانشسرای عالی و دانشکدۀ ادبیات
دانشگاه تهران، شاهنامه، دستورزبان فارسی، بدیع، و تطور زبان فارسی(سبکشناسی نظم و
نثر)درس میداد(یغمایی، حبیب، «دراحوال»، ٥٩). او با بهرهمندی از حافظهای بسیار
قوی، درس سبکشناسی را بیکمترین یادداشتی با نظم و نسق درخور ستایشی تقریر میکرد
و شواهد شعری را از بر میخواند. وی هم در این درس و هم در دستور زبان نکات مهم
تازهای بیان میکرد که حاکی از هوش سرشار او بود و تا آن زمان هیچ محققی به آنها
دست نیافته بود.
در ١٣١٤ش، با تأسیس «فرهنگستان ایران» که نخستین جلسۀ رسمی آن روز شنبه١٢خرداد به
ریاست فروغی تشکیل یافت. بهار به عضویت آن انتخاب شد و در کمیسیونهای فرهنگ فارسی،
دستورزبان، و اصطلاحات جغرافیایی شرکت کرد(میرانصاری، ٢/١٨٤).
در ١٣١٦ش که دورۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران گشایش
یافت، تدریس سبکشناسی، زبان و ادبیات ایران بعد از اسلام و عروض به بهار محول
گردید(یغمایی، اقبال، «محمدتقی»، ٤٨٧؛ گلبن، ١١٠؛ میرانصاری، ٢/٢١١). ازمیان نخستین
دانشجویان این دوره، محمد معین، ذبیحالله صفا، پرویز ناتلخانلری، زهرا کیا،
شمسالملوک مصاحب و حسین خطیبی را میتوان نام برد.
بهار طی سالهای ١٣١٤-١٣١٨ش، ضمن تدریس دانشگاهی، به کار تصحیح متون کهن روی آورد که
حاصل آن، نشر تاریخ سیستان(١٣١٤ش)، رسالۀ نفس ارسطو ترجمۀ باباافضل کاشانی(١٣١٦ش) و
مجملالتواریخ و القصص(١٣١٨ش)بود(همو،٢/٨).
در این سالها بهار دستکم به ظاهر، حکومت رضاشاهی را پذیرفته، و سازش با آن را گردن
نهاده بود(نک: دیوان، ١/٦٥٢-٦٥٣، ٦٥٦-٦٥٧: قصیدههای «دیروز و امروز» و «پیوند مصر
و ایران»).
از شهریور١٣٢٠تا سال وفات(١٣٣٠ش): در سالهای جنگ جهانی دوم، پس از ورود قوای متفقین
(روس و انگلیس) به خاک ایران در سوم شهریور١٣٢٠، بهار بار دیگر وارد صحنۀ مطبوعات و
معرکۀ سیاسی شد. او ابتدا روزنامۀ نوبهار(دورۀ هشتم)را به راه انداخت و نخستین
شمارۀ این دوره را روز دوشنبه سوم اسفند١٣٢١، درست ٢٢سال پس از کودتای سوم
اسفند١٢٩٩ منتشر کرد که در این نوبت پس از انتشار ١٠٢شماره در آذر١٣٢٢ تعطیل
شد(میرانصاری، ٢/٣٥٦-٣٥٧).
پس از غائلۀ آذربایجان در١٣٢٤ش، بهار زیر لوای قوامالسلطنه به فعالیت سیاسی روی
آورد و در کنگرۀ حزب دموکرات ایران مجدانه شرکت کرد. در بهمن١٣٢٤ در کابینۀ قوام
وزیر فرهنگ شد، اما وزارت او چند ماهی بیش طول نکشید و استعفا کرد(همو، ٢/٢٧٥).
پس از ختم غائلۀ آذربایجان، بهار در ٢٤اسفند١٣٢٥ به نامزدی حزب دموکرات ایران از
تهران به نمایندگی دورۀ پانزدهم مجلس انتخاب شد، اما در سراسر این
دوره(٢٥تیر١٣٢٦-٦مرداد١٣٢٨)، بر اثر ابتلا به بیماری سل، تنها در ماههای تیر، مرداد
و شهریور١٣٢٦ فرصت حضور در مجلس را یافت(همو، ٢/٦، ٢٨٧، ٢٨٨، ٢٩١).
