تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٤ - معرفت طبيعت چهار عنصر
بحدّى رسد كه كيفيّتى خامس حادث شود مستقر كه آنرا مزاج خوانند. و قدرت ازلى[١] بحسب آن مزاج و بقدر استعداد قبول صورتى از صور، موجودات مركّب ايجاد كند. فسبحانه ما اعظم شانه «و اعلى برهانه[٢].»
پس هرمزاجى بحسب كمال و نقصان [آن] و استعدادى[٣] كه آنرا باشد، صورتى[٤] نوعى از انواع موجودات قبول ميكند[٥]. آنچه مستعدّ قبول صورت انسانى (بود) [صورت انسانى][٦] و آنچه استعداد (قبول) صورت[٧] حيوانى [دارد، صورت حيوانى] بحسب امزجه مختلفه قبول مىكند[٨].
و همچنين آن مزاج كه درو استعداد قبول صورت نباتى باشد، بحسب اختلاف آن (صور نباتى مختلف [قبول] مىكند، و آن مزاج كه استعداد قبول «صور معدنيات دارد بحسب اختلاف[٩]» آن) امزجه موافق، صور معدنيات «مختلف[٩]» قبول مىكند، چون زيبق و گوگرد، و انواع فلزات، و جواهر حجرى، و انواع املاح و زاجات و غير آن، بتقدير العزيز- العليم.
و در حدوث اين مركّبات مختلف مثالى از روى كميّت و كيفيّت گفته شود. چنانكه حدوث[١٠] مركّبات مختلف از اين چهار اصل روشن گردد.
[١]م، ج، ن: ازل
[٢]فقط در: ع، است
[٣]ع: آن و استعدادى- م: از استعدادى
[٤]ع: صورتى- ساير نسخ: صورت
[٥]ب: ميكنند
[٦]و (صورت انسانى). در هيچيك از نسخ نيست و براى تمامى جمله افزوده شد. و در نسخه ع محل آن سفيد است
[٧]ب: قبول صورت
[٨]در نسخه ع، نيست
[٩]در: ن، ج، نيست
[١٠]ع: صورت