ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨ - براى انسانهاى هشيار ، حوادث روزگاران اوراق كتابى است كه براى ١٧١ حيات معقول ١٨٧ آنان نوشته شده است چه پر معنى است اين كتاب براى كسانى كه قصد خواندن آنرا داشته باشند
بگيريم ، خواهيم ديد اين عامل جز ناهشيارى و غفلت از حيات و اصول آن ، چيز ديگرى نمى باشد . در اينجا ممكن است كسى توهّم كند كه چگونه ممكن است رويدادهاى زندگى در اين دنيا آموزنده باشد ، ولى انسانها با داشتن حواسّ و نيروى انديشه و تعقّل از آن رويدادها براى خود تجربه و عبرت نيندوزند لذا امير المؤمنين عليه السّلام براى دفع اين توهّم مى فرمايد : ٧ ، ٩ - و ما كلّ ذى قلب بلبيب ، و لا كلّ ذى سمع بسميع و لا كلّ ناظر ببصير ( بدانيد هر صاحب قلبى از خرد برخوردار نيست [ چنانكه ] هر دارندهء گوشى شنوا نبوده و هر ناظرى بينا نيست ) .
اين مضمون هم در آياتى فراوان از قرآن كريم آمده است . از آن جمله : - ( لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها ) [١] ( براى آنان دلهائى است كه بوسيلهء آنها نمى فهمند و چشمانى است كه بوسيلهء آنها نمى بينند ) .
اين اشخاص كه نمى فهمند و نمى بينند و نمى شنوند نه از آن جهت است كه وسائل فهم و بينائى و شنوائى آنان بطور طبيعى مختلّ گشته است ، بلكه از آن جهت است كه مدير درونى آنان ( من ) بجهت قرار گرفتن در جاذبهء غرائز حيوانى وسائل مزبور را به اهداف و خواستههاى خويش كه اشباع آن غرائز است ، مشغول داشته است . و اگر چنين بود كه هر كسى كه از وسائل درك و شناخت بطور طبيعى برخوردار بود ، بالضّروره از معرفت بهره مند مى گشت ، وجود صاحبنظران و اصحاب معرفت در اقلَّيّت اسف انگيزى كه در تمامى طول تاريخ ديده مى شود ، نبود . ولى اگر در فرهنگ اقوام و ملل گشت و گذارى
[١] الاعراف آيهء ١٧٩ .