تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٧٨ - فصل در صفت انواع فيروزه ٢١ و ذكر معادن و خواص او
روى بردارند. و ديگرباره[١] جلا دهند. رنگ (آن) بقرار اصل بازآيد. و مدّتى برنگ و طراوت بماند[٢]. و بعاقبت[٣] ديگرباره تباه شود. و آنچه اصلاحپذير بود نشان آنست[٤] كه يك گوشه آنرا بر سنگ آب، يا بر چرخ[٥] حكّاكى افكنند، تا قدرى[٦] بسايد، بنگرند[٧] اگر رنگينتر مىشود، اصلاحپذير باشد. و اگرنه، نه[٨].
و همه فيروزهها را[٩] از هرمعدن كه باشد از چربى و بوى تيز، خاصه بوى مشك، و از گرمابه نگاه بايد داشت كه آنرا تباه كند.
مگر بعضى از فيروزه نشابورى كه بغايت صلب باشد، چون[١٠] كهنه شود زيان ندارد.
و بعضى از فيروزه باشد كه بغايت رخو باشد و سفيد، از آن نگينها كنند، و در روغن خوش اندازند، رنگ آن بغايت خوب شود. و جوهريان آنرا مسيحا[١١] خوانند ٢٣.
فى الجمله در قديم پارههاء بزرگ[١٢] يافتهاند كه از آن طرايف[١٣] مىساختهاند، و اكنون كمتر اتّفاق مىافتد[١٤].
در تاريخ[١٥] سلجوقيان آوردهاند كه سلطان البارسلان چون پارس را[١٦] مسلّم [خود] كرد. از قلعه
[١]ب: بار
[٢]ع: بماند برنگ و طراوت
[٣]ع: و عاقبت
[٤]ع: و علامت صلاحپذير آنست
[٥]م: يا بچرخ- ن، ج: بآب يا بچرخ
[٦]ب: كه افكنند يا قدرى
[٧]م: و بنگرند
[٨]ع: و الا نه
[٩]ع:
و تمامت فيروزها
[١٠]ب: آنرا كه چون- ع: چون
[١١]ع: امتحان
[١٢]ع: بزرگى
[١٣]ب: ظرايف
[١٤]ب: و اكنون كمتر باشد.
حكايت
[١٥]ع: تواريخ
[١٦]«را» در ج، ن، م: نيست.