ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٥ - فقط خدا است معبود بر حقّ مخلوقات ) *
نيست ، زيرا معناى پرستش چنانكه مى دانيم حدّ اعلاى گرايش و انجذاب به معبود در مسير كمال مطلوب از حيات آدمى است ، لذا آنچه كه در درون پرستش كنندهء غير معبود حقيقى ( خدا ) بوجود مى آيد ، قطعا پرستش حقيقى نبوده و تمايلى است شديد بسوى يك موضوع و قرار گرفتن در جاذبهء آن كه با بازيگرى ذهنى آنرا به حدّ قابل پرستش در آورده است . چنانكه مى دانيم ناميدن اين بيمارى به نام پرستش ، نتيجهء بىاطَّلاعى يا غرض ورزى در شناختن يا شناساندن نمودها و فعّاليّتهاى مغزى و روانى انسانها ميباشد .
پاسخ اعتراض دوم را كه مى گويد : « اگر پرستش يك غريزهء اصيل در انسانها بود ، نمى بايست كيفيّت روانى مردم در بارهء اين پديده آن همه متفاوت بوده باشد » اگر چه مى توان از مطالبى كه در بالا طرح شد استنباط نمود ، با اين حال بايد اضافه كرد كه كوتاهى انسانها در تنظيم قانون مغز و روان و عمل صحيح بآن قانون ، عامل اصلى تفاوتها و اختلافات ميباشد . بعنوان نمونه : ١ - بعضى از مردم در امتداد ساليان عمر اصلا متوجّه ضرورت پرستش مبدء كمال نمى شوند و آنرا ضرورى نمى دانند همان گونه كه اشخاص فراوانى در طول عمرشان حتّى يك بار هم در بارهء خرد و وجدان و پيشرفت در عمل به فضيلتها و سعادت حقيقى نمى انديشند ٢ - دسته اى از مردم پرستش را به موضوعاتى تقسيم و متعلَّق مى نمايند كه هيچ يك از آنها تنها شايستگى پرستش را ندارد ، و در حقيقت محبّت و گرايش ناقصى است كه محصول تجزيه و تقسيم پديدهء پرستش ميباشد مثلا به دوستان خود علاقه و محبّت مى ورزد ، نژاد و جامعهء خود را مورد گرايش قرار مى دهد ، مقدارى از زيباييها را هم دوست مى دارد ، از بدست آوردن محبوبيّت و شهرت در ميان مردم لذّت مى برد و در بدست آوردن آن مى كوشد ، مسلَّم است كه محبّت و تعلَّق خاطر بهر يك از موضوعات فوق بهيچ وجه با پرستش قابل مقايسه نمى باشد ، و همچنين گرايش شديد به مجموع آنها بدانجهت كه امور متفرّقه ، بلكه متضادّ