تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٦ - فصل دوم در علل معادن بطريق كلى
فصل دوم در علل معادن بطريق كلى[١]
معدن [را] از عدن گرفتهاند، و عدن قرارگاه باشد، و مركز هر چيزى را از [روى] لغت معدن آن چيز گويند. و معهودست كه هر جايگاه كه جوهر[٢] در آنجا تولّد كند، آنرا معدن آن جوهر گويند.
(و معادن گاه باشد كه[٣] ظاهر گردد، و گاه باشد كه منقطع شود). و اكثر در زمينهائى پديد مىآيد[٤] كه از اعتدال انحرافى يافته باشد، و بافراط و تفريط[٥] حرارت و برودت برون شده[٦]. و در آن زمينها صلابتى تمام باشد. و تجاويف آن بخاراتى[٧] باشد محتقن، و اين معنى در كوهها بيشتر باشد، يا نزديكى كوهها[٨]. «و در صحراها»[٩] كم اتفاق افتد[١٠]. و علّت وجود اكثر معادن از روى كلى شعاع آفتابست و از روى جزوى[١١]
[١]ع: اجمال
[٢]ب: گوهر
[٣]ج، ن: و گاه باشد كه معادن.
[٤]ع: آيند
[٥]كلمه «تفريط» در: ع، نيست
[٦]ع: رسيده
[٧]ع: بخارى تمام
[٨]ع: يا نزديكى بكوه
[٩]در: ج، ن، نيست
[١٠]ع: كم تولد كند ب: و كم اتفاق افتد غير مذكور
[١١]ع: و جزوى.