ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩ - نتيجهء يكم - خود را پيشوا فرض كردن و بدنبال خود راه افتادن مختصّ ١٧١ من ١٨٧ با هويّت طبيعى محض مى باشد
همهء شئون حياتى قرار مى دهند .
از اين قاعدهء كلَّى كه براى ما دو نوع من را در ارتباط با خوبىها و بدىها و بايستىها و نبايستىها نشان مى دهد ، دو نتيجهء فوق العاده با اهمّيّت در مسائل انسانى بدست مى آيد :
نتيجهء يكم - خود را پيشوا فرض كردن و بدنبال خود راه افتادن مختصّ « من » با هويّت طبيعى محض مى باشد اين نتيجه از روشنترين خواصّ طبيعى آن من محورى است كه من در آن با هويّت طبيعى محض ، محور قرار گرفته است . توجّه چنين انسانهائى به صعود و نزول و نقص و كمال و پيشرو و پيرو ، قطعا يك توجّه عارضى و بىپايه است در چنين توجّهى از يادگارهاى دوران ما قبل من محورى محض است كه با شروع حالت مزبور از صحنهء درون بكلَّى خارج مى گردد . توضيح اين كه وقتى كه من با هويّت طبيعى محض سلطه و اقتدار مطلق را در ادارهء شئون موجوديّت آدمى بدست آورد ، هيچ موقعيّتى را بالاتر از خود نمى بيند كه من را براى رسيدن بآن توجيه نمايد . براى اين اشخاص هر يك از مفاهيم عدالت و فضيلت و صفا و يكرنگى و احترام ذات انسانها حتّى نمود عملى آن مفاهيم ، اگر پوچ و بىمعنى و ناشى از ضعف صاحبان آن صفات و اعمال تلقّى نشود ، قطعا آنها را با ملاك سود و لذّت شخصى ارزيابى خواهند نمود ، يعنى اگر آن حقايق و تحقّق عينى آنها براى دارندگان « من » با هويّت خود طبيعى محض ، سودى مادّى و يا لذّتى در برداشته باشد بعنوان عامل سود و لذّت مى توانند مطرح شوند و بس .
اسلام اين گونه انسانهاى بى اصل و بى من انسانى را هوى پرست مى نامد كه امام خويشتنند . و مى دانيم كه « هوى » كه خواستن بر مقتضاى خود طبيعى است هيچ واقعيّت و اصلى را ما فوق خود نمى پذيرد كه براى وصول بآن ، حركت كند و از اين حركت كه مبدء و مقصد و سمت و انگيزه اى والا دارد ، [ و