تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢١١ - فصل اول در صفت زر ٦١ و خواص او
و (اگر) زر را مصوّل كنند (و حل)[١] و در مفرّحات بكار دارند مرّه سودا را دفع كند و دل را قوّت دهد، و روح حيوانى را مدد كند.
و اگر زر خالص با خود دارند بخاصّيّت تفريح كند. خاصّه در دهان داشتن.
و اگر «عضوى از اعضاء»[٢] را بدو داغ كنند، نفعى تمام كند.
و اگر ميلى[٣] سازند از زر و بدو سرمه در چشم كشند، نفع زياد كند[٤]، و ازو قليمياء[٥] زر حاصل مىشود، كه در داروى[٦] چشم ركنى معظم است، و شريف و عزيز الوجود. و هيچ دارو قائممقام او نيست.
و زر مصوّل صاحب داء الثّعلب را بغايت نافع بود[٧].
زر خالص آنست كه چندانكه[٨] بخلاص برند (يك جو)[٩] نقصان نكند، و آنرا زر طلى خوانند. و بعد از آنكه در زر منفعت بسيار است و خواصّ او ظاهر، بارى تعالى بكمال قدرت خويش آنرا عزيز گردانيده است، و قاضى الحاجات ٦٢ خلق گردانيده[١٠]، تا اسباب امور معاش بواسطه آن بخلق مىرسد، بدينسبب او را مزاجى داده است[١١] كه زود فساد بصورت او راه نيابد. سبحانه ما اعظم شأنه و اعلى برهانه، تا هرقومى بحسب عادت خويش ازو[١٢] نقدى ساختهاند.
بعضى بجنس چنانكه[١٣] در تركستان كه زر ساو را مضروب[١٤]
[١]ع: و زر را چون مصول كنند
[٢]ع: و اگر عنصرى را
[٣]م:
ميل
[٤]ع: نافع بود بغايت
[٥]ع: قليههاء زر
[٦]ع: در ادويه
[٧]ع:
سود دارد
[٨]ع: چندانچه
[٩](يك جو) تنها در- م- است
[١٠]ع: كرده
[١١]ع: اعطا كرده است
[١٢]م: از آن
[١٣]ع: چنانچه
[١٤]ج، ن:
مصروف.