توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٦٩ - جمله بودن مسند
اعلام به اخبار بطور صريح و واضح تأكيد شود يعنى گفتن زيد قام مثل زيد قام زيد قام مىباشد.
قوله: فى التقوى و الاحكام: كلمه [احكام] بكسر همزه بمعناى اتقان بوده كه با تقوى از نظر معناى مقصود متحد است.
قوله: فيدخل فيه: همانطورى كه قبلا گفتيم اينجمله جوابست براى [امّا على ما ذكره الخ] و ضمير در [فيه] به تقوى راجع است.
قوله: و مما يكون المسند فيه الخ: اشاره است به اعتراضيكه بر مصنف ايراد شده و حاصل آن اينست كه:
از ظاهر عبارت مصنف اينطور استفاده مىشود كه جمله آوردن مسند يا بخاطر تقوى است و يا بجهت آنستكه مسند سببى مىباشد با اينكه گاهى جمله آمدن مسند براى غير ايندو مىباشد مانند موردى كه خبر از ضمير شأن واقع گردد همچون: هو زيد قائم چه آنكه خبر در اين مثال جمله است ولى نه براى تقوى بوده و نه سببى محسوب مىشود بلكه در حكم مفرد بحساب مىآيد چه آنكه جمله [زيد قائم] عبارتست از [هو] و اساسا غرض از آوردن جمله خبر در اين مورد تفسير ضمير شأن مىباشد فلذا باين اعتبار بايد آن را در حكم مفرد بدانيم.
قوله: و لم يتعرض له الخ: ضمير در [لم يتعرض] به مصنّف و در [له] به ضمير [شأن] راجع است و اين جمله اشاره است بجواب از اعتراض مذكور.
قوله: لشهرة امره: يعنى شهرت در ضمير شأن و آن اينستكه خبر آن بايد جمله باشد.
قوله: مما سبق: يعنى از بحث سابق كه در ضمير شأن آورديم