بهار در این سالها از فعالیت ادبی و تحقیقی و دانشگاهی بازنماند و در بحبوحۀ
مبارزات سیاسی، هم به تدریس پرداخت و هم مقالات او در جراید و مجلات معتبر
متعدد(نوبهار، جهاننو، دانش، یغما، پیام نو، مهر، نامۀ فرهنگستان، آینده و سخن)
منتشر گردید(نک: همو ٢/٨-٢٢).
در نیمۀ دوم ١٣٢٦ش بهار که به بیماری سل مبتلا گشته بود، با استفاده از مرخصی
استعلاجی از مجلس، برای معالجه به سویس رفت و دخترش پروانه ـ که در ژنو زندگی
میکرد ـ پرستاری او را برعهده گرفت(نک: بهار، پروانه، ٦٤٤-٦٤٦). هیئت دولت هم در
جلسۀ ١١آبان١٣٢٦، تصویب کرد که از تاریخ حرکت بهار به سویس علاوه بر هزینۀ سفر،
ماهانه هزار فرانک سویس بابت مخارج درمان و آسایشگاه به او بپردازد(میرانصاری،
٢/٢٩٧)؛ اما بر اثر برخی از تعللها همسر بهار مجبور شد که قسمتی از عرصۀ خانۀ
مسکونی خانواده را برای تأمین هزینۀ معالجۀ همسر بفروشد. با این همه، به سبب هزینۀ
سنگین آسایشگاه، معالجۀ بهار در آنجا، ادامه نیافت و او را به ناچار به درمانگاه
ارزانتری منتقل کردند(بهار، پروانه، ٦٤٦).
بهار در سویس، با جمالزاده، و در پاریس با هانری ماسه دیدار کرد. وی، پس از چندی
به همراه دخترش به نیس ـ یکی از شهرهای فرانسه ـ رفت و چند صباحی حالش نسبتاً بهبود
یافت(همو، ٦٤٦-٦٤٧)، اما مضیقۀ شدید مالی باعث گردید که بهار با نیمهکاره رها کردن
معالجه راهی ایران شود(میرانصاری، ٢/٢٩٤). سفر بهار به سویس یک سال و اندی(تا
اردیبهشت١٣٢٨) طول کشید(گلبن، ١١١).
بهار در بازگشت به ایران، به تدریس دانشگاهی ادامه داد. در خرداد١٣٢٩ «جمعیت ایرانی
هواداران صلح» تأسیس گردید و بهار که از پایهگذاران آن بود(اعضای مؤسس دیگر: دکتر
شایگان، حائریزاده، مهندس قاسمی، دکترحکمت، احمد لنکرانی، محمد رشاد و محمود
هرمز)، به ریاست جمعیت انتخاب شد(میرانصاری، ٢/٣١٣-٣١٤)و قصیدۀ معروف «جغد جنگ» را،
به اقتفای چکامۀ بلند منوچهری سرود(نک: دیوان، ١/٧٤٠-٧٤٣). در همین اوان دولت
پاکستان از بهار برای سفر به آن کشور دعوت کرد که او به سبب بیماری نتوانست این
دعوت را بپذیرد(میرانصاری، ٢/٣٣٣-٣٣٤)، اما در مجلسی که سفارت پاکستان برای
بزرگداشت محمداقبال لاهوری در تهران برپا ساخت، حضور یافت، و ریاست آن را عهدهدار
شد و سخنرانی گرمی دربارۀ اقبال ایراد کرد(عرفانی، ٩٨).
