تنسوخ نامه ايلخاني - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٠٠ - سخن در قيمت مرواريد
حساب عيون باشد[١]). و بزرگتر دانه از مرواريد كه نشان دادهاند[٢] دانهاى بوده كه خلفاء بغداد را بوده است. (چنانكه ياد كرديم سه مثقال) و آنرا درّ يتيمه[٣] خواندندى[٤]. «[٥] و بعد از اين قيمت بگوئيم»[٦].
سخن در قيمت مرواريد[٧]
قيمت مرواريد همچو قيمت ديگر جواهر و متاعهاست كه بر يك حال نبود[٨]. بهر روزگارى و بهرشهرى و ولايتى نوعى ديگر باشد. و جواهر بيشتر پادشاهان[٩] بزرگ مالدار خرند. و طبايع پادشاهان مختلف باشد[١٠]. بهر روزگارى طبع ايشان مايل بچيزى باشد[١٠]، آن چيز را قيمت پيدا[١١] شود. و باين سبب هرچه در كتاب گويند ثابت نباشد، بحسب وقت باشد. و من آنچه در اين باب[١٢] استماع دارم ادا كنم. اگر قيمت از آن بگردد[١٣] بعض با بعض[١٤]، هم از آنجا معلوم شود.
اما مرواريد ريزه بوزن فروشند برابر زر، يا كمتر، چنانكه
[١]عبارت ميان پرانتز در نسخه ع: قبل از (و آنرا واسطه قلاده) آمده است
[٢]ع: در اينجا افزوده (برين شكل كه ياد كرديم)
[٣]ب: يتيم
[٤]ع: خواندهاند
[٥]از اينجا بمقدار دو ورق (تا آخر صفحه ١٠٣) در نسخه ع:
نيست
[٦]اين جمله در ن، ج: نيست
[٧]ب افزوده: «گفته شود»
[٨]م، ن، ج: ديگر متاعها بر يك حال بنماند (ن، ج: ننمايد)
[٩]م، ن، ج:
ملوك
[١٠]م، ن: باشند
[١١]كلمه (پيدا) در ن، ج: نيست
[١٢]ب:
كتاب
[١٣]ب: بگذرد بسبب
[١٤]م: بعضى با بعضى.