ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٤ - مطلب نهم
همين حروف است كه كلمات از آنها تشكيل مى شود . و مسلَّم است كه ماهيّت حروف وسيله اى براى ابراز معانى و قالب آنها ميباشد ، چنانكه در همين احتجاج بيان شده است . در جملات مربوط به حروف ، امام مى فرمايد : و الحروف لا تدلّ على غير أنفسها ( و حروف دلالت نمى كند مگر به هويّتهاى خود ) مأمون الرّشيد مى پرسد : و كيف لا تدلّ على غير أنفسها ( چگونه حروف دلالت نمى كند مگر به هويّتهاى خود ) امام مى فرمايد : لأنّ اللَّه تبارك و تعالى لا يجمع منها شيئا لغير معنى أبدا فإذا ألَّف منها أحرفا أربعة أو خمسة أو ستّة أو أكثر من ذلك أو أقلّ ، لم يؤلَّفها لغير معنى و لم يك إلَّا لمعنى محدث لم يكن قبل ذلك شيئا [١] ( زيرا خداوند تبارك و تعالى آن حروف را بجز براى معنى با همديگر جمع نمى كند ( خداوند حروف را براى ارائهء معنى با همديگر جمع ميكند ) هنگامى كه حروفى را ، چهار يا پنج ، يا شش حرف ، يا بيشتر يا كمتر از آن تأليف ميكند ، اين تأليف صورت نمى گيرد مگر براى يك معناى حادث كه قبل از زمان تأليف چيزى نبوده است )
[١] . بنظر مى رسد كه مقصود از معناى حادث ، ارائهء آن معنى بوسيلهء حروف مؤلَّفه ميباشد كه پيش از زمان ارائه براى كسى كه از حروف مؤلَّفه ( كلمه ) براى دريافت آن معنى استفاده مى نمايد ، مطرح نبوده است . و اگر بخواهيم مقصود از معناى محدث را ، حقيقت حادث در نظر بگيريم ، در اين صورت بايد بگوئيم : مقصود امام عليه السّلام اين است كه هيچ معنايى پيش از آنكه در قالب كلمات بيفتد وجود خارجى ندارد و اين معنى نا مفهوم بنظر مى رسد .