توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٠٩ - اغراض مترتب بر حذف مفعول
اينستكه بگويد:
نحول و ضعف مرا فانى ساخته پس از من غير از خواطرى كه در من جولان دارد چيز ديگرى باقى نمانده بطورى كه اگر بخواهم بگريم پس دست به مژههايم كشيده و چشمانم را بفشارم تا از آن اشك جارى گردد اشگ را نيافته و از آن بجاى اشك تفكّر و انديشه مىريزد.
پس بكائى كه شاعر اراده ساخته مشيّت را بر آن واقع سازد بكاء مطلق و مبهم است كه تعدّى به تفكّر ندارد و بكاء دوم مقيد و متعدّى به تفكّر مىباشد پس بكاء دوم صلاحيت ندارد كه بكاء اول را تفسير كند چنانچه اگر بگوئى:
لو شئت ان تعطى درهما اعطيت درهمين، اعطيت درهمين براى تفسير اعطيت درهما صلاحيّت ندارد.
البته شيخ عبد القاهر در كتاب دلائل الاعجاز اينطور آورده است.
سپس شارح گويد:
از امورى كه در اين مقام بواسطه سوء فهم و قلّت تدبّر آورده شده كلامى است كه از برخى نقل گرديده و آن اينست كه:
كلام و سخن ما در مفعول [ابكى] است و مراد مصنف از اينكه گفته [فليس منه] اينست كه بيت مذكور از قبيل مواردى نيستكه در آن مفعول بخاطر بيان بعد از ايهام حذف شده باشد بلكه حذفش بجهت غرض ديگر است.
و برخى ديگر گفتهاند:
احتمال دارد كه معناى شعر اين باشد كه اگر بخواهم تفكّر بگريم، تفكّر را بگريم يعنى در ماده اشك چيزى از اشك باقى نمانده تا در نتيجه