ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٠ - نوع سوم - تقسيم اقليمى فلسفه
در آن هنگام كه در مغرب زمين جدال و مناقشه ميان دو مكتب ايده آليسم و رئاليسم اوج مى گيرد [١] عوامل و شرايطى ايجاد مى كند كه همين مسأله در مشرق زمين هم بشدّت مورد توجّه قرار بگيرد ، و بهمين جهت فضلاى مسلمين در مشرق زمين همين مسأله را با كمال دقّت مورد بحث و بررسى قرار دادهاند بطورى كه مى توان گفت نكاتى را كه دانشمندان مسلمين در مشرق زمين در اين مبحث متوجّه شدهاند ، از بعضى جهان عميقتر مى باشد .
حال مى پردازيم به مطالبى در بارهء تفاوتهائى كه در ميان فلسفهء شرق و غرب گفتهاند
تفاوتهائى كه در ميان فلسفهء شرق و غرب گفتهاند :
مطلب يكم -
مطلب يكم - فلسفهء شرق از روحانيّت و حقايق ماوراى طبيعى اشباع شده است در صورتى كه فلسفهء غرب بيشتر طبيعت گراست و تحقّقىتر از فلسفهء شرق مى باشد .
اين مطلب كه به عنوان يكى از تفاوتها ميان فلسفهء شرق و فلسفهء غرب گفته شده است ، صحيح نيست ، زيرا اوّلا ، تمايل فلسفهء غرب به طبيعت - شناسى و روش تحقّقى ( عينى ) ( پوزيتيويسم ) از اواسط قرن شانزدهم ميلادى به وسيلهء متفكَّرانى مثل فرنسيس بيكن شروع مى شود و نمى توان فلسفهء غرب را در آن حركت جديد منحصر نمود كه عدّه اى از متفكَّران را وادار به عين گرائى افراطى كرده است . به اضافهء اين كه از آن دوران تاكنون صدها متفكَّر و جهانبين در مغرب زمين پيدا شدهاند كه تفكَّرات آنان از ابعاد ماوراى طبيعى در حدّ عالى برخوردار بوده و لزوم طبيعت شناسى موجب بر كنار شدن آنان از واقعيّات ماوراى طبيعى نگشته است . ماكس پلانكها و اينشتنها با روش علمى محض و برگسونها و و ايتهدها كه مسائل را همه جانبه مطرح مى كنند
[١] . البتّه سابقهء تاريخى اين مبحث طولانى است ، ولى در زمانهاى گذشته ، بطور مختصر يا در اشكال ديگرى ، مانند تفكَّرات سوفسطائىها در مقابل ديگر فلاسفه و حكما ، مورد بحث و جدال قرار مى گرفت .