ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٥ - مطلب نهم
سپس امام عليه السّلام در پاسخ سؤال عمران كه پرسيد كه اين اصل را چگونه مى توان فهميد ، چنين فرمود : فوجه ذلك و بابه إنّك تذكر الحروف إذا لم ترد بها غير أنفسها ذكرتها فردا ، فقلت : ا ، ب ، ت ، ث ، ج ، ح ، خ ، حتّى تأتى إلى آخرها فلم تجد لها معنى غير أنفسها [١] فإذا ألَّفتها و جمعت منها حرفا و جعلتها اسما و صفة لمعنى ما طلبت و وجه ما عنيت كانت دليلة على معانيها داعية إلى الموصوف بها أفهمته قال : نعم ( وجه و راه شناخت اين اصل چنين است كه تو هنگامى كه به حروف متذكَّر مى شوى و از آنها غير از هويّت خود يكايك آنها چيزى اراده نمى كنى ميگوئى : ا ، ب ، ت ، ث ، ج ، ح ، خ تا آخر براى آن حروف معنايى جز هويّت يكايك آنها چيزى ديگر در نمى يابى ، وقتى كه چند حرف از آنها را جمع و تأليف نمودى و از آنها اسم و صفتى براى معنى مطلوب و عنوان مقصود خود قرار دادى ، آن حروف تأليف شده راهنمائى براى معانى خود مى گردند و به موصوف خود مى خوانند . آيا فهميدى عمران گفت : آرى . ) از اين جملات بخوبى اثبات مى شود كه حروف ، هويّت وسيله اى دارند و براى نشان دادن و فهماندن معانى و مقاصد خلق شدهاند ، بنا بر اين ، مقصود از اين كه حروف نخستين خلقت ابداعى خداوندى است ، نخستين مخلوق در سلسلهء وسائل ارائهء معانى ميباشد نه نخستين مخلوق بطور مطلق ، چنانكه آب كه بعنوان نخستين مادّهء خلقت معرّفى شده است ، منظور نخستين مادّه براى سلسلهء عالم مادّه است نه بطور مطلق . نيز در اين جمله كه امام مى فرمايد :
[١] . اين مطلب در جملات بعدى بدين ترتيب آمده است : و لم يجعل للحروف فى إبداعه لها معنى غير أنفسها يتناهى و لا وجود . ( و خداوند متعال در ابداع نمودن حروف براى آنها هويّتى متناهى و معيّن و وجودى غير از خود آنها قرار نداد . )