تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٩٧ - فصل در معرفت احجارى كه مناسبتى با شرف جواهر دارد
بود. چون زر و نقره كه از آن [نقود] ساختهاند، بحسب عادات[١] هرديارى. و خلق بآن بيع و شرى مىكنند.
و بعضى آنست كه زروزيور و زينت پادشاهان و اشراف از آن سازند، چون ياقوت و مرواريد، و لعل، و زمرّد، و فيروزه.
و بعضى آنست كه سبب اصلاح غذاهاى انسان است، چون املاح.
و بعضى آنست كه سبب دفع امراض انسان[٢] است، چون توتيا و حجر ارمنى و مرقشيثا كه در ايشان تفريحى است[٣].
و بعضى آنست كه از او بمشاركت و مصادمت بآهن و فولاد آتش حاصل مىكند، كه بدان انتفاعات نامتناهى (مى) گيرند.
و بعضى بدان[٤] اجسام صلب مىگردانند[٥]. چون سيماب.
و بعضى اجسام صلب را باعانت آتش سيّال مىگردانند. چون بوره و قلى.
و بعضى چون ميان دو جسم از فلزّات ازدواجى افتد، بواسطه [ازدواج]، احداث لونى مىكند خارج هردو جسم از جمله فلزّات، چون توتيا و مغنيسيا، و مس سوخته، و اسرب و سپيده.
و بعضى زينت از[٦] الوان خود مىسازند، چون گل سرخ، و زرد و زرنيخ، و لاجورد، و زنجار و غير آن.
(و بعضى آنست كه از او ادواتى و غير آن سازند، چون زجاج ٦٠ و بلّور و يشم و جزع و عقيق.[٧])
[١]ب: عادت
[٢]ب: ايشان
[٣]ب: كه درو تفريحى هست
[٤]ب: بدين
[٥]ب: مىگرداند
[٦]ب: زينت آنرا
[٧]تنها در ب است.