تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٨ - فصل در جلاء دادن زمرد
و از اينجا گمان مىافتد[١] كه زمرّد در معادن خويش منبت بوده است، چنانچه انواع بلور و جمس و سنگ جراحت مىرويد. پيش شهر[٢] بخارا كوهيست بلند، بر سر آن كوه سنگ جراحت مىرويد، چون آفتاب بلند شود مقدار يك انگشت روييده[٣] باشد، آنرا بشكنند.
و در روزگار قديم از زمرّد نگينها ساختهاند. و بعضى درهم وصل مىكنند. و دو پاره و سه پاره [و] زيادت و آنرا بمصطكى مدبّر بر صحيفه[٤] مينا وصل مىكنند باشكال مختلف. و از جمله انواع جواهر هرچه آنرا بشكنند، و وصلى[٥] كنند، عيبى بزرگ باشد، مگر زمرّد كه چون آنرا بشكنند و وصل[٦] كنند، نقصانى زيادت نگيرد. و در قيمت تفاوت بيشتر نكند[٧]. بل كه باشد كه قصبه را بشكنند و باز وصل كنند قيمت آن زيادت شود. و در جمله بايد كه مستطيل بود و مجوّف باشد. و آنرا قصبه خوانند.
و زمرّد يكرنگ پارهاء[٨] بزرگ كمتر افتد. [و] بيشتر آن [بود] كه سبزى او مختلف بود.
فصل[٩] در جلاء دادن[١٠] زمرّد
زمرّد را بجلاء ياقوت [جلا] دهند، بر چرخ مس، بعد از آن
[١]م: افتاده است
[٢]ب: شهرها
[٣]ب: روسياه
[٤]ع:
صفحه
[٥]ب: و وصل
[٦]ع: شكسته وصل
[٧]م: كند
[٨]ن، ج: پارها پارها
[٩]ع: سخن
[١٠]كلمه (دادن) در ج، ن: نيست.