با شدت یافتن بیماری بهار، از اول اسفند١٣٢٩، از سوی دانشگاه حکم ٦ماه مرخصی برای
او صادر شد(میرانصاری، ٢/٣٢٨). بهار آخرین روزهای زندگی خود را تبآلوده و با ضعف
مفرط در هشیاری تمام گذراند و سرانجام در روز یکشنبه اول اردیبهشت١٣٣٠ چشم از جهان
فروبست. مراسم تشییع به دعوت وزارت فرهنگ و جمعیت هواداران صلح، در روز دوشنبه
٢اردیبهشت از مسجد سپهسالار برگذار شد(همو، ٢/٣٣٩-٣٤٠). جسد بهار در آرامگاه
ظهیرالدوله(گلابدره) به خاک سپرده شد و در مراسم دفن خطابههایی دربارۀ مقام علمی
و ادبی او ایراد کردند.
روابط بهار با بزرگان و دانشمندان: بهار در زندگی پرماجرای خود با دولتمردان،
دانشمندان، شعرا و ادبا و ارباب قلم و دانشگاهیان حشر و نشر داشت. وی با فروغی
ظاهراً به سبب اختلاف مشرب سیاسی ـ اجتماعی الفت چندانی نداشت(یغمایی، حبیب،
«احوال…»، ٧-٨). برعکس، روابط او با علیاصغر حکمت همواره دوستانه بود و حکمت همیشه
از بهار حمایت میکرد؛ تا جایی که آخرین نامۀ بهار به حکمت نوشته شده
است(میرانصاری، ٢/٣٣٨). لقمانالدولۀ ادهم هم نیز از دوستان صمیمی بهار بود و در
بازگشت او از تبعید به تهران وساطت داشت(بهار، پروانه، ٦٤٠). از فضلای غیرایرانی
محمداسحاق(١٨٩٨-١٩٦٩م)، ایرانشناس هندی با بهار معاشرت داشت(اتحاد، ٦٧). بهار نسبت
به پورداود و محمدقزوینی احترام خاص داشت، اما غزل معروف وی به مطلع«دعوی چه کنی
داعیهداران همه رفتند» که برخی پنداشتهاند در رثای محمدقزوینی(د ١٣٢٨ش) سروده شده
است، سالها پیش از وفات او، در سوگ عارف قزوینی(د ١٣١٢ش)سروده شده است(نک:
میرانصاری، ٢/١٣٩-١٤٢). که حشر ونشر وی با یوسف اعتصامالملک، پدر پروین اعتصامی ـ
که بهار جایگاه والایی برای او در شاعری قائل بود ـ موجب شد تا در دفاع از او مقالۀ
محکم و در عین حال ستایشآمیزی بنویسد(نک: «سنخ فکر...»، ٧٧-٧٩) و همچنین بر چاپ
اول دیوان پروین اعتصامی(مرداد ١٣١٤)مقدمهای بنگارد. از میان شاگردانش با
یزدانبخش قهرمان ـ که دامادش شد ـ و حسین خطیبی انس بیشتری داشت و گاهی وی و
علیاکبر فیاض را به جای خویش به کلاس درس میفرستاد(میرانصاری، ٢/٣٢٧-٣٢٩).
آثار: آثار منثور و منظوم بهار متنوع است و انواع شعر سنتی و اشعار به زبان محلی،
تصنیف و ترانه، مقالهها و سخنرانیهای سیاسی و انتقادی، رسالههای تحقیقی،
نمایشنامه، اخوانیات و مکتوبات، تصحیح انتقادی متون، ترجمههای متون پهلوی،
سبکشناسی نظم و نثر، دستورزبان، تاریخ احزاب، مقدمه بر کتابها و حواشی بر متون به
خصوص شاهنامۀ فردوسی را در برمیگیرد(نک: همو، ٢/٧-٢٣).
مهمترین اثر بهار دیوان اشعار اوست که به اعتباری کارنامۀ عمر او نیز به شمار
میرود. این دیوان در زمان حیات او به چاپ نرسید. جلال متینی(ص ٥٦٠-٥٦١)از بهار نقل
میکند که میخواسته است سرودههای خود را از صافی نقد بگذراند و منتخب دیوان خود
را به چاپ برساند و از وزارت فرهنگ خواستار شده بود که دوتن آشنا با شعر و شاعری را
برای پاکنویس اشعارش در اختیار او بگذارد، اما این تقاضا اجابت نشد.
