توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٧٩ - مؤخر و مقدم آوردن مسند در كلام
قوله: فان فيها غول: ضمير در [فيها] بخمور دنيا راجعست.
قوله: فان قلت: حاصل اشكال اينست كه عبارت مصنف يعنى [بخلاف خمور الدّنيا] اين معنا را افاده ميكند كه قصر بر جزء مسند يعنى ضميرى است كه به خمور جنت راجع است پس مسنداليه مقصور بر مسند نبوده بلكه بر جزء آن حصر شده است.
قوله: بل على جزء منه: يعنى جزء مسند كه مقصود ضمير مجرور در [فيها] باشد.
قوله: و ان اعتبرت النفى الخ: اين جمله معطوف است بمقدّر و تقدير عبارت چنين است:
و هذا ان اعتبرت النفى فى جانب المسند اليه و جعلته جزءا منه و ان اعتبرت النفى الخ.
يعنى آنچه گفتيم كه معنا اينستكه: عدم الغول مقصور على الاتّصاف بكونه فى خمور الجنّة لا يتعداه الى الاتصاف بكونه فى خمور الدنيا در صورتى كه نفى يعنى [لا] در جانب مسنداليه مؤخر اعتبار و لحاظ شود و امّا اگر آن را در طرف مسند مقدم ملاحظه كنيم معنا چنين مىشود ...
قوله: فالمسند اليه مقصور على المسند قصرا غير حقيقى: چه نفى جزء مسنداليه ملاحظه شود و چه جزء مسند.
قوله: و نظيره ما ذكره صاحب المفتاح: يعنى و نظير [لا فيها غول] است آنچه صاحب مفتاح ذكر كرده.
و مقصود از تنظير، تنظير در قصر موصوف بر صفت در باب ظرف بوده نه در تقديم چه آنكه مسند در اين آيه يعنى [على ربّهم] بر طبق اصل مؤخّر آمده ...