ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٦ - مسألهء چهارم
قابل تصوّر نيست . و اين قانون ، نه شرق مى شناسد و نه غرب چنانكه نه ديروز مى شناسد و نه امروز و نه فردا را مسألهء چهارم - ضرورت تحصيل انسجام و هماهنگى هر دو قلمرو « انسان آن چنانكه بايد » و « جهان آن چنانكه هست » و « جهان آن چنانكه وسيله اى براى رشد و كمال انسانها باشد » براى هر متفكَّرى كه بخواهد به اين سؤالات : من كيستم از كجا آمدهام براى چه آمدهام و به كجا مى روم جواب قانع - كننده بدهد ، نه اين كه آنها را زير پاى خيالات و اصطلاح بافيها پايمال و نابود سازد ، بديهىترين مسأله ايست كه بىنياز از اثبات است . باز بايد گفت : همين مسأله با انگيزهء منطقى كه متذكَّر شديم براى هر كس مطرح شود ، قطعا بايد به دنبال پيدا كردن پاسخ آن برود ، اگر چه شرايط گوناگون ذهنى انسانها به پاسخهاى متنوّعى رهنمون شوند . شما عين همين سؤالات را يا صراحتا و يا تلويحا در افكار مغرب زمينىها از زمان افلاطون تا كنون با عبارات گوناگون خواهيد ديد ، چنانكه در مشرق زمين :
< شعر > روزها فكر من اينست و به شبها سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم از كجا آمدهام و آمدنم بهر چه بود به كجا مى روم آخر ، ننمائى وطنم < / شعر > از اين ديدگاه و با نظر به همين انگيزهء بسيار ريشه دار در نهاد انسانها است كه مجبورند شناختهاى خود را در قلمرو انسان و جهان با آنچه كه مسير « حيات معقول رو به هدف اعلا » اقتضا مى كند ، هماهنگ و منسجم بسازند اين روش عقلانى رضايت بخش نه شرق مى شناسد و نه غرب ، چنانكه اختصاصى به سه قطعهء زمان ( گذشته ، حال و آينده ) هم ندارد .