تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٩١ - تعليقات
و عبارت ابو ريحان در كتاب جماهر (ص ١٨٢) در تعريف «مهو» «و اما المهو فهو حجر ابيض يعرف ببصاق القمر و براقه» گرچه در نسخه چاپى به راء مهمله است، و ليكن عطف آن بر بصاق موهم آنست كه كلمه «بزاقه» بوده، و در چاپ به راء بدل شده است.
و اما در موضع ديگر كه بيرونى از اشباه ياقوت بحث كرده فرمايد:
«و يجرى على السنة جمهور الهند ذكر حجر القمر و يسمونه جندركاند، اى شعاع القمر» از معنى شعاع ماه كه براى جندركاند نموده چنين برمىآيد كه معطوف (براق) به راء مهمله است.
[٥١]- ص ١٥٩ س ٤ حجر القبور
در پنج نسخه تنسوقنامه كه متن حاضر با مقابله آنها تهيه شده است همه «حجر القبور» است. و در كتاب العرايس (ص ١٧٦) به جاى حجر القبور حجر الفنونست. و در كتاب معرفة الجواهر اين سنگ بنام حجر القيوم ياد شده. در كتاب جماهر و جواهرنامه ذكرى از اين سنگ نشده است. و ظاهرا حجر القبور و حجر الفنون و حجر القيوم هرسه عارى از صحت است. و صحيح چنانكه در كتاب جواهرنامهاى كه او نيز تنسوقنامه ناميده شده و در جزء مجموعه عكسى شماره ٢٨٣٢ كتابخانه مركزى دانشگاه مىباشد حجر القيسور است. و در بيشتر از كتب طب هم بهمين نام حجر القيسور يا حجر القيشور ذكر شده است.
در تذكره اولى الالباب انطاكى (ج ١ ص ١٠٩) اين سنگ بدينگونه توصيف شده است:
«حجر القيشور بشين معجمه يا بسين مهمله سنگى است كه بر روى آب بواسطه سبكى بماند. و در آب فرونشود و جسم آن اسفنجى است.