توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٩١ - احوال متعلقات فعل
اين عبارت، سخن و كلام است با كسيكه اعطاء غير دنانير برايش اثبات شده و بوى نسبت دادهاند كه او غير از سكههاى طلا اعطا مىكند از اينرو براى تخطئه اين اسناد كلام مذكور را مىگوئيم نه آنكه سخن با كسى باشد كه بتاتا از وى اعطاء نفى شده تا بخواهيم با ذكر فاعل اصل صدور فعل را براى وى تثبيت نمائيم.
و بهرتقدير فعل متعدى كه بمنزله لازم قرار داده مىشود و مفعولش را در تقدير نمىگيريم بر دو قسم است:
الف: آنكه فعل را بطور مطلق و بدون اينكه در آن اعتبار عموم يا خصوص نموده و با در نظر نگرفتن تعلّقش بمفعول كنايه از فعل لازم قرار ميدهيم مشروط به اينكه متعلق آن مفعول مخصوصى باشد كه قرينه بر آن دلالت بنمايد.
ب: آنكه فعل مزبور اين چنين نباشد يعنى آن را كنايه از فعل لازم قرار نمىدهيم.
مثال دوم فرموده حقتعالى است: قل هو يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون .
يعنى آيا كسانى كه مىدانند و آنانكه نمىدانند با هم متساويند.
شاهد در [يعلمون] و [لا يعلمون] است كه در اصل يعلمون الّدين و لا يعلمون الدّين بوده سپس مفعول يعنى [الدّين] حذف شده و فعل را بمنزله فعل لازم قرار داده بطورى كه مراد از فعل ماهيت كليه آنست يعنى:
آيا كسانى كه از ايشان حقيقت علم يافت شده و آنان كه نزدشان چنين ماهيت و حقيقتى نيست با هم مساويند.