تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٢ - (سخن) در معرفت معدن ياقوت
و سفيد[١]» مىيابند[٢]، چنانكه ده پاره از آن كما بيش دانگى باشد.
و آنرا جوهريان سيلابى[٣] خوانند. و آن سيل كه آنرا «مىآرد آنچه خرد است آنرا حركت مىدهد. و ممكن است كه آن سيل از جا و موضعى دورتر آيد، و آن ياقوتپارها اگرچه بزرگ بوده ليكن[٤]» بسبب حركت بسيار، و مصادمت احجار ديگر كه در مسيل آن سيل[٥] بوده باشد پارهاء خرد مىشود. و املس مىگردد. و اين سخن مؤكّد است كه معدن ياقوت در زمين هند باشد، و در كوههاى سرنديب[٦]. و يمكن كه اين[٧] زمان در زير آب پنهان شده باشد. و آن حدود آب بگرفته. و گفتهاند كه معدن ياقوت سفيد و زرد و كحلى هم نزديك سرنديب است[٨] از حدود سيلان و بلكران[٩] در كوهى كه آنرا برق خوانند. و دائما بخارات است[١٠] در تجاويف آن كوه كه بحركت طبيعى قصد (حيّز[١١]) خويش مىكند. و بحركت عنيف از آن تجاويف اخراج مىكند. و در آن بخارات نوعى از دهنيّت است كه دائما مشتعل مىشود، و در دريائى كه در آن حدود است راه بدان برند كه در شب آن اشتعال (مىبينند. و بروز بسبب شعاع آفتاب آن اشتعال) محسوس نباشد[١٢]. و آنجا كوهى است كه مهبط آدم است عليه السلام
[١]«و كبود و سفيد» در ع: نيست
[٢]ع: خرد مىيابند
[٣]م:
بسيلان- ن، ج: سيلانى
[٤]ع: و سيل كه آنرا حركت مىدهد آنچه خردست مىتواند آورد، و ليكن
[٥]كلمه «سيل» در ع: نيست
[٦]ع: در كوههاى هند باشد و سرنديب
[٧]ن، ج، م: كه در اين
[٨]كلمه (است) در ج، ن: نيست
[٩]ع: و مذكدان؟
[١٠]ن، ج: بخاراتى است
[١١]در م: نيست
[١٢]ع: نامحسوس باشد