در میان آثار تحقیقی بهار نیز، سبکشناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی ممتاز است. این
کتاب حاصل ٣٠ سال تتبع و تدریس استاد است. هنوز هم کتابی در این موضوع که بتواند با
آن رقابت کند، تألیف نشده است. بهار به این مبحث از علوم ادبی، در زبان فارسی
استقلال و هویت بخشید و درس دانشگاهی آن، به حق به نام او مُهر خورد(یوسفی، ٨٤-٩١).
ژیلبر لازار ـ ایرانشناس مشهور فارسی ـ در اثر نفیس خود «زبان کهنترین آثار نثر
فارسی» به سبکشناسی بهار بیش از هر اثر دیگر استناد کرده، و آن کتاب را اثری
افتخارآمیز شمرده است(فرشیدورد، ١/٢٨٥).
بهار بخشی از سبکشناسی شعر را نیز که چند دوره آن را درس داده، و با وزارت فرهنگ
در بهار ١٣٢٩ش برای چاپ و نشر آن قرارداد بسته بود، نوشت که با شدت گرفتن بیماری سل
مجال آن پیدا نکرد تا تدوین و نگارش این اثر را به پایان برساند(گلبن، همانجا)؛ اما
تقریرات درسی او با عنوان تاریخ تطور شعر فارسی(مشهد، ١٣٤٤ش) چاپ و منتشر شد.
عبدالحسین زرینکوب در وصف سبکشناسی شعر بهار مینویسد که او بیان خصوصیات مکتبهای
شعر فارسی را ضابطه بخشید و کارهایی که بعدها در این باب صورت گرفت، جز تکرار و شرح
آن نیست(ص١٧٤).
بهار در تدوین دستور زبان، معروف به دستور پنج استاد(تهران، ١٣٢٩ش)سهم عمده دارد.
به ویژه در مبحث فعل، تمایز مادۀ مضارع و ماضی و انواع مشتقات هر یک، ابتکار شخصی
اوست. او ضمن درس سبکشناسی نثر، نکات دستوری تازهای بیان میکرد و اصرار داشت که
در امتحان درس سبکشناسی این نکات را نیز موضوع سؤال قرار دهد.
دیگر کتابها و رسالههای تألیفی، تصحیحی و ترجمهای بهار اینهاست: منظومۀ چهار
خطابه(١٣٠٥ش)؛ اندرزهای آذرباد ماراسپندان(ترجمۀ منظوم از زبان پهلوی، ١٣١٢ش)؛
یادگارزریران(ترجمۀ منظوم از زبان پهلوی، ١٣١٢ش)؛ زندگانی مانی(١٣١٣ش)؛ گلشن صبای
فتحعلیخان صبا(١٣١٣ش)؛ تاریخ سیستان(تصحیح انتقادی، ١٣١٤ش)؛ رسالۀ نفس ارسطو ترجمۀ
باباافضل کاشانی(تصحیح، ١٣١٦ش)؛ مجمل التواریخ و القصص(تصحیح و تحشیه، ١٣١٨ش)؛
تاریخ مختصر احزاب سیاسی(دو جلد، ١٣٢٢و١٣٥٧ش)؛ منتخب جوامعالحکایات و لوامع
الروایات عوفی(تصحیح، ١٣٢٤ش)؛ دستور زبان فارسی(به همراهی عبدالعظیم قریب،
بدیعالزمان فروزانفر، غلامرضا رشید یاسمی و جلالالدین همایی(دو جلد، ١٣٢٩ش)؛ و
تاریخ بلعمی(که بعدها محمد پروین گنابادی آن را تکیمل کرد و به چاپ رساند، ١٣٤١ش).
