تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٣٣ - فصل در حجر مقناطيس و صفت او و معادن و خواص او
و آوردهاند[١] كه در درياى زنگبار از مقناطيس كوهاست.
چون[٢] كشتى بدان حوالى رسد هرچه از آهن در آن كشتيها[٣] باشد، ربودن گيرد. و بدان كوه نزديك مىشود «از اين سبب بند كشتى بريسمان نارجيل كنند، نه بآهن»[٤]، و اين سخن از قياس دور نيست، چون ما مىبينيم كه وزن پارهاى مغناطيس كه دو ستير باشد، پنج مثقال آهن را جذب مىكند، چون حجم آن سنگ زيادت بود پارههاء آهن بزرگ (را) بربايد. و قوّت جذب او سرايت مىكند در آهن، چنانكه چون سوزنى را جذب كرد، و ملاصق او شد[٥]، اگر سوزنى ديگر را مماسّ آن سوزن اوّل كنند (و ديگرى را بدان سوزن دارند) او را[٦] جذب كند. و اگر «سوزنى يا دانگى سنگ زر كه آهن[٧] كرده باشند، بر روى كاغذ[٨] يا جامه يا چوبى تنگ، يا طبقى از مس نهند، مقناطيس در زير آن در محاذات آن سوزن يا آن[٩] دانگ سنگ حركت مىدهند، بحركت مقناطيس در برابر او هم بر آن صورت حركت مىكند.
و اگر»[١٠] سنگ مقناطيس را شير يا روغن زيت درمالند[١١] ٣٨ قوّت انجذاب او نقصان پذيرد، و بكلّى قوّت او برود. و باز چون[١٢] بسركه
[١]ب: از بگريزد- حكايت آوردهاند
[٢]ب: كه چون
[٣]ب:
كشتى
[٤]تنها در ع: آمده است
[٥]ب: كرده و ملاصق او شده
[٦]م، ن: آنرا
[٧]ب: از آهن
[٨]ب: كاغذى
[٩]ب: از مس بر وى نهند حجر مقناطيس در برابر آنرو هم بدان
[١٠]در م: نيست
[١١]ن، ج، م، ب: سنگ مقناطيس شير (م، ب: سپر) درمالند با روغن زيتون
[١٢]م، ج، ن: و چون باز