تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٦٣ - فصل در صفت حجر مثقالى و خواص آن
هيچ نجاست و سياهى در آب[١] نتوان انداخت كه در حال باران و برف باريدن گيرد.
فصل «در صفت حجر نيلوفر و خواصّ او[٢]»
سنگى است در درياء محيط، روز با زير آب مىشود. و شب بر زبر مىآيد[٣]. و يمكن كه آن از جمله احجار حيوانى باشد.
و ارسطاليس[٤] در كتاب[٥] احجار[٦] آورده است: كه اگر مقدار يك درم سنگ (و دانگى) بر گردن اسب بندند، بانگ نكند.
و اين سنگ را هم[٧] اسكندر رومى پيدا كرده «است و از آن»[٨] بر گردن[٩] اسبان بستى، بوقتى كه ناگاه بر سر دشمن خواستى رفت،[١٠] و شبيخون برد[١١].
فصل در صفت حجر مثقالى و خواصّ آن
و آن سنگى است در درياء قلزم، يعنى مغرب، چون دريا موج زند آنرا بكنار[١٢] افكند، مانند فلكه بود. لون او سفيد باشد. و
[١]ب، ج، ن: در وى
[٢]فقط در- ع- است
[٣]ب: روز باز بر آب مىشود و شب باز بر آب مىشود
[٤]ع: و ارسطو
[٥]ب:
كتب
[٦]ج، ن، م: (احجار) ندارد
[٧](هم) تنها در- ع- است
[٨]در ج، ن- نيست
[٩]م: و در گردن
[١٠]م: ناگاه بسر دشمن خواست رفتى ب: بوقتى كه بر سر دشمن رفتى
[١١]ب: زدى
[١٢]ب، ج، ن: با كنار