توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٠ - ترك مسند
يا آنكه سؤال مقدر و فرضى باشد.
اين كلمه [مقدّر] در عبارت مصنف معطوف است به [محقق] و بهر تقدير سؤال مقدر مانند قول ضرار بن نهشل كه طى آن براى يزيد بن نهشل مرثيه گفته:
ليبك يزيد يعنى بايد براى يزيد گريه شود.
گويا گفته شده: چه كسى برايش بگريد؟
شاعر گفته: ضارع لخصومة، يعنى يبكيه ضارع لخصومة (ضارع براى خصومت و ظلمى كه به او شده بايد برايش گريه كند) چه آنكه يزيد ملجاء و پناهگاه اشخاص ذليل و كمك براى ضعفاء بوده.
شارح گويد:
ضارع به كسى گويند كه ذليل و خوار باشد.
پس از آن مىگويد:
مصراع دوم اين شعر اينست: و مختبط ممّا تطيح الطّوائح.
مختبط بكسى گويند كه بدون داشتن وسيله و واسطهاى نزد شما آيد تا در حقش احسان و عمل نيك شود و كلمه [تطيح] از اطاحه بوده بمعناى از بين بردن و هلاك كردن.
و لفظ [طوائح] جمع مطيحه است كه برخلاف قاعده بوده همچون لواقح كه جمع ملقحه است.
و [ممّا] جار و مجرور بوده، متعلق است به [مختبط] و كلمه [ما] در آن مصدريّه مىباشد و معنا طبق اين تقدير چنين مىشود:
سائل و درخواستكنندهاى كه بخاطر از بين بردن وقايع و حوادث مالش را سؤال و درخواست مىكند يا متعلق به [يبكى] مقدّر مىباشد و