تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٩٣ - تعليقات
مسمى بوادى جهنم و بين فلسطين و طبريه از زمين مقدس واقع است، و حجر غاغاطيس سنگى است سياه كه چون در آتش نهند مانند هيزم بسوزد، و در حال سوختن بوى قار و نفط از آن استشمام گردد.
بنابر آنچه ذكر شد حجر موش يا حجر الغاره يا حجر غاغاطيس يكى است، و آنچه اين اتحاد و يكى بودن اين دو را تأييد مىكند يكى آنست هردو سنگ سياه است و در خواص مشابه يكديگر.
و ديگر آنكه در كتب طب و جواهرنامهها همهجا يكى از اين دو ياد شده است. و ذكر هردو باهم نشده است، و اگر دو سنگ مختلف مىبود هردو در كتاب ياد مىشد. و حدس نگارنده آنست كه حجر القار يا حجر القاره به حجر الفار تصحيف شده است. و بعد مترجمان آنرا بسنگ موش ترجمه كرده و در وجه تسميه آن گفتهاند سنگى است كه بوى موش دهد كه ترجمه «يشم منه رائحة الفار» است.
[٥٣]- ص ١٦١ س ٦ بتخويى
اين كلمه در نسخ مختلف بصورتهاى زير آمده است ع: بتخويى- ب: بتحرى- م: بتحريى- ن، ج: بتحربى. و در العرايس: يا؟؟؟
حرلى بىنقطه است.
[٥٤]- ص ١٦٢ س ٣ و محمد زكرياء رازى در كتاب خواص آورده است
اين مطلب را خواجه از كتاب جماهر باختصار در اينجا نقل كرده است و تفصيل آن در آن كتاب چنين آمده است:
رازى در كتاب خواص درباره حجر باران چنين گفته: در بلاد ترك بين خزلخ و بجناك عقبه (پژوكتل) ايست كه هرگاه لشكرى يا گله گوسفندى بر آن عقبه بخواهند گذشت سمهاى آنها را با خرقه پشمين بندند و بآهستگى و مدارا آنها را از كتل بگذرانند، و سخت آهسته روند مبادا