ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٥ - آيا علم خداوندى به ذات خود از قانون تلازم تعيّن شيء با نفى خلاف تبعيّت مى كند
و ناچيزترين حركت و عمل در عرصهء وجود براى بوجود آوردن نتيجه ايست - در اين پرده يك رشته بيكار نيست < شعر > قطره اى كز جويبارى مى رود از پى انجام كارى مى رود بهر جزئى ز كلّ كان نيست گردد كل اندر دم ز امكان نيست گردد جهان كلّ است و در هر طرفة العين عدم گردد و لا يبقى زمانين دگر باره شود پيدا جهانى بهر لحظه زمين و آسمانى - < / شعر > بهمين جهت است كه اشياء دائما در حال دگرگونى و نو شدن است - < شعر > هر نفس نو مى شود دنيا و ما بىخبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مى رسد مستمرّى مى نمايد در جسد < / شعر > اتّصال و پيوستگى مشهود در اشياء معلول سرعت بسيار شديد حركات است - < شعر > شاخ آتش را بجنبانى بساز در نظر آتش نمايد بس دراز اين درازى مدت از تيزىّ صنع مى نمايد سرعت انگيزىّ صنع < / شعر > پس همان طور كه امام علىّ بن موسى الرّضا ( ع ) مى فرمايد : حركت و فعّاليّت و عمل بمقدار زمان مورد نياز واقعيّتى كه آنرا مى گردانند ، در عرصهء هستى تحقّق پيدا مى كنند و از كار رها ميشوند . نكتهء ديگر اين كه امام نمى فرمايد « حركت معدوم مى شود » بلكه مى فرمايد : « عمل و حركت پس از انقراض زمان مورد نياز رها ميشوند » مانند موجى كه پس از بروز از حالت موج بودن رها مى شود و بحالت اصلى بر مى گردد :
< شعر > چون ز دانش موج انديشه بتاخت از سخن و آواز او صورت بساخت از سخن صورت بزاد و باز مرد موج خود را باز اندر بحر برد صورت از بيصورتى آمد برون باز شد كانّا إليه راجعون < / شعر > ٥ - قال له عمران : يا سيّدى ، ألا تخبرنى عن الخالق إذا كان واحدا لا شيء غيره و لا شيء معه ، أليس قد تغيّر بخلقه الخلق