تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٦٧ - سخن در معرفت انواع الماس
چون آن مرغان بهوا برمىپريدند[١] و از محاذات گو[٢] درمىگذشتند[٣]، الماس (بحكم حركت مرغان از گوشت) پارهها[٤] جدا مىشد. و بر زمين مىافتاد آنرا برمىچيدند، و گرد مىكردند. و بدينطريق الماس بدست آوردند[٥].
سخن[٦] در معرفت[٧] انواع الماس
الماس انواع است اول سفيد[٨] شفّاف كه آنرا تشبيه برنگ آبگينه كنند، آبگينه[٩] بغدادى. و بيشتر[١٠] الماس برنگ نوشادر نزديك است.
و جوهريست در غايت صلابت. و او در جمله جواهر تأثير كند.
و هيچ جوهر در وى [اندك و بسيار[١١]] تأثير نكند. و نوعى ديگر[١٢] زردست، و زيتى[١٣] و سرخ و سبز و اكهب و سياه و [نوعى ديگر است] سيماب[١٤] رنگ، و آنرا سيمابى خوانند. و در هربلادى [از] اين جمله [نوعى] پسند مىكنند. چنانچه در خراسان زيتى[١٣] اعتبار كنند. و اهل هند بهترين الماس آنرا نهند كه قدّ آن[١٥] خوب باشد.
و درو[١٦] شكستگى نبود. و مثل دو مثلّث[١٧] مكعّب باشد، متّصل
[١]ب: مىبردند- ن، ج: چون مرغان از گوشت بهوا برمىبردند
[٢]ب، ع: كوه
[٣]م: و برمىگذشتند
[٤]ب، ن، ج: پاره
[٥]ع: آورد
[٦]كلمه (سخن) فقط در ع: است
[٧]م: در صفت
[٨]ع: از آن اول سفيد است
[٩]كلمه (آبگينه) در ع: است و در نسخ ديگر نيست
[١٠]ب، ج، ن:
و اكثر- م: و اكثرى
[١١]ج، ن، م: قليل و كثير
[١٢]م: و ديگرى- كلمه (نوعى) در م، ج، ن: نيست
[١٣]ع: و زينتى- م: و زبيبى- ن، ج:
و زينى- و جماهر: زيتى
[١٤]ب: و سيمابى
[١٥]ب: قد او- م: قدر آن
[١٦]ع: و در
[١٧]ع: در مثلث.