تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٥٨ - فصل در معرفت حجر اللبنى«و منفعت او»
برگرفت[١]، و هركجا برگذشتى[٢]، سباع و وحوش و هوام از وى[٣] گريختندى او را معلوم شد كه خاصّيّت اين سنگ [آن][٤] بوده است.
و اكثر (اين) احجار در روزگار اسكندر رومى بدست آوردهاند.
و خواصّ آن به تجربه معلوم كرده. و او پادشاهى[٥] حكيم «بوده است»[٦] و [بيشتر از معموره زمين بگشته، و از خواصّ اشياء باخبر مىشده. چه][٧] بطريق الهام ربّانى، و چه بطريق تجربه و امتحان. آنچه آنرا خاصّيّتى و اثرى و فائدهاى مىيافت، در خزائن خويش مىنهاد. و اكثر آنچه در دست مردمانست[٨] و حالى آنرا معدنى ندانند، آنست[٩] «كه او بدست آورده است»[١٠].
فصل در [معرفت] حجر اللّبنى «و منفعت او[١١]»
يعنى سنگ[١٢] شيررنگ، و آن سنگى باشد خاكستر گون[١٣]، شيرين طعم، چون بآب بسايند مانند شير شود. و آن آب را در كاسه ارزيز كنند.
چون در چشم كشند [چشم را] سود دارد[١٤]. و خارش و ريش چشم[١٥]
[١]ع: برداشت
[٢]ب: كه برگذشتى
[٣]ع- افزوده: (مى)
[٤]ج، ن، اين- ب: ندارد
[٥]ب: پادشاه- ن، ج، م: پادشاهى بود
[٦]در- م، ج، ن- نيست
[٧]م: معلوم كرده- ج، ن: و از خواص آن باخبر مىشد.
[٨]ب، ع: مردم است
[٩]ع: ظاهر نيست، از آن جمله است- ب: پيدا نه
[١٠]در- م، ب- نيست
[١١]ب: و خواص آن- م: و خواص او- ج، ن: و خاصيت او
[١٢]ب: سنگى
[١٣]ج، ن: لون
[١٤]ع: سرد دارد
[١٥]م: چشم را