تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٤٣ - فصل در معرفت حجر خمار و خواص او
و آن مهرهاى كه اصل و[١] معتمد باشد، عظيم عزيز الوجود.
باشد. فامّا بايد كه[٢] سنگ مريم نبود[٣]، كه آن قلبى و شبهى (بغايت) نيكوست[٤] مهره مار را. و از او همين خاصّيّت مىآيد[٥]، و صنّاع آنرا شبيه بدان مىسازند[٦]
فصل در معرفت حجر خمار و خواصّ[٧] او
و آن سنگى است سياهرنگ مثل آهن[٨]. [و چندانكه آنرا[٩] مى- شكنند شاخشاخ مىشود. «مثل زنجفر»[١٠]. و آنرا سنگ صرف و خم- آهن نيز خوانند]. و چون او[١١] را بر سنگ صلايه بسايند بآب، آبى سرخ مثل خون از وى برون آيد[١٢]
خاصّيّت او[١٣] آنست كه چون كسى را بسبب[١٤] كثرت شراب خوردن جگر گرم شود، از آن قدرى بآب بسايند، بوى دهند[١٥] «تا بخورد»[١٦] آن حرارت را دفع كند. و صاحب علّت يرقان را نافع باشد.
[١]م، ب: اصل او- ج، ن: كه اصلى و
[٢]ع: اما ماند كه
[٣]ع:
بود- نسخ ديگر: نبود
[٤]ع: كه سنگ مريم شبهى و قلبى نيكوست
[٥]ب:
مىشود- م: حاصل مىشود
[٦]ج، ن: شبيه بدان نمىسازند- ع: و حكاكان آنرا بدان نمىسازند
[٧]ع: و خاصيت او
[٨]ع: و آن سنگى سياه مثل آهن باشد
[٩]م: و چندانچه او را
[١٠]در م، ج، ن: نيست
[١١]ب: آنرا
[١٢]ب: از او بيرون آيد- عبارتى كه بين دو قلاب است در نسخ م، ج، ن: اينجا آمده است
[١٣]ع: خاصيت صرف او
[١٤]ب: (بسبب) ندارد
[١٥]ب: و بدو دهند- ع: و بدهند
[١٦]تنها در ع: است.