تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٤٨ - فصل اول در معرفت مشك و خاصيت آن
و گفتهاند كه (آن) آهو كه[١] سنبل و بهمنين[٢] مىخورد، مشك از آن تولد مىكند[٣].
اما[٤] انواع مشك. بهترين [مشكها] مشك ختنى[٥] باشد كه از ميان ولايت خطا آرند[٦]. از آن سبب[٧] كم بدست آيد، (و عزيز الوجود باشد)، نافهاى از آن قريب[٨] پانزده مثقال برآيد.
و از تنگى (كه) پوست آن نافه (را باشد) بيش از يك درم نبود[٩] بدست بتوان دانست كه در اندرون او، شافها هست يا نه. و چون مشك او بريزند پوست نافه[١٠] نيم مثقال يا درمى بيش برنيايد[١١].
و ظاهر[١٢] پوست نافه ختنى نسو[١٣] باشد. و بر وى هيچ موى نبود[١٤].
و چون مشك ختنى[١٥] خواهند كه بسايند، اگر كافور بكار ندارند[١٦] سر بدرد آيد[١٧]، و خون از بينى[١٨] روان شود، بروزى ده درم بيش نتوان سود، از حدّت بوى آن. و جائى كه دو مثقال از ديگر مشك[١٩] بكار شود، از آن مشك ختنى دو دانگ بيشتر بكار نيايد[٢٠].
[١]ع: كه آهوئى كه
[٢]ب: و بهمن
[٣]ع: متولد مىشود
[٤]كلمه (اما) تنها در- ب- است
[٥]ع: ختن
[٦]ب: خطائى مىآورند و
[٧](سبب) در- ج، ن- نيست
[٨]ب: نزديك
[٩]ن، ج: يك درم بيش نبود
[١٠]ب: پوست او
[١١]ع: نباشد
[١٢]ب: و ظاهر است
[١٣]ع:
نافهاى ختنى نرم
[١٤]ع: نباشد
[١٥]ب: ختن
[١٦]ع: دارند
[١٧]ج، ن: آورد
[١٨]ج، ن، ع: از وى- ب: از بينى
[١٩]ب: كه از ديگر مشك دو مثقال
[٢٠]ب: دانگ تمام باشد.