توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٩ - وجوه ترجيح مجهول بودن«لبيك» بر معلوم بودنش
است كه احتمالا ممكن است مطرح شود و تفصيل آن اينستكه:
سؤال
چه وجهى دارد كه شاعر در اين بيت با اينكه ميتوانست كلمه [ليبك] را بصيغه معلوم بياورد و [يزيد] را بعنوان مفعول بعدش منصوب قرار دهد از آن عدول نموده و فعل مزبور را بصيغه مجهول و [يزيد] را مرفوع و بعنوان نائب فاعل بعد از آن قرار داده با اينكه اصل در فعل آنست كه معلوم باشد و مجهول بودن فزع بحساب مىآيد.
جواب
اگرچه امر چنين است ولى بايد بگوئيم عدول از قرائت معلوم به مجهول بخاطر سه مزيّتى است كه در آن وجود دارد بطورى كه اگر فعل را مطابق با اصل شاعر مىآورد اين سه امتياز فوت مىشد.
قوله: اما التفصيل فظاهر: مقصود از تفصيل اين است كه فاعل [ليبك] را شاعر بعدا بطور صريح و نصّ بعدا در عبارت آورده و آن [ضارع] مىباشد.
و مراد از اسناد اجمالى آنستكه شاعر وقتى فعل را بصيغه مجهول آورده و اسنادش را بمفعول داد نفس اين اسناد خود مشعر است به اينكه براى فعل فاعلى است كه فعل را بايد به آن اسناد داد منتهى چون نامى از آن برده نشده مجمل مىباشد.
قوله: فلانّه لما قيل الخ: ضمير در [لانّه] بمعناى [شأن] ميباشد
قوله: اقيم المفعول مقامه: ضمير در [مقامه] به فاعل محذوف راجع است.
قوله: و لا شك انّ المتكرّر آكد: يعنى بدون ترديد تركيبى كه