تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٨٧ - تعليقات
غلام گفت اين سنگ را حجر الحلق خوانند. خاصيتش آنست كه موى را بهر كجا ماليده شود بسترد، و از بكار بردن نوره شخص را بىنياز كند.
سنگ را آزمايش كردند، و بر ساعد چند كس سودند، موئى بجاى نگذاشت و همه را تراشيد.
متوكل بسيار شاد شد، و غلام را بروم فرستاد. وقتى كه غلام خواست از عراق خارج شود، بكسان خليفه گفت، چون آقايم امير المؤمنين بقولى كه داده بود وفا كرد، و مرا بروم فرستاد، لازم است بگويم كه اين سنگ هرساله نيازمند بآنست كه در خون بز كه گرم باشد اندازند تا تيز گردد، و خاصيتش از بين نرود.
چون يكسال بگذشت چنانكه گفته بود عمل كردند سنگ بكلى خاصيت از دست بداد و ديگر موى نتراشيد». (جماهر ص ٢١٨)
و مراد از بختيشوع، بختيشوع بن جبرئيل بن بختيشوع طبيب واثق و متوكل است. جدش بختيشوع بن جورجيس ابن بختيشوع جندى سابورى طبيب هارون و مأمون بود. و بختيشوع نواده وى در زمان متوكل مقام و جاه بلندى يافت و در حسن حال و كثرت اموال و نزديكى بخليفه بر ديگران پيشى گرفت.
و در روز يكشنبه ٢٢ صفر سال ٢٥٦ وفات يافت.
(تاريخ الحكماء قفطى چاپ اروپا ص ١٠٢، و فهرست ابن نديم ص ٢٩٦، و طبقات ابن اصيبعه ج ١ ص ١٢٥).
[٤٢]- ص ١٣٧ س ٢ و آنرا غروى نيز خوانند
كلمه «غروى» در كتاب جماهر هم بهمين صورت كه در متن است آمده و هم نسخهبدلى در حاشيه از نسخه ديگرى «غرويى» نقل شده است. و بيرونى آنرا در اقسام بيجاذى از اشباه ياقوت ياد نموده است.
و از نصر بن احمد بن خطيبى نقل كرده كه او گفته است: