تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٨٢ - تعليقات
كه ميخواهى براى اقامت خويش اختيار كن تا ترا بآنجا فرستم كه بقيه عمر در آنجا بخوشى بگذرانى. عبده موضعى را در شام نام برد و عبد اللّه او را بدانجانب گسيل كرد.
پس از رفتن عبده، عبد اللّه با خود انديشيد و ترسيد كه سفاح از خبر دره يتيمه آگاه گردد و از عبده بپرسد، و او خبر آنرا بدو دهد. پس غلام كابلى خويش را از پس او روان كرد تا او را نيست كند. غلام به عبده رسيد و او را از راه بيك سو برد و سرش را بريد». (جماهر ص ١٥٢).
[٣١]- ص ١٠٨ س ١٣ ابن الجصاص
جواهرشناس عهد مقتدر خليفه (٢٩٥- ٣٢٠) بود.
ابو ريحان در كتاب جماهر در جائى كه جواهرشناسان معروف را نام مىبرد كنيه او را ابو عبد الرحمن (ص ٣٢) و در جاى ديگر ابو عبد اللّه ياد كرده، و نام و نسبش را حسين بن احمد نوشته است. و ليكن ابن جوزى در كتاب المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم نام پدرش را عبد اللّه ذكر كرده است و گويد: وى صاحب ثروت عظيمى بود.
در احوالش نوشتهاند كه ابن الجصاص بچند چيز از اقران خويش ممتاز بود:
يكى آنكه بشناختن جواهر بصيرت كامل داشت و در اين امر داهيه بود، و جواهرشناسان ديگر بتقدم و معرفت او بدين امر اقرار داشتند.
ديگر آنكه بسيار توانگر بود، و بواسطه ثروت و مال بسيارى كه او را بود «قارون امت» اش گفتندى. وقتى مقتدر خليفه بر او خشم گرفت، و فرمان داد بزندانش افكندند، و او مدتى در زندان بود، و پس از دادن ده هزارهزار دينار آزاد گرديد.
او را جواهر منقاء بسيارى در صندوق بود كه هرگاه از امرى گرفته و اندوهگين مىشد، صندوق جواهر را مىخواست، و در دامن مىريخت، و بنظر كردن در آنها هموغم از خويش برطرف مىكرد.