توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٧ - مفرد آوردن مسند
و همچنين است مثال: زيد انطلق ابوه كه در اين مثال جمله [انطلق ابوه] مسند سببى است و ممكن است در مقام تفسير مسند سببى بگوئيم:
مسند سببى جملهاى است كه بواسطه عائدى كه در آن جمله مسند اليه نيست بر مبتداء معلق شده باشد.
بنابراين مسند در مثل: زيد منطلق ابوه از اين تعريف خارج بوده و آن را مسند سببى نگويند زيرا كلمه [منطلق ابوه] جمله نبوده بلكه مفرد مىباشد.
و نيز در مثال: قل هو اللّه احد جمله [اللّه احد] اگرچه مفرد نبوده و جمله است ولى چون تعليقش بر مبتداء يعنى ضمير [هو] بواسطه عائد نيست لاجرم مسند سببى نمىباشد.
و همچنين در [زيد قام] و [زيد هو قائم] اگرچه دو جمله [قام] و [هو قائم] واجد اين خصوصيت بوده كه:
اوّلا: جمله بوده.
و ثانيا: تعليقشان بر مبتداء يعنى [زيد] به واسطه اشتمالشان بر عائد مىباشد.
ولى شرط ديگر را فاقد هستند يعنى عائد در ايندو جمله مسند اليه واقع شده و حال آنكه شرط مسند سببى آن بود كه ضمير واقع در آن مسنداليه نباشد.
و در مقابل خروج اين امثله از تعريف مسند سببى مثالهائى در آن داخل مىشوند مانند:
زيد ابوه قائم، شاهد در جمله [ابوه قائم] مىباشد.