تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٩٠ - تعليقات
[٤٩]- ص ١٥٥ س ٢ حجر اليهود
و آنرا حجر الزيتون و زيتون بنى اسرائيل هم نامند. و اين سنگى است كه در بيت المقدس و كوههاى شام متكون شود. و آن سنگ املس گرد و گاهى دراز باشد. و اجود آن زيتونى است كه بر او خطهاى متقاطعى باشد.
(تذكره اولى الالباب انطاكى و تحفه).
[٥٠]- ص ١٥٦ س ٦ بزاق القمر
در تمام نسخ تنسوقنامه و همچنين در كتاب العرايس و بعضى از كتب طبى «براق القمر» براء مهمله است. اما در چند كتاب ديگر چون جواهرنامه غياث الدين منصور و معرفة الجواهر شريف كاخكى و كتاب مفردات مخزن الادويه «بزاق القمر» با زاء نقطهدار آمده است.
غياث الدين در جواهرنامه در توصيف حجر القمر گويد: «عرب آنرا بزاق القمر گويد و آن سنگى است كه بر آن نقطهايست كه آن نقطه بفزودن ماه مىافزايد و بكاستن آن مىكاهد».
و در معرفة الجواهر هم كه عبارت آن بمانند جواهرنامه است «بزاق القمر» بزاء است.
و صاحب كتاب مفردات مخزن الادويه در چند موضع از كتاب ذكر آن نموده و همه جا «بزاق القمر» ضبط كرده است. در جايى گويد «بزاق آبدهن و بزاق القمر حجر القمر است».
و در جاى ديگر كه حجر القمر را ياد كرده گويد: «و آنرا بزاق القمر و زبد القمر و بهندى چندركاست گويند».
و باز در موضع ديگر گويد «و آنرا بصاق القمر هم گويند. و بصاق آبدهن باشد».
و از نظر ترادف معنى بزاق با بصاق كه هردو بمعنى آبدهن است بزاق بازاء راجح مىنمايد.