تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤١ - فصل در عيبهاى ياقوت
و يعقوب كندى مىآرد كه در قديم اين اشباه را بقيمت ياقوت مىفروختهاند بخزانه مهدى خليفه در بغداد، تا عون العبادى[١] كه جوهرى حاذق[٢] بود در عهد مهدى، (او) بر آن واقف شد. و اين اشباه را بر آتش امتحان كرد، هرچه ياقوت نبود همه بسوخت[٣]. و متفتّت گشت. و بعد از آن ياقوتها[٤] كه امتحان كرده بودند، عونى خواندندى. و نوعى ديگر است كه آنرا اسبسين[٥] خوانند، و آنرا قيمتى نباشد، و بىطراوت بود[٦]، و در آتش خاكستر شود. (و اين نوع بسيار باشد).
فصل در عيبهاى[٧] ياقوت
عيب اوّل آنست كه نقطهاء سياه باشند[٨]. مثل دانه سفندان[٩] كه با جوهر ياقوت در اصل فطرت بيآميخته باشد. و سبب «آن[١٠]» اين است كه در قديم سوراخهاء باريك بسيار بر ياقوت كرده باشند، تا آن سياهى[١١] نقطه در آن سوراخ (آيد. و آن عيب از وى رود[١٢].
و جماعتى از جهّال گمان بردند، كه آن سوراخهاء[١٣]) خرد، كرم
[١]م: فاعون العبادى- ن، ج: قاعون العبادى. ع: تاعون العباد.
[٢]ن، ج: حادق
[٣]ج، ن: سوخته
[٤]ع: يواقيت را
[٥]ج، ن:
اسپسين- عرايس: اسپسن- جماهر: سپسن
[٦]كلمه (بود) در م: نيست
[٧]ع: سخن در عيوب
[٨]م: دارد
[٩]م: سپندان
[١٠](آن) فقط در ع:
است
[١١]از نسخه ب از صفحه ١٩ تا اينجا افتاده و نزديك ٢٢ صفحه از آن ساقط شده است
[١٢]ب: برود ازو
[١٣]آنچه در ميان () علامت است در م: نيست.