تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٩٤ - اما آنچه تعلق بسوراخ(مرواريد) دارد
آنرا[١] مفرطح گويند.
ششم آنكه بر ميان او كمرى باشد بر شكل[٢] زنّارى و چنان نمايد [كه دو مرواريد است، و آنرا كمردار (يا مزنّر) گويند[٣].
و اگر پيدا باشد] كه دو مرواريد بوده است، و بهم بازگرفته (آنرا) مركّب خوانند.
و از اين جنس[٤] اشكال ديگر بود، مانند عدسى و فوفلى[٥] و لوزى و شعيرى و فلكى كه باين چيزها مانند[٦]. و مضرّس آنكه آن را[٧] دندانها باشد. يعنى برو گلها بود و بثرها چنانكه[٨] گفتيم. يا گوها[٩] باشد، چنانكه گوئيا[١٠] از زخم دندان درو نشسته باشد[١١].
و بسيار بود[١٢] از اين اجناس كه حكّاك آنرا (بمزد) باندام آورد.
و آنكه[١٣] يك نيمه گرد و آبدار بود، و يك نيمه پهن «و بىآب»[١٤] آنرا نيمرو خوانند، (و از حساب نگينها شمرند، و بهتر همه اشكال[١٥] غلطان باشد. بعد از آن غلامى[١٦] و شلغمى و ترنجى، و باقى را پسنديده ندارند. و اللّه اعلم).
اما آنچه تعلّق بسوراخ (مرواريد) دارد
سوراخ دو گونه است. تنگى و فراخى (سوراخ مرواريد) و در قديم سوراخ خرد[١٧] پسنديده داشتندى[١٨]. و مرواريدى كه سوراخ
[١]ع: باشد و يكى ديگر پهن آنرا پيازى
[٢]م: بر مثل
[٣]م:
و آنرا نامزيز خوانند (كذا)
[٤]م: جمله
[٥]ع، ب، ن: شعرى
[٦]ن، ج، م: ماند- ع: مشتبه بود
[٧]م: و مضرسى كه آنرا
[٨]ب: مانند بثرها چنانچه
[٩]ع: يا كوهها
[١٠]كلمه «گوئيا» فقط در ع: است
[١١]ب، ن، ج: در نشسته بود
[١٢]ع: بسيار جنس بود
[١٣]ب: و آنچه
[١٤]فقط در ع: است
[١٥]ب: اشكال- نسخ ديگر: انواع
[١٦]ب، م:
غلافى
[١٧]ع: كوچك- ب: خورد؟
[١٨]ع: داشتهاند.