مقالات ادبی و تحقیقی بهار، در زمان حیات یا پس از وفات او در جراید و مجلات و
نشریات متعدد از جمله نوبهار، مهر، ایران، دانشکده، باختر، ارمغان، تعلیم و تربیت،
دانش، جهاننو، یغما، آموزش و پرورش، نگین، گلهای رنگارنگ، پیامنو، نامۀ
فرهنگستان، فردوسی، آینده، آرمان، مهرایران، ایراننامه و سخن چاپ و منتشر شد. این
مقالهها در مباحث گوناگون زبانی، ادبی، تاریخی، واژهشناسی، دستور، خط، احوال رجال
سیاسی و مذهبی، نقد متون و همچنین شامل نقد شعر و مکاتبات است.
از تصنیفها و ترانههای سرودۀ بهار «بهاردلکش»، «باد صبا برگل گذر کن»، «ای شهنشه»،
«ای شکسته دل»، «نهاده کشور دلباز رو به ویرانی»، «گر رقیب آید»، «ایران هنگام
کار»، «زمن نگارم»، «پرده زرخ برافکن»، «سرود پهلوی»، «عروس گل» و «مرغ سحر» را
باید نام برد.(یغمایی، اقبال، «محمدتقی»، ٤٨٩).
اشعار بهار به زبانهایی انگلیسی و روسی برگردانده شده است؛ از جمله: ادوارد براون
در مجموعهای با عنوان «شعر سیاسی ایران نوین»، نمونههایی از اشعار اجتماعی بهار
را با ترجمه و تفسیر انگلیسی درج کرد. آربری نیز شعر بهار را با اشعار دیگر شاعران
ایرانی به انگلیسی ترجمه، و در کتابی با عنوان«اشعار فارسی» منتشر کرد(ص١٣٨-١٣٩).
بهار نمایشنامهای نیز با عنوان «تربیت نااهل» نوشته است(میرانصاری و ضیایی،
٢/٦٦٦-٦٧١).
اظهارنظر مشاهیر و دوستان و نزدیکان بهار دربارۀ او: دوستان و نزدیکان، محققان و
بزرگان معاصر بهار را در زمینههای مختلف علمی، تحقیقی، ادبی، اجتماعی و سیاسی و
ایران دوستی و شاعری ستودهاند و هر یک برحسب ذوق و سلیقه و تخصص خود بر جنبهای از
تبحر او انگشت نهاده، و آن را ستایش کردهاند؛ چنانکه ادیب نیشابوری او را استاد
سخنوران معاصر میدانسته است(پروین گنابادی، ١٣). همایی او را استاد مسلم نظم و نثر
فارسی و دارای قلمی توانا و بیانی بلیغ و رسا در سخنوری میشمارد(ص٦٦٦-٦٦٧).
فروزانفر در قلمرو شعر معاصر تنها بهار را میپسندد(نک: شفیعی کدکنی، ٢٨) و اقبال
یغمایی بر ایران دوستی و عِرق ملی بهار تأکید میورزد و او را مبتکر و پیشنهاد
دهندۀ احداث آرامگاه باشکوه فردوسی به رضاشاه معرفی میکند(وزیران...،٣٩٣).
جایگاه بهار در شعر و ادب فارسی: بهار ساحتهای وجودی چندی دارد که مهمترین آنها
ساحت هنری اوست. او اگر شاعر نبود، بهار نبود. در هر دوره از تاریخ ادب فارسی،
سخنسرایی بیش از سخنسرایان همعصر خود درخشیده است؛ در میان شاعران سنتی معاصر نیز
بهار سرآمد است. او استاد سخن، و بر سخن سوار است. در شاعری در مرتبهای است که جز
استاد به آن نمیرسد. آفرینش او نه تنها مطمئن، بلکه علاوه بر آن فارغ از تکلف است.
توفیقش اتفاقی نیست؛ هروقت اراده کند، موفق است.
