ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٤ - امساك و عدم بخشش چيزى بر او نمى افزايد و عطا وجود او را دچار فقر نمى سازد
مى ورزيد ، از روان يا روح شما چيزى كاسته مى شود و در آن هنگام كه اقدام به عدالت نمى كنيد ، چيزى بر روان يا روح شما اضافه مى شود و به اصطلاح معمولى مقدارى از عدالت در كيسهء شما مى ماند [١] بدين سان هيچ يك از فعّاليّتهاى با ارزش كه از انسان صادر مى شود ، از موجوديّت انسان كم نمى كند و حفظ و نگهدارى آن ، بر آن نمى افزايد . اين هم يكى از موارد شناخت يك مسألهء الهى بوسيلهء شناخت نفس بمفاد حديث مشهور است كه مى گويد :
من عرف نفسه فقد عرف ربّه ( هر كس كه نفس خود را شناخت خدايش را شناخت ) و هر كسى كه بطور طبيعى ، استعداد دادن چيزى را داشته باشد و از دادن آن امتناع بورزد ، قطعا مورد تحقير و سرزنش قرار مى گيرد ، ولى خداوند منّان داراى كمال اختيار در عطا و امساك است . بار ديگر بگوئيم : خداوندا - < شعر > باد ما و بود ما از داد تست هستى ما جمله از ايجاد تست لذّت هستى نمودى نيست را عاشق خود كرده بودى نيست را لذّت انعام خود را وامگير نقل و باده و جام خود را وامگير ور بگيرى كيت جست و جو كند نقش با نقّاش كى نيرو كند منگر اندر ما مكن در ما نظر اندر اكرام و سخاى خودنگر ما نبوديم و تقاضامان نبود لطف تو ناگفتهء ما مى شنود < / شعر > ١٨ ، ٢٢ - عياله الخلائق ، ضمن أرزاقهم و قدّر أقواتهم ، و نهج سبيل الرّاغبين
[١] . البتّه فرض اينست كه اقدام به عدالت از طرف شخص شما ضرورتى نداشته باشد ، زيرا در صورت نياز به عدالت ، امتناع از عدالت ، ظلم است كه ذاتا قبيح است ، ولى بهر حال در صورت استنكاف از عدالت كمترين چيزى به روان يا روح آدمى اضافه نمى شود كه اگر عدالت انجام مى گرفت ، تقليل مى يافت .