تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٧٩ - سخن در خواص و منافع فيروزه
اصطخر[١] قدحى فيروزه بخدمت او[٢] آوردند، كه دو من مشك و عنبر در وى مىگنجيد. نام جمشيد بخط يزدانپرستان بر آن قدح نوشته.
و عيب فيروزه آنست كه جوهر او با سنگ و خاك[٣] آميخته باشد (و سنگ او سست باشد[٤]).
[سخن] در خواص و منافع فيروزه[٥]
ديدن فيروزه روشنائى چشم بيفزايد، و در داروهاى چشم بكار دارند[٦]. و داشتن فيروزه بفال نيكو دارند، و گويند[٧] كسى كه با خود دارد، بر خصم [خويش] فيروزى[٨] يابد. و پادشاهان آنرا پسنديده دارند.
و رسم پادشاهان قديم چنان بوده است كه چون آفتاب بحمل شدى، و سر سال نو بودى[٩]، جواهر قيمتى حاضر كردندى و در آن نگريستندى، جهت فال نيكو [را. و] ياقوت[١٠] و زمرّد و مرواريد و فيروزه در قدحهاء شربت انداختندى. و در اين معنى ميل بفيروزه بيشترى كردندى.
و از خواص او آنست كه رنگ [او] بحسب صفا و كدورت هوا بگردد. [و هرگاه[١١] كه هوا صافى[١٢] و بىغبار باشد لون فيروزه
[١]م: اصطرخ
[٢]ب: پيش او
[٣]ع: كه با جوهر او سنگ بر خاك
[٤]تنها در ع: است
[٥]ع: سخن در خواص فيروزه و منفعت او
[٦]ب: بكار آيد و بكار دارند
[٧]ع افزوده: (كه)
[٨]م، ن، ج:
بر خويشتن فيروزى
[٩]ع: سال نو بودى
[١٠](را) از ب: افتاده و كلمه (ياقوت) هم در م: نيست
[١١]ع: هرگاه
[١٢]ع افزوده: (باشد).