بهار هم مهارت دارد، هم شجاعت ادبی و نوآوری. درشعر کارهایی میکند که دیگران جرئتش
را ندارند. زندگی بهار، گویی بهانهای بود برای شعر گفتن. دیوان اشعارش به راستی
زندگینامۀ منظوم و کارنامۀ عصر اوست. در شاعری، زبانی سرمایه و پرتوان دارد. در
اوزان و قوافی و ردیفهای آسان و دشوار طبعآزمایی و نوآوری کرده، و پیروز گشته
است. در اشعارش، همۀ انواع شعر از قصید، مسمط، ترجیعبند، ترکیببند، قطعه، غزل،
مثنوی، رباعی و دو بیتی میتوان سراغ گرفت. وی قصیدهسرای قهاری است. در میان
چکامههای او نمونههایی میتوان یافت که در سخن فارسی بینظیرند. در تصویر
منظرهها مهارت دارد. طبایع، سرشتها، صحنههای حیات و احوال و کیفیات و فضاهای
سیاسی و اجتماعی را استادانه وصف میکند. محیط زهرآلود بدگمانی را به گردش قلمی به
تصویر میکشد. فساد جامعه را ماهرانه و به زبانی طنزآمیز آماج تیر انتقاد میسازد.
عاقبت حکومت فساد، رشوه، تزویر، دروغ و چاپلوسی را آگاهانه پیشبینی میکند.
بهار در لابهلای اشعار خود گاه تصاویر جانداری میآفریند که تپش زندگی را در پس
آن میتوان شنید؛ صنایع شعری را با مهارت تمام به کار میبرد و از هزار پیشۀ او
طرفه کالاهای رنگارنگ بیرون میآید. وی گاه در شیرینکاری به جایی میرسد که
خواننده را دچار هیجان میسازد؛ در حذف به قرینه و ایجاز با سعدی پهلو میزند،
مَثَل سایر را غالباً درست مینشاند و در عفت بیان نمونه است؛ شوخ طبعی را در لفاف
لطف تعبیر میپیچد.
گفتهاند که سبکهای خراسانی و عراقی را درهم آمیخته است. باید گفت که او خود صاحب
سبک است. اشعارش در استواری، صلابت، شکوه و موسیقی، چکامهسرایان خراسان، و در لطف
مضمون و سادگی بیان، گویندگان عراقی را به یاد میآورد. میتوان گفت که واپسین شعله
و زبانۀ شعر سنتی است که بالا کشیده است. یگانه رنگی که در سرودههای او ناپیدا یا
محو است، رنگ عرفانی و تصوف است که گویا با طبع و منش او چندان سازگار نبوده است.
در اشعار بهار نشانههای شاخص زمانۀ او به چشم میخورد. اشعاری با درج اصطلاحات
سیاسی روز که نوعاً در آن دوره باب شده بود، اما ورود در مسائل سیاسی و اجتماعی شعر
بهار را، به خلاف اشعار دیگر شاعران دوران مشروطیت، تنزل نداده است. هیچ یک از
شاعران اجتماعی آن دوران نتوانسته است مانند بهار شعر را در مقام شایستۀ آن نگاه
دارد.
در نثر بهار نیز پارههای استادانۀ متعددی وجود دارد که از مهارت و شجاعت قلمی او
حاکی است. با بهترین نمونههای نثر او از این دست، در سبکشناسی آشنا میشویم که
نویسنده گاه در وصف فشرده و جامع حوادث مهم مانند آثار حملۀ غزان یا معرفی برخی از
شاهکارهای متون فارسی مانند گلستان سعدی معجزهآفرین میگردد. بهار درهمین حال
سخنوری است زبردست و روزنامهنگاری ماهر و سهلآفرین. وی چنانکه خود میگوید در
زبان مطبوعاتی ابتدا از مقالات محمدامین رسولزاده(نویسندۀ معروف روزنامۀ ایران نو
در صدر مشروطیت)متأثر بود، اما با وارد کردن تعبیرات فارسی وترکیبات شعری در سبک
رسولزاده، تصرف کرده، سبک تازهتری پدید آورده است(نک: ملکزاده، «ق ـ ر»).
بهار میراثی بس گرانبها و ماندگار برجای گذاشت. او به جاودانگی و ماندگاری آثار
خویش یقین داشت و خود بارها در اشعارش بدین نکته اشاره کرده است.
