ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٥ - صفت بدون موصوف و اسم بدون معنى و حدّ بدون محدود امكان پذير نمى باشد
استدلال بر آنچه در سراى آخرت پيش خواهد آمد امكان نمى پذيرد مگر بوسيلهء حقائقى كه در اين دنيا وجود دارند . و كسى كه شناخت حقائق را از رأى [ ناقص ] خود بدست بياورد و وجود و ادراك خداوندى را از معلومات و دريافتهاى [ بى پايهء ] خويشتن جستجو كند ، علم حاصل از اين راه براى او جز دورى نخواهد افزود ، زيرا خداوند عزّ و جلّ معرفت اين حقيقت را نزد گروهى از انسانها قرار داده است كه تعقّل مى كنند و مى دانند و مى فهمند ) مطلب اوّل -
مطلب اوّل - بايد چنين در نظر گرفت كه گمراهانى هستند كه گمان مى كنند : خدا موجوديست كه تدريجا به مرحلهء كمال مى رسد و الوهيّت او به نهايت خود مى رسد . گمراهانى ديگر هم وجود دارند كه مى گويند : خداوند در اين دنيا هيچ رابطه و كارى با مخلوقات ندارد ، بلكه آنها را آفريده و بحال خود رها كرده ، آنها هم مطابق مقتضيّات و قوانين خود در حركت و سكونند و خداوند فقط در روز قيامت بحساب آنها مى رسد و نتائج اعمال آنها را از پاداش و كيفر نصيبشان مى نمايد هر دو گروه بفهمند يا نفهمند ، نسبت نقص و ناتوانى بخدا نسبت مى دهند ، زيرا گروه اوّل
گروه اوّل كه گمراه ترند اصلا خدا را دريافت نكردهاند و آنان در ساختههاى ذهن خود مى انديشند و سخن مى گويند ، زيرا موجودى كه اندك شائبهء نقص در او راه داشته باشد ، نمى تواند واجب الوجود و غنىّ بالذّات و بى نهايت و فوق علل و معلولات بوده باشد . همهء عقلا و دانايان مى دانند و بعلاوه بديهىتر از هر قضيّه است كه اگر در يك موجود حركت بسوى كمال تصوّر شود ، قطعا آن موجود با نظر به مراحل اعلاى كمال ناقص است و ناقص نمى تواند خداوند واجب الوجود ، صمد ، احد ، غنىّ مطلق ، ربّ مطلق ، عالم مطلق ، قادر مطلق بوده باشد و بدون اين صفات هر چه تصوّر شود خدا نيست .
گروه دوم -
گروه دوم - كه مى گويند : خداوند هستى را آفريده و سپس رابطهء خود را با آن قطع كرده و فقط در ابديّت بمحاسبه و ارائهء نتائج اعمال و حركات آنها