تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٧٧ - فصل در صفت انواع فيروزه ٢١ و ذكر معادن و خواص او
هم[١] نيكو باشد. و بعد از آن شيربام بود. و آنرا سليمانى خوانند.
چهارم زرهونيست[٢] كه درو نقطهاء زر باشد. پنجم آسمان[٣] گون باشد، و بعضى آنرا خاكى نيز[٤] خوانند. ششم كفتارى باشد. هفتم سفيد زردفام باشد. و آن بدترين «همه انواع باشد. و پيش»[٥] بعضى ممسوح بهتر است، و پيش[٦] بعضى پيكانى كه اندك طولانى باشد، بهتر مىدارند.
و گفتهاند بعراق و شام ممسوح دوستتر[٧] دارند. و بخراسان و ماوراء النهر پيكانى[٨]. و در طرف[٩] خطا فيروزه را كه سنگ غريب با آن آميخته باشد، و او را بحكّ املس هموار كرده، جلا دهند، و آنچه سنگ بوده باشد سياه كنند[١٠] بغايت مبارك مىدارند[١١]. سوراخ مىكنند، و بر گوش و گردن[١٢] مىبندند. و آنرا طرملح ٢٢ مىخوانند[١٣]، و در قديم برابر زرساو مىخريدهاند. و هرفيروزهاى كه جوهر او رخو [باشد]، چون اندك مايه چربى بوى رسد بسبب تخلخل اجزاء و رخاوت، آن چربى كه در اجزاء[١٤] متخلخل شده باشد، عفن گردد [در آن تجاويف، و سبزرنگ شود. و طراوت اصلى آن باطل گردد.] و حكّاكان هرفيروزهاى كه چنين باشد آنرا مرده خوانند. و بعضى فيروزه[١٥] مرده را بچرخ
[١]ع: همه
[٢]ع: زرهوى- ب: زرموى- ن، ج، م: زرهبونيست- و در كتاب عرايس: زرهونى- و در جواهرنامه: زرمونى
[٣]ع: آسمانى
[٤]ع:
خاك نيز
[٥]ب: همه است و نزد
[٦]ع: و نزد
[٧]ج، ن، م: دوست دارند
[٨]ب: پيكانى دارند
[٩]ب: اطراف
[١٠]ع افزوده: «آنرا»- م:
و بغايت
[١١]م: دانند
[١٢]ب: و بر گردن و گوش زن
[١٣]ب: خوانند
[١٤]ب: كه در او- م، ج، ن: كه در آن
[١٥]ع: از فيروزه.