مآخذ: اتحاد، هوشنگ، پژوهشگران معاصر ایران، تهران، ١٣٧٩ش؛ بزرگنیا، محمد، «نبوغ
ادبی بهار»، مهر، تهران، ١٣٣١ش، س ٨، شم ١؛ بهار، پروانه، «چند خاطره از پدرم»،
ایراننامه، نیویورک، ١٣٦٦ش، س٥، شم٤؛ بهار، محمدتقی، دیوان، تهران، ١٣٣٥ش؛ همو،
«سنخ فکر دلالان استعمار»، یادنامۀ پروین اعتصامی، به کوشش علی دهباشی، تهران،
١٣٧٠ش؛ همو، «یک سال تمام»، دانشکده، تهران، ١٢٩٨ش، شم ١١-١٢؛ پروین گنابادی،
محمد، «آنها که به صادق عشق میورزیدند»، فردوسی، تهران، ١٣٤٤ش، شم ٧٢٩؛ «درینک
واتر و بهار»، روزگار نو، لندن، ١٩٤٥م، س٥، شم ١؛ رعدی آدرخشی، «شعر معاصر ایران»،
یغما، تهران، ١٣٤٨ش، س٢٢، شم٢؛ زرینکوب، عبدالحسین، شعر بیدروغ شعر بینقاب،
تهران، ١٣٥٥ش؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، «فروزانفر و شعر»، مجموعۀ اشعار بدیعالزمان
فروزانفر، به کوشش عنایتالله مجیدی، تهران، ١٣٦٨ش؛ عرفانی، عبدالحمید، شرح احوال و
آثار ملکالشعرای بهار، تهران، ١٣٣٥ش؛ علوی، بزرگ، «خزان بهار»، پیام نو، تهران،
١٣٣٠ش، س٤، شم ١١-١٢؛ فرشیدورد، خسرو، دربارۀ ادبیات و نقد ادبی، تهران، ١٣٦٣ش؛
گلبن، محمد، «سالشمار و گزیدۀ کتابشناسی بهار»، آینده، تهران، ١٣٦٣ش، س١٠، شم
٢-٣؛ متینی، جلال، «صدمین سال ولادت بهار»، ایران نامه، نیویورک، ١٣٦٦ش، س٥، شم٤؛
ملکزاده، محمد، «شرح حال بهار»، دیوان بهار(هم )؛ میرانصاری، علی، اسنادی از
مشاهیر ادب معاصر ایران، تهران، ١٣٧٧ش؛ همو و مهرداد ضیایی، گزیدۀ اسناد نمایش در
ایران، تهران، ١٣٨١ش؛ همایی، جلالالدین، «برگزیدهها، بهار از نظر منتقدان»،
ایراننامه، نیویورک، ١٣٦٦ش، س٥، شم ٤؛ یغمایی، اقبال، «محمدتقی ملکالشعرای
بهار»، آموزش و پرورش، تهران، ١٣٥٤ش، دورۀ ٤٤، شم ٨؛ همو، وزیران علوم و معارف و
فرهنگ ایران، تهران، ١٣٧٥ش؛ یغمایی، اقبال، «محمدتقی ملکالشعرای بهار»، آموزش و
پرورش، تهران، ١٣٥٤ش، دورۀ٤٤، شم ٨؛ همو، وزیران علوم و معارف و فرهنگ ایران،
تهران، ١٣٧٥ش؛ یغمایی، حبیب، «احوال و آثار ملکالشعرای بهار»، پیام نوین، تهران،
١٣٣٧ش، س ١، شم ٤؛ همو، «در احوال استاد بهار»، یغما، تهران، ١٣٣٢ش، س ٨، شم ٢؛
همو، «وفیات معاصران، سعید نفیسی»، همان، ١٣٤٥ش، س ١٩، شم ٩؛ یوسفی غلامحسین،
«نظری به سبکشناسی استاد بهار»، آینده، تهران، ١٣٦٣ش، س ١٠، شم ٢-٣؛نیز:
Arberry, A. J., Persian Poems, London, ١٩٥٤.
احمد سمیعی
١. J